X

ذکر و فکر

ذکر و فکر -
امتياز: 5.0 از 5 - رای دهندگان: 2 نفر
 
دکتر محمد رجبی
تفکر حقیقی چیست؟
اشــــاره آن‌چه در ذیل می‌آید ادامه‌ی گفت‌وگویی است که بخش اول آن در شماره‌ی قبل با عنوان «راکب و مرکوب» از نظر خوانندگان گذشت. در آنجا به بحث از مراتب تفکر و توضیح تفصیلی مبنای تمامی گونه‌های تفکر که در قرآن آمده است و نیز چگونگی تقدم ذکر بر فکر، پرداخته شد. در این قسمت ضمن ارائه‌ی توضیحات بیشتر پیرامون تقدم ذکر بر فکر، به مخرب‌های مسیر «وصول به ذکرالرحمن» می‌پردازیم. در ضمن، بحث مربوط به دعای تحویل سال که به نوعی عصاره‌ی بحث ارائه شده راجع به فکر و ذکر بود در شماره‌ی قبل آمد که مرور مجدد آن‌را به خوانندگان توصیه می‌کنیم.

با توجه به اشاراتی که تاکنون داشتید لطفا بفرمایید که چطور ممکن است بر اساس اصولی مشترک و قواعدی یکسان، دستکم در علم جدید که با محک «تجربه» سنجیده میشود، به نتایج متضاد رسید؟

هنگامی كه ما در پیشرفتهترین علوم جدید یعنی فیزیك -كه علاوهبر منطقی بودن، دارای دقت و زبان ریاضی هم هست و با اصالت دادن به «تجربه» نیز از اعتبار «واقعی» برخوردار است- مثلا در خصوص نحوهی انتشار نور، با فرضیات منطقی بیان شده در قالب فرمول ریاضی و از آن مهمتر، آزموده شده در تجربه و بهصورت «قانون» درآمدهی متضاد و متعارض روبرو هستیم، چگونه میتوانیم میان علوم انسانی و فلسفههای ضد و نقیض جدید و قدیم -كه به لحاظ دقت و صحت غیر قابل مقایسه با فیزیك هستند- تنها به اتكای «منطق» داوری كنیم؛ در حالی كه میدانیم صرفا محصول پندار افراد و گروههای دارای خواستها، گرایشها و بینشهای مختلفی بوده كه هر كدام با التزام به منطق، دانسته یا ندانسته، به «كام» خود سخن گفتهاند. این، طبیعت علوم انسانی، فلسفه، هنر، ادبیات و سایر معارف و دستاوردهای بشری است كه علوم تدقیقی و تكنولوژی «ظاهرا» از این قاعده مستثنا هستند. [جدا از بینش و روش علم جدید که محصول نگاه کمی بشرِ پس از رنسانس به جهان و امور انسانی است و با علوم گذشته اختلاف اساسی دارد، در علوم تدقیقی امروزی مانند فیزیك نظری نیز كه تا حدی با فلسفه آمیخته است، همین نوع اختلافات بینشی مثلا در تئوریهای نسبیتی و کوانتوم ظهور و بروز پیدا میكند. در تكنولوژی نیز آثار «فرهنگی» جوامع مختلف پدید آورندهی آن، چنان مشهود است كه وجه تمایز آشکار مثلا تكنولوژیهای روسی ، آلمانی ، آمریكایی و... با یكدیگر، زبانزد خاص و عام است.]

پس به این زودیها نمیتوانیم منتظر وحدت نظر در مسائل فلسفی، سیاسی، اقتصادی و فرهنگی باشیم؟

از آنجا که هر کدام از قائلان به جریانهای گوناگون فكری، چه اعتقادی و نظری و چه سیاسی و عملی محض، خاطرخواه اموری متفاوت از دیگری هستند، مبادی و مسیرهای تفکر آنها و به تبع، «نتایج» حاصلهی هر کدام نیز تفاوت مییابد. از این رو غریب نیست که از گذشته تا حال، اعضا و گروههای مشترک العقیدهای، خود و تفکر خود را منطقی و از آن مهمتر، دارای مبانی و غایات مشترك با سایر اعضاء مجموعه میشمارند؛ در حالی که در سمت و سوی متنافری از یکدیگر حرکت میکنند. همچنین است وضع داخلی سایر حوزه‌‌های تفكر، از نوع اشراقی و حضوری كه ضرورتا هماهنگ و همسو نیستند و حتی گاه متعارض و متباین مینمایند. 

این آیهی شریفهی قرآن مجید گویای چنین حقیقتی است «وَ لِكُلٍّ وجهة هُوَ مُوَلِّیها1»(هر فرد یا گروهی سمت و سویی -خاص- دارد که در همان سو حرکت میکند) و یا این آیهی شریفه «قُلْ كُلٌّ یعْمَلُ عَلی‏ شاكِلَتِه‏2» (بگو هر فرد یا گروه بر اساس «شاکله»ی خود عمل میکند). شاکله را برخی به «ما فی الضمیر» هر فرد یا گروهی تعبیر کردهاند. یعنی مجموع آن چیزی که «شخصیت» انسان را تشکیل میدهد و نهایتا مؤدی به «نیت» او میگردد. به همین لحاظ است که ما «الاعمال بالنیات3» (كارها مبتنی بر نیتها هستند) نیز داریم؛ یعنی هر كاری با توجه به نیتی كه مبدأ و منتهای آن را تعیین میكند، سنجیده میشود.

وقتی مبدأ، «ذکر» واحدی باشد، خود به خود مقصد واحدی را نیز دربردارد؛ زیرا مبدأ، همواره مرتبهی نازلی از مقصد است و در حقیقت، اجمالی مبهم است كه در مقصد تفصیل و وضوح مییابد.

آیا میتوانیم دستکم به بنیاد تفکر و خواستهای خودمان پی ببریم؟ یا میتوانیم ذکر خود را ارتقا ببخشیم و ساحت دیگری از تفکر را آغاز کنیم؟

ذکر، یعنی آنچه «كام» انسان را جهت میدهد و ماهیت «دلخواه» یا کمال مطلوب او را تعیین میكند و به «گرایش» او تشخص میبخشد و نهایتا هویت متعلَق خواست مشخص -«اراده»ی- وی را آشكار میسازد، امری «حضوری» و البته «رحمانی» است. در فرهنگ قرآن مجید، تنها انسانِ وارسته از آلودگیهای ظاهری و باطنی است که میتواند واجد ذکر و بالطبع عقل سلیم و تفکر صحیح باشد. آنهایی که به آلایش جهل و جور و فساد گرفتارند، نیز کام و دلخواهی دارند که خاطر ایشان را به خود مشغول داشته است؛ اما مبنای این همه را نه ذکر، که «غفلت» از ذکر میشمارد و لذا آنان را «بیماردلان فاقد عقل و آگاهیِ» واقعی میداند؛ هرچند خود، دیگران را به سفاهت متهم میسازند.

از سوی دیگر، هر کس میتواند «آگاهانه» متعلََقات اراده یا خواست مشخص خود را مورد مداقه قرار دهد و با شناخت «علمی» خویش، درستترین «روش»ها را برای نیل به هر امر دلخواه برگزیند؛ اما وقوف بر كمال مطلوب حقیقی یا «دلخواه كلی» او كه در زیر انبوهی از خواهشهای جزیی روزمرهی پنهان است، تنها با «خودآگاهی» یعنی با تعقل شایستهی فلسفی امكانپذیر میگردد. سرانجام، دریافت «ماهیت كامش» یعنی نوع ذکر یا غفلتی که مختص به اوست، نیز با شهودی «دل آگاهانه» كه ناشی از سلوكی عرفانی یا توفیق موهبتی است، تحقق پیدا میكند. به همین ترتیب کام او قابلیت تغییر مییابد كه البته این هم موقوف به توفیق الهی است و صرفا تابع ارادهی انسان نیست.

شیطان در این میان چه نقش مخربی دارد؟

نكتهی مهم آن است كه در صورت غفلت آدمی از چنین ذكر حضوری كه کام انسان را شیرین و تفکر او را معطوف به حق میسازد، خواست و تفكر اصیل انسان، محجوب و غایب میشود و شیطان با استفاده از تلخکامی وی، بر خواست و فکر او جهتی «شیطانی» و باطل میبخشد؛ لذا آنچه قرآن مجید بهعنوان مقصد خود اعلام نموده، آن است که به جای پرداختن صرف به اصلاح روش تفکر و یا بحث دربارهی اعتبار نتایج حاصله از هر نحوهی تفكر، با اولویت و فوریت به اصلاح دلها بپردازد. یعنی ذکر و دلخواه شایستهای را به انسان مستعد انواع تفكر و معرفت یقینی ارائه کند.

«و من یعشُ عن ذكر الرحمن نُقیض له شیطانا فهُوَ له قرین4» هركس كه از یاد خداوند رحمان روی گرداند، شیطانی بر او میگماریم تا همواره همراهش گردد.

«...الذین آمنوا و تطمئنّ قلوبُهم بذكرالله. ألا بذكرالله تطمئنّ القلوب. الذین آمنوا و عملوا الصالحات طوبی لهم و حسن مآب5 »...کسانی (هستند) كه ایمان آوردهاند و دلهایشان با یاد خدا آرام میگیرد. آگاه باشید كه تنها دلها به ذكر خدا آرام مییابد. كسانی كه ایمان آوردهاند و كردار شایسته -ی ایمان- میورزند، گوارا باد بر ایشان زندگی و سرانجام نیك و زیبا.

مهمتر از نوع و روش تفكر، امری است كه از دیدگاه یونانی مغفول مانده، اما به تفكر، معنا و نوع و جهت خاص اعطا میكند و در قرآن مجید بهعنوان «تذكر» مورد تأكید قرار گرفته است. به عبارت دیگر، امری ورای «فکر» وجود دارد که در قرآن از آن به «ذکر» یاد میشود.

مگر قرآن مجید داعیهی ایجاد وحدتی مطلوب و فراگیر در میان انسانها را ندارد؟ پس چه طریقهای برای وصول به آن را پیشنهاد میکند؟

بله، چنین داعیهای دارد و بیجهت نیست که نام قرآن مجید همچون دیگر کتب آسمانی در بسیاری از آیات، «ذکر» عنوان شده است. بدین معنا، کل قرآن چیزی جز بالاترین ذکر برای انسانی که بالقوه شایستگی اشرف مخلوقات بودن را داراست، نیست و بدیهی است که تفکری که با چنین ذکر الهی آغاز شود، در زمرهی هر یك از انواع حصولی یا حضوری که باشد، راه به سوی «خیر» میبرد. از اینرو در دنبالهی آیهی شریفهی «و هر فرد یا گروهی سمت و سویی -خاص- دارد که در همان سو حرکت میکند» بلافاصله این جملهی امری آمده است: «فَاسْتَبِقُوا الْخَیرات‏6» (پس در نیکوییها و زیباییها از یكدیگر پیشی بگیرید). بدیهی است که اگر مبادی و مبانی مشترك و همسان فکری برای افراد و گروهها وجود نداشته باشد، مسیرهای متفاوت آنها، به یک نقطه -خیر- منتهی نمیشود. اما چنانچه همانند یک کره، نقطهای را مبدأ یا قطب حرکتهای دایرهوار مختلفی قرار دهیم، بیشک علیرغم تفاوتهای زاویهای زیاد، آنها در نقطهی واحدی که قطب قرینه باشد، با یكدیگر تلاقی خواهند کرد. به عبارت صریحتر، وقتی مبدأ، «ذکر» واحدی باشد، خود به خود مقصد واحدی را نیز دربردارد؛ زیرا مبدأ، همواره مرتبهی نازلی از مقصد است و در حقیقت، اجمالی مبهم است كه در مقصد تفصیل و وضوح مییابد.

«همدلی از همزبانی خوشتر است» دقیقا اشاره به چنین معنایی دارد که هر چند ما به زبانهای گوناگون و نامفهوم برای یکدیگر، سخن بگوییم؛ ولی چنانچه «دلخواه» و گرایشمان یکی باشد، نقطهی آغازین و پایانی مشترك خواهیم داشت؛ و برعکس، اگر به زبان واحد و حتی با عبارات مشترک سخن بگوییم اما «همدلی» نداشته باشیم، هرچه بیشتر از یکدیگر دور میشویم.

حال به این آیه‌‌ی شریفهی قرآن مجید بنگرید که چگونه با بیان تمثیلی، انواع ذکر و فکر را به حالتهای فیزیکی مختلف انسان تشبیه کرده و تقدم ذكر بر فکر و نیز نتیجهی آن را که گرایش به «حقیقت» -قرب به ساحت حق متعال- است، به زیبایی هرچه تمامتر بیان فرموده است: «إِنَّ فی‏ خَلْقِ السَّماواتِ وَ الْأَرْضِ وَ اخْتِلافِ اللَّیلِ وَ النَّهارِ لَآیاتٍ لِأُولِی الْأَلْباب‏. الَّذِینَ یذْكُرُونَ اللَّهَ قِیامًا وَ قُعُودًا وَ عَلیَ‏ جُنُوبِهِمْ وَ یتَفَكَّرُونَ فیِ خَلْقِ السَّمَاوَاتِ وَ الْأَرْضِ رَبَّنَا مَا خَلَقْتَ هذَا بَاطِلًا سُبْحَانَكَ فَقِنَا عَذَابَ النَّار7» به راستی که در آفرینش آسمانها و زمین و گردش شب و روز، حتما نشانههایی برای «صاحبدلان» هست؛ همانهایی که «ذکر» خداوند را در حالی که ایستاده و نشسته و بر پهلو خوابیدهاند در دل دارند و در آفرینش آسمانها و زمین «تفکر» میکنند [و میگویند:] پروردگار ما، تو این جهان هستی را باطل نیافریدهای، پس ما را از آتش [بطلان] مصون نگاه دار.

بدین ترتیب، ذکر، مبنای فکر سلیم است و در هر مرتبهای که باشد، منجر به نتیجهای میشود که «حقیقی» است و از بیماری غفلت و «بطلان» به دور است. بیهوده نیست که خداوند کریم از قرآن بهعنوان «شِفا»ی دلها (ی بیمار) و «راهنما»ی انسان یاد کرده است: «یا أَیهَا النَّاسُ قَدْ جاءَتْكُمْ مَوْعِظَةٌ مِنْ رَبِّكُمْ وَ شِفاءٌ لِما فِی الصُّدُورِ وَ هُدیً وَ رَحْمَةٌ لِلْمُؤْمِنینَ8» آی ای مردم! به راستی که از جانب پروردگار شما، پندی آمده است و درمانی برای آنچه در سینهها دارید؛ و هدایت و رحمتی برای گروندگان. در آیات متعددی نیز از غفلت خودخواسته، به بیماری رو به وخامت «دل» تعبیر شده است: «فی قُلوبِهِمْ مَرَضٌ فَزادَهُمُ اللهُ مَرَضا9»: در دلهایشان بیماریای است که خداوند -بنا بر سنت آفرینش- بر آن بیماری میافزاید.

همچنین میفرماید «وَ لَیَقُولَ الَّذینَ فی‏ قُلُوبِهِمْ مَرَضٌ وَ الْكافِرُونَ ما ذا أَرادَ اللَّهُ بِهذا مَثَلا10» و کسانی که در دلهایشان بیماری است و کافران -به تمسخر- میگویند خداوند از این داستان چهارادهکردهاست؟!

بله؛ اما از این نکته که خداوند «بیماردلان» را از «کافران» جدا نموده است چنین دریافت میشود که به مسلماننمایانی اشاره دارد که دلخواه واقعیشان خداوند نیست ولی در عمل، به آنچه ایمان و اعتقاد ندارند، تظاهر میکنند. اینگونه افراد، که البته غافل از نفاق خویش هستند، خودخواهانه روش و کردار فسادانگیز خود را «اصلاحگری» میشمارند و با اعتماد بیجا بهدرستی فكر خود، به ناشایست بودن امر دلخواه خویش آگاهی نمییابند «وَ إِذا قیلَ لَهُمْ لا تُفْسِدُوا فِی الْأَرْضِ قالُوا إِنَّما نَحْنُ مُصْلِحُون. اَلآ اِنَّهُمْ هُمُ المُفْسِدونَ ولکِن لایَشْعُرونَ‏11» و هنگامی که به آنان گفته شود در زمین فساد نکنید، میگویند ما اصلاحگرانیم. به هوش باشید که همینهایند که فساد ـ تباهی ـ میکنند ولی آگاهی ندارند.

در سطحی فروتر از اینان، گروهی قرار دارند كه ذكر الهی خود را فروهشتهاند وبرای منافعی سطحی و زودگذر، «آگاهانه» خاك را بر افلاك ترجیح دادهاند. اینان، دینفروشانی هستند كه علیرغم آشكار شدن نشانههای خداوند بر ایشان، به ثروت و قدرت و شهرت و شهوت دنیای فانی دل بستهاند و «عهد» خود با خالق دنیا و آخرت را شكسته و ذكر او را از دل بردهاند؛ ولی باحفظ ظاهر موجه خداپرستانه، عملا مطیع «هوای نفس» خود هستند. فریبكاری آگاهانهی ایشان تا بدان حد است كه به جای اینكه در پی شیطان روانه شوند، شیطان رجیم به دنبال آنها حركت میكند: «واتل علیهم نبأ الذی آتیناه آیاتنا، فانسلخ منها، فأتبعه الشیطان؛ فكان من الغاوین. ولو شئنا لرفعناه بها، ولكنّه أخلد الی الأرض واتّبع هواه...12» و برای ایشان گزارش آن مردی را بخوان كه از آیات خود به او داده بودیم و او كاملا از آن آیات دور شد. پس شیطان به دنبال او افتاد كه او از فریفتگان بود. و اگر می‌خواستیم، او را به واسطه‌ی همان آیات فرا می‌بردیم، ولی او به جانب زمین ماندگار شد و «هوی»ی خود را پیروی كرد....

آیا میتوان تصور کرد که فردی با دانش دینی، صرفا با تبعیت از هوای نفس خود، به جایی برسد که شیطان را درس بدهد؟!

قرآن مجید تأكید میورزد كه خداپرستی صوری این فریبكاران آگاه، در حقیقت جز «هوی پرستی» نیست و آنچه ظاهرا از «دانش» دیروز خویش میگویند، فاقد «بینش» و روح و معناست؛ زیرا گوش ایشان دیگر نیوشای سروش الهی نیست و دلهایشان از ذكر و خاطر پروردگار تهی است؛ و در نتیجه، بر افق بصیرتشان پردهای است كه هرگز راه درست را نمیبینند: «أفرأیت من اتّخذ إلهه هویه و اضلّه الله علی علمٍ و ختم علی سمعه و قلبه و جعل علی بصره غشاوه؟ فمن یهدیه من بعدالله؟ أفلا تذكّرون؟13» آیا دیدی آن كسی را كه هوای نفس خود را معبود خویش ساخته بود و خداوند (نیز) او را به رغم دانشی (كه داشته) گمراه ساخته و بر گوش و دلش مهر نهاده و بر بینش او پردهای قرار داده است؟ بنابراین، چه كسی پس از خداوند او را «راهنمایی» خواهد کرد؟ آیا «تذكر» نمییابید؟   

«همدلی از همزبانی خوشتر است» دقیقا اشاره به چنین معنایی دارد که هر چند ما به زبانهای گوناگون و نامفهوم برای یکدیگر، سخن بگوییم؛ ولی چنانچه «دلخواه» و گرایشمان یکی باشد، نقطهی آغازین و پایانی مشترك خواهیم داشت.

 بهعنوان نتیجهی این بحث، در چند جمله، چه میفرمایید؟

از چنین مقدمه‌ی نه چندان کافی، می‌توان نتیجه گرفت که اساس اختلافات فکری و به تبع آن، برخوردهای داخلی -گاه خونین- بین اعضای گروه‌های سیاسی، عقیدتی و حتی خویشاوند، در گذشته و حال و آینده، برخلاف آموزه‌های فلاسفه، صرفا ناشی از اختلاف مبانی و یا روش تفکر آن‌ها نیست -که ای بسا کلیه‌ی افراد از یک مبنا و روش فكری واحدی پیروی کنند- بلکه ناشی از نوع فقدان ذکری است که خواطر متضادی را برای هر کدام مبنای تلقیات متفاوت قرار داده و عملا دل‌خواه هر کس را با دیگری متباین ساخته است. لذا جای تعجب نیست که حتی امروز در یک جامعه‌ی مثلا پیشرفته -با داشتن امکانات علمی و اطلاعاتی فراوان- نیز، هرگاه كه دل‌های آن‌ها در مسیر حق با یك‌دیگر متحد نباشد، شاهد تداوم اختلافات نظری و عملی هستیم «تَحْسَبُهُمْ جَمیعا وَ قُلُوبُهُمْ شَتَّی‏14» شما آن‌ها را متحد می‌انگارید در حالی که دل‌هایشان از یک‌دیگر پراکنده است.
متحد جان‌های شیران خداست
جان گرگان و سگان از هم جداست

بار دیگر به آغاز گفتوگو برگردیم. شما تأکید داشتید که با ظهور مسیحیت و اسلام، جریانهای جدیدی در تفکر ایجاد شد. آیا فلسفهی اسلامی تبلور این جریان نبود؟ بهطور کلی تفاوت تفکر ملهم از قرآن را با آنچه تفکر فلسفی میدانیم، عمدتا در چه مواردی میدانید؟

غیر از «سنتگرایان» که قائل به «حکمت جاویدان» هستند، هیچ فیلسوف مسلمانی ادعا ندارد که فلسفهی او همان «حکمت قرآنی» است که بر اساس «وحی» قوام یافته است؛ بلکه آنها معتقد بودند که توانستهاند تضاد بین تفکر غیر دینی یونانی و تفکر مسلمانی دوران خود را حل کنند. اما جریان متفاوتی كه ادیان مسیحیت و اسلام در دورهی حاكمیت تفكر متافیزیكی یونان پدید آوردند، بر این اساس استوار بود كه:

عقل انسان به تنهایی نمیتواند كاشف حقایق هستی باشد تا چه رسد به اینكه «حقیقت مطلق» را دریابد. از اینرو امداد و الهام غیبی لازم است تا انسان را از «ظواهر» اشیاء و امور به «باطن» آنها سوق دهد وگرنه «یعلمون ظاهرا من الحیوة الدنیا و هم عن الآخرة هم غافلون15» ظاهری از زندگی دنیا را میشناسند و هم آنان هستند كه از جهان دیگر بیخبر میمانند. 

این امداد و الهام، با سلوك در طریقت دین -«تقوا»- میسر میشود كه عین تمسك كامل به شریعت و حتی فراتر از واجبات و محرمات آن، شامل مندوبات و مكروهات و بهعلاوه، تحفظ در برابر بسیاری از مباحات است.

نحوهی تفكر حصولی هرگز اصالتا تحقق ندارد، بلكه همواره مبتنی بر دریافتی حضوری است که اساس هر نوع درک و معرفت است.

تنها نحوهی تفكر، تفكر حصولی -استدلالی- نیست که اوج آن به فلسفه منتهی میشود؛ بلكه بشر با انواع تفكر حضوری -قلبی- و همچنین مراتب مختلف تفكر الهامی نیز سر و كار دارد.

مهمتر از نوع و روش تفكر، امری است كه از دیدگاه یونانی مغفول مانده، اما به تفكر، معنا و نوع و جهت خاص اعطا میكند و در قرآن مجید بهعنوان «تذكر» مورد تأكید قرار گرفته است. به عبارت دیگر، امری ورای «فکر» وجود دارد که در قرآن از آن به «ذکر» یاد میشود.

هر چیزی در این عالم و اصولا كل جهان ظاهر و واقعی -«عالم شهادت»- ، دارای باطن و حقیقتی است كه «عالم غیبِ» آنها است.

هم ظاهر و هم باطن جهان هستی دارای «مراتب»ی بیشمار است كه هر مرتبه، جلوهای از «حقیقت مطلقِ» متجلی در اول و آخر و ظاهر و باطنِ اجزاء عوالم غیب و شهادت است و تا حدی تناسب با مراتب مختلف ادراك آدمی -اعم از حصولی و حضوری- دارد.

تفکر «حقیقی» انسان که مؤدی به کشف «حقایق» -معانی- اشیاء و امور میشود و نهایتا راه به حقیقت مطلق -البته «به قدر طاقت بشری»- میبرد، چیزی جز «هدایت» الهی نیست که به تناسب مرتبهی کمال هر کس به او اعطا میشود: «و لایحیطون بشئ من علمه الّا بما شاء16»: و به چیزی از علم او -خداوند- وقوف نمییابند مگر به اندازهای که او خواسته باشد. «سبح اسم ربّک الأعلی؛ الذی خلق فسوّی، والذی قدّر فهدی17»: نام پروردگار والامرتبهات را تسبیح کن؛ همو که آفرید و سپس پردازش کرد، و همو که اندازه گرفت و سپس هدایت کرد. «والله یقول الحق و هو یهدی السبیل18»: و خداوند است که حقیقت را میگوید و اوست که به راه درست هدایت میکند.

هر نوع دریافتی جز این، در حیطهی «مفاهیم»ی است که هرچند برای اذهان متعارف مقبول واقع میشوند، ولی -چنان که اشاره شد- حتی در صورت انطباق با تجربیات حسی نیز افادهی قطعیت و یقین نمیکنند؛ زیرا وجود آراء و دادههای متناقض عقلی و تجربی مؤید تعارض آنها با «حقیقت» یا «نفس الأمر» است. از اینرو امام صادق (علیهالسلام) فرمودند: «كلما میزتموه بأوهامكم فی أدق معانیه مخلوق مصنوع مثلكم مردود إلیكم19»: آنچه را که شما با اوهام خودتان در باریکترین معانی مشخص میسازید همچون خود شما از هیچ بوجود آمده و ساختگی است که به سوی شما باز میگردد.

تفکر دینی، نوع دیگری از مواجههی با هستی را ارائه میدهد که خود به خود نوع دیگری از دیدن و شنیدن و دریافتن را متضمن است و منتهی به «حکمت»ی میشود که هم «احکام یقینی» حقیقی را در بردارد و هم «احکام عملی» نفس الأمری را. بدینجهت، در برابر فلسفهی مفهومی و علوم واقعی دیروزی و امروزی، حکمت معنوی و علوم حقیقی پریروزی دینی قرار میگیرد.

این درآمد نیز خود دارای مراتبی است که در قرآن مجید از آنها به «علم الیقین»، «عین الیقین» و «حق الیقین» یاد شده است. هر کدام از این انحاء معرفت یقینی نیز جایگاه خاص خود را دارد و بر مدارج مختلفی از معرفت شهودی دلالت میکند (تفصیل این مطالب باشد برای وقتی دیگر).

طی این طریق جز با تعلیم و دستگیری و راهبری -ولایت- اولیای الهی که «انسان کامل» و سالک واصل و عارف عصر خویشاند، میسر نمیشود.

پی نوشت:

1-   بقره / 148

2-   اسراء / 84

3-   پیامبر اکرم (صلی الله علیه و آله و سلم)/ وسائل الشیعه ج1

4-   زخرف / 36

5-   رعد / 28 و 29

6-   بقره / 148

7-   آل عمران / 190 و 191

8-   یونس / 57

9-   بقره / 10

10-   مدثر/31

11-   بقره /  11 و  12

12-   اعراف / 175

13-   جاثیه / 23

14-   حشر/ 14

15-  روم/7

16-   بقره / 255

17-  اعلی /  1و2و3

18-  احزاب / 4

19-   بحار الأنوار / ج‏66، ص: 293

 

درباره ما

مجله‌ی سوره نیز سرنوشتی پیوند خورده با سرنوشت انقلاب و فراز و فرودهای آن داشته است و او نیز تنها زمانی می‌تواند خود را از گرفتار شدن در دام زمانه برهاند و انقلاب اسلامی را همراهی کند که متوجه‌ی باطن و همگام با تحولاتی از جنس انقلاب باشد. تلاشمان این است که خود را از غفلت برهانیم، برای همین به دور از هرگونه توجیه‌ و تئوری‌پردازی برای توسعه‌ی تغافل،‌ می‌گوئیم که سوره «آیینه‌»ی ماست. از سوره همان برون تراود که در اوست. تلاشمان این است که به‌جای اصل گرفتن «ژورنالیسم حرفه‌ای»، یعنی مهارت در به‌کارگیری فنون، تحول باطنی و تعالی فکری را پیشه کنیم. نمی‌خواهیم خود را به تکنیسین سرعت، دقت و اثر فرو بکاهیم. کار حرفه‌ای بر مدار مُد می‌چرخد و مُد بر مدار ذائقه‌ی بشری و ذائقه بر مدار طبع ضعیف انسان و این سیر و حرکت، ناگزیر قهقرایی است.

بـيـشـتــر

نقد

شماره 87-86 مجله‌ فرهنگی تحلیلی سوره‌ اندیشه منتشر شد

شماره‌ جدید مجله سوره اندیشه نیز به‌مانند پنجشش شماره‌ اخیرش، موضوعی محوری دارد که کل مطالب مجله حول‌وحوش آن می‌چرخد. موضوع بیست‌ویکمین شماره‌ سوره‌ اندیشه، «نقد» است؛ موضوعی که شعار بیست‌ویکمین نمایشگاه مطبوعات نیز قرار گرفته است. نقد، موضوع مناقشه‌برانگیزی است که بسیاری از مجادلات سیاسی و فرهنگی ما، از روشن نبودن مفهوم آن ناشی می‌شود؛ تا جایی که منتقد را به جرم مفسده‌انگیزی‌اش خاموش می‌کنند. کار منتقد، حرف زدن است ولی نقد، منتظر شنیده شدن نیست. اینجا است که تفاوت منتقد با معترض و مخالف و مصلح و مفسد روشن می‌شود.

خبــر انـتـشــار شـمــاره 21

خرید

شماره 86
10000تومان
  • قیمت روی جلد
  • ارسال رایگان به سراسر نقاط کشور
  • زمان تحویل حداکثر 5 روز
شماره 84
10000تومان
  • قیمت روی جلد
  • ارسال رایگان به سراسر نقاط کشور
  • زمان تحویل حداکثر 5 روز
آرشیو شماره 50 تا 75
60000تومان
  • با احتساب 20% تخفیف
  • ارسال رایگان به سراسر نقاط کشور
  • زمان تحویل حداکثر 5 روز
خرید نسخه دیجیتال
4000تومان
  • با احتساب 60% تخفیف
  • دریافت از مارکتهای اندروید
  • همسان با نسخه چاپی