X

حقیقت واحد سیال

حقیقت واحد سیال -
امتياز: 5.0 از 5 - رای دهندگان: 2 نفر
 
حقیقت واحد سیال
تبیین صدرایی از انسان، راه حلی برای مشکله‌ی آزادی
اشــــاره حجم مطالب این شماره از بخش تفكر بیشتر به بحث‌هایی درباره‌ی فلسفه‌ی اسلامی متمایل شده است و چه خوب است كه به این بهانه درنگی بكنیم در یكی از مهم‌ترین و محوری‌ترین ایده‌های مطرح شده توسط یکی از فیلسوفان معاصر فلسفه‌ی اسلامی برای پاسخ به بسیاری از شبهاتی كه در زمان حیات ایشان و چه بسا زمان کنونی درباره‌ی «آزادی» مطرح بوده و هست. در این نوشتار سعی شده است كه تا حدودی مبانی فلسفی‌ای كه این بزرگوار برای طرح این ایده از آن بهره برده‌اند تشریح شود.

در مقاله‌ی قبل نوشتیم که فلسفه، چگونه به کار آید و نوشتیم که فلسفه چونان زیرساختی است برای روساخت‌های بنای رفیع دانش. یعنی همه‌ی دانش‌ها به نحو مستقیم و غیر مستقیم ریشه در اندیشه‌های فلسفی دارند و بدون آغازیدن از این ریشه‌ها، درخت دانش را قراری نمی‌ماند

و ثمره‌ای جز تلخ‌کامی و انحراف برجای نمی‌گذارد. درختی که ریشه‌ی مستحکمی ندارد یا کج به آسمان می‌رود یا تنه‌ای خشکیده می‌شود که جز برای سوزاندن به کار دیگری نیاید.

مدعای این سلسله مقالات آن است که از میان فلسفه‌های حاضر، فلسفه‌ی صدرایی که ریشه در اندیشه‌ی توحیدی دارد، می‌تواند این نقش اساسی را بازی کند، لکن مشروط بر آن‌که اندیشمندانی که علاوه بر آشنایی با زبان صدرایی، نیاز‌ها و مسائل دانش‌های روز بشری را می‌شناسند، آستین همت بالا زده و روساخت‌ها را بر پایه‌ی زیرساخت‌ها بنا کنند. در دوره‌ی اخیر عده‌ای از اندیشمندان به خوبی این نقش را به عهده داشته‌اند. نگارنده بر این باور است که پیش از هر حرکتی، ابتدا باید روش این اندیشمندان را مورد بررسی قرار داد و تجربیات آن‌ها را توشه‌ی راه کرد.

انسان موجودی نیست که دارای جایگاه ثابتی در خلقت باشد و می‌تواند از مرتبه‌ی وجود خود حرکت کرده، بالا یا پایین برود. انسان می‌تواند از حیوان پایین‌تر باشد: «أُولئِک کالْأَنْعامِ بَلْ هُمْ أَضَل» و نیز می‌تواند از ملک پران شود: «ثُمَّ دَنا فَتَدَلَّى فَکاَنَ قَابَ قَوْسَینْ‏ِ أَوْ أَدْنى».

چهره‌ی درخشان این جنبش را باید استاد شهید مرتضی مطهری دانست. اگر فیلسوف تنها کسی باشد که طرحی نو در فلسفه می‌اندازد و مکتبی نوین از خود بر جای می‌گذارد، آن‌گاه مطهری به این معنا فیلسوف نیست، آن‌گونه که ابن‌سینا و صدرالمتألهین فیلسوف هستند. و نیز مطهری فیلسوف نیست، اگر افزودن مسائل بنیادین جدید به فلسفه را فیلسوف‌ساز بدانیم، آن‌گونه که استادش طباطبایی را. اما مطهری را می‌توان به دو معنا فیلسوف دانست؛ فیلسوف نوصدرایی. اولا او مسائل اندیشه‌ی صدرایی را بازتقریر کرده و در مواردی به طور صریح تبیین‌های گذشته را مخالف مبانی و اصول حکمت متعالیه دانسته است و ثانیا با استفاده از این مبانی بازتولیدی و با بهره‌گیری از ادبیاتی نوین، فلسفه‌ی صدرایی را از عرش به فرش آورده است بی‌آن‌که از منزلت آن بکاهد. بی‌شک او و برخی هم‌عصرانش را باید به این معنا فیلسوفان نوصدرایی دانست که وجهه‌ی همت خود را در تبیین مفاهیم و داده‌های دانش‌های میانی و کاربردی، به ویژه در علوم انسانی، بر پایه‌ی مبانی صدرایی قرار داده‌اند. در این مقالات به برخی از این موارد اشاره خواهد شد، اما باید دانست که اندیشه‌ی مطهری، مشحون از نمونه‌‌هایی است که می‌توان آشکار و پنهان رد پایی از مبانی صدرایی در آن‌ها یافت.

در این شماره قصد دارم تا نشان دهم که چگونه انسان‌شناسی صدرایی، در تبیین مسأله‌ی آزادی تجلی یافته است. به این منظور بد نیست نیم‌نگاهی به اصلی‌ترین مبنای انسان‌شناختی صدرایی داشته باشیم: «انسان حقیقت واحد سیالی است.» پرسش به‌جایی است اگر بپرسید كه سیال بودن وجود انسان به چه معناست؟ به زبان بسیار ساده، این جمله یعنی انسان موجودی نیست که دارای جایگاه ثابتی در خلقت باشد و می‌تواند از مرتبه‌ی وجود خود حرکت کرده، بالا یا پایین برود. انسان می‌تواند از حیوان پایین‌تر باشد: «أُولئِكَ كَالْأَنْعامِ بَلْ هُمْ أَضَل2» و نیز می‌تواند از ملک پران شود: «ثُمَّ دَنا فَتَدَلَّى فَكاَنَ قَابَ قَوْسَینْ‏ِ أَوْ أَدْنى3» اما در عین حال انسان در هر مرتبه‌ و جایگاهی که باشد یک حقیقت وجودی دارد و این همان حقیقت است که شدت و ضعف پیدا می‌کند و حقیقت حیوانی انسان به لحاظ اصل و هویت، تمایزی با حقیقت فرافرشتگی او ندارد؛ الا این‌که انسان حیوان‌صفت کمترین بهره را از حقیقت کمالی برده است و انسان کامل، به نحو اتم آن حقیقت را تلقی کرده است. ناگفته نماند که برای اهل فن پنهان نیست که اولا این دو اصل انسان‌شناختی صدرایی، ریشه در آموزه‌های قرآنی دارد (المؤمنون / 12-14) و ثانیا بر مبنای دو اصل هستی‌شناختی صدرایی یعنی اصالت وجود و وحدت تشکیکی حقیقت وجود شکل گرفته است که در شماره‌ای دیگر بدان خواهیم پرداخت.

بر اساس این دو اصل مبنایی در انسان‌شناسی حکمت متعالیه، حقیقت انسان امری ثابت و ساکن نیست و این حقیقت بی‌نهایت مرتبه دارد، بر خلاف برخی دیگر از موجودات که مقامی ثابت و معلوم داشته و تجافی آن‌ها از جایگاهشان محال است: «ما منا إلا له مقام معلوم4».

مرحوم شهید مطهری برای ساده‌تر کردن این معنا، انسان را دارای دو مرتبه‌ی اصلی معرفی می‌کند: مرتبه‌ی عالی و مرتبه‌ی دانی؛ و مرتبه‌ی عالی را تجلی حقیقت کمالی انسان و مرتبه‌ی دانی را تجلی تمایلات و نیازهای حیوانی و شهوانی انسان می‌داند. این دو، مراتب یک حقیقت وجودی هستند که انسان با اختیار یا سوءاختیار خود می‌تواند به هر کدام از آن‌ها متصف شود. البته باید توجه داشت که بعد اصیل حقیقت انسان، بعد عالی اوست. هرچند همه‌ی انسان‌ها دارای بعد دانی وجودی هستند و هیچ‌گاه از آن جدا نمی‌شوند. حتی اولیاء الهی نیز از این بعد وجودی بهره‌مند هستند. لکن ایشان توانسته‌اند با تقویت بعد عالی، بعد دانی را تحت کنترل درآورند. یعنی این‌گونه نیست که پیامبر گرامی اسلام (صلی‌ الله علیه و آله) دارای شهوت و غضب، به عنوان دو نماد اصلی بعد دانی، نیست بلکه او در عین این‌که در اوج قله‌ی کرامت انسانی به سر می‌برد، از بعد دانی وجودی خود غافل نیست و از همین روی با مردم می‌نشیند، در بازار راه می‌رود، ازدواج می‌کند و همانند دیگر انسان‌ها از قوه‌ی تناسل برخوردار است و از آن بهره‌ می‌گیرد.

شهید مطهریخب، حالا ممکن است بپرسید که این حرف‌ها چه ربطی به آزادی دارد؟ قدری تحمل مسأله را روشن می‌کند. یکی از ویژگی‌های استاد شهید آن است که برای تبدیل زیرساخت‌ها به روساخت‌ها از مفاهیم واسط استفاده می‌کند. در این بحث هم مفهوم واسط «آزادی معنوی» حرف اول را می‌زند. به تعبیر دقیق‌تر اندیشمند ما این مفهوم را بر اساس مبانی انسان‌شناختی صدرایی تبیین می‌کند و سپس به‌وسیله‌ی آن دست به تبیین آزادی به معنای رائج آن می‌زند؛ یعنی همان چیزی که وی از آن به عنوان «آزادی اجتماعی» یاد می‌کند. به این ترتیب او با بهره‌گیری از مفهوم آزادی معنوی، اثر انسان‌شناسی متعالی را در مفهوم سیاسی‌-اجتماعی آزادی، متجلی می‌کند.

چگونه؟ این مورد پذیرش همه است که آزادی یعنی عدم مانع در مسیر رشد انسان. بر همین اساس آزادی معنوی یعنی عدم مانعیت بعد دانی در مسیر رشد بعد عالی انسان. بر این اساس، اسیر معنوی کسی است که در مرتبه‌ی حیوانی و سافل وجود خود باقی بماند و به گرایش‌های عالی و سامی حقیقت انسانی وقعی ننهد. در این حالت مرتبه‌ی عالی و کمالی وجود او در بند مرتبه‌ی دانی و حیوانی وجودش درآمده است. توجه به این نکته خالی از لطف نیست