X

طریق تفکر در عالم

طریق تفکر در عالم -
امتياز: 3.0 از 5 - رای دهندگان: 4 نفر
 
طریق تفکر در علم
گفت‌وگويی پيرامون تفکر قرآنی با استاد اصغر طاهرزاده توسط محمد فاطمی پور
اشــــاره استاد اصغر طاهرزاده متولد 1330، پس از اخذ دیپلم در سال 1350، در رشته زمین‌شناسی وارد دانشگاه اصفهان شد. ایشان پس از فراغت از دانشگاه در حین اشتغال به کار در یکی از شرکت‌های مهندسی در تهران، مطالعات حوزوی را آغاز نمود. وی در کنار مطالعات حوزوی، به توصیه شهید بهشتی (ره) به استخدام در وزارت آموزش و پرورش درآمد. استاد طاهرزداه در چند دوره مسئولیت‌های اجرایی نظیر معاونت پرورشی و مدیر کل آموزش و پرورش و مدیر کل بنیاد شهید استان اصفهان را عهده‌دار گشت. ایشان جلسات تفسیر قرآن و نهج البلاغه و شرح روایات معصومین را طرح ریزی نموده‌است که تاکنون ادامه دارد. دغدغه‌ی ما در پرسش از تفکر حقیقی، ما را به سمت جایگاه قرآن در این تفکر کشانید. در چنین بحثی هم جایگاه تفسیر وارد می‌شود و هم نسبت فلسفه با چنین تفکری. به همین منظور از محضر استاد طاهرزاده استفاده کردیم و سوالاتمان را بصورت مکتوب پرسیدیم و ایشان هم لطف کردند و پاسخ‌ها را بدین‌صورت ارسال کردند.

تفسیر قرآن مسئول پاسخگویی به سؤالات و ابهامات پیرامون فهم آیات قرآن است و معمولا مفسرین بیشترین وقت خود را صرف آیات متشابه میکنند. لذا مسؤولیت پاسخگویی به سؤالات پیرامون قرآن بر عهده چه کسانی است؟

بسم الله الرحمن الرحیم. قرآن به عنوان وَحی الهی راهکارِ درستدیدن و درستعملکردن بشر را به بشر تذکر میدهد تا بشر با تذکر قرآن به چنان منظری دست یابد که قرآن به او تذکر داده است. مثل اینکه شما در حالیکه در حال دیدن دیوارِ مقابل خود هستید، کسی به شما وجود نوری را که عامل دیدن دیوار شدهاست، تذکر دهد. در این حال شما وارد چنین حضوری میشوید و لذا قرآن در معرفی خود به رسول خدا(صلواةاللهعلیهوآله) میفرماید: «فَذَكِّرْ إِنَّمَا أَنتَ مُذَكِّر لَسْتَ عَلَیهِمْ بِمُصَیطِر»1 تو به آنها موضوعات قرآنی را تذکر بده، تو، تنها تذکردهندهای و نه تحمیلکننده. همینطور که خداوند قرآن را به عنوان «ذکرٌ للعالمین» معرفی میکند، پس میتوان گفت هرکس میخواهد متذکر حقایقی باشد که در عالم هست و بشر از آن غافل است، باید به قرآن رجوع کند و با تدبّر در آیات آن متوجه آن حقایق شود. با چنین رویکردی از تفاسیر قرآن میتوان کمک گرفت.

حد و حدود تفسیر و تفاوتهای اساسی آن با تفکر قرآنی چیست؟ آیا این درست است که پاسخ پرسشهای اساسی دین را از مفسرین بخواهیم؟ یا تفکر قرآنی متولی پاسخ به چنین پرسشهایی است؟

موضوع دو طرفه است؛ یعنی اگر در قرآن تدبّر کنیم ما را به تفکر در عالم میکشاند و اگر در موضوعی به فکر فرو رفته باشیم با تدبّر در قرآن راههای عمیقی را برای ما باز میکند تا با وَهمیات خود زندگی را ضایع نکنیم.

وقتی انسان نسبت به فرهنگ مدرنیته به خودآگاهی رسید و متوجه جایگاه تاریخی آن شد بهراحتی میتواند از مدرنیته سؤال بکند و در فضایی ماوراء مدرنیته بیندیشد. در آن حال سؤال اصلی او آن میشود که چگونه در فضایی که بشر همهی امور قدسی را اعتباری میداند باید از آن فضا عبور کرد و همهی امور او را به آسمان معنویت متصل نمود تا از رنج پوچی و بیمعنا بودن برهد.

اگر ما در موضوعی وارد تفکر شده باشیم و سپس به قرآن رجوع کنیم؛ چه ضمانتی وجود دارد که برداشت خودمان را بر قرآن تحمیل نکنیم؟

وقتی ما به قصد فهم حقیقت به قرآن رجوع میکنیم و کتاب الهی هم بر اساس عقل ما برای ما نازل شدهاست و خودش فرموده «لَقَدْ أَنْزَلْنا إِلَیكُمْ كِتاباً فیهِ ذِكْرُكُمْ أَفَلا تَعْقِلُونَ»2. دیگر معنی ندارد که بخواهیم آنچه از قرآن گرفتهایم بر قرآن تحمیل کنیم، مثل آن است که شما خدمت استادی بروید تا علمی بیاموزید و ایشان هم به شما آموزش دهد، آیا معنی میدهد که بگوییم ممکن است ما سخن استاد را بر او تحمیل کنیم؟ آری ممکن است بگویید با رجوع به قرآن، همهی ابعادی که آن آیه یا آن سوره منظور نظرش بود را نگرفتیم، و از آنجایی که قرآن نور است، به اندازهای که آماده بودیم با قرآن برخورد کنیم از آن بهرهمند شدیم. ولی این دیگر به معنی تحمیل فهم خود به قرآن نیست، بلکه به معنی آن است که معنی دقیقتری هم هست که باید با آمادگی بیشتر از قرآن گرفت، موضوع برداشت ادق و دقیق از قرآن مثل شدت و ضعف نور بیرنگ است که در زیر پرتو نور شدید بهتر میبینیم ولی در نور ضعیف هم غلط نمیبینیم.

استاد اصغر طاهرزاده

برای رسیدن به تفکر قرآنی چه چیزهایی نیاز است؟ کسانی که میخواهند وارد چنین مباحثی شوند چقدر باید با قرآن مأنوس باشند؟ آیا لازم است که حتما مفسر هم باشند؟

باید زبان قرآن را فهمید و با رویکرد تدبر در قرآن به آن رجوع کرد تا در همهی ابعاد انسانی به تعادل برسیم و معلوم است که برای فهم زبان قرآن بعضاً مفسران به کمک ما آمدهاند.

توضیح بفرمایید که این انس چگونه حاصل میشود و تا چه اندازه باید به تفاسیر رجوع کرد؟

از همان ابتدایی که قرآن نازل میشد بعضی صحابه در مورد منظور بعضی از آیات از رسول خدا (صلواةاللهعلیهوآله) سؤال میکردند و در مورد شیعه همین سؤالات از ائمه «علیهمالسلام» میشد، سپس در راستای فهم بهتر قرآن و بر اساس راهنماییهای رسول خدا (صلواةاللهعلیهوآله) و ائمهی هدی (علیهمالسلام) در کنار تدبر افراد، تفسیرهایی از بعضی از سورهها و یا تمامی قرآن تهیه شد و همچنان به تکامل رسید. بنابراین به عنوان کسی که میخواهد با زبان قرآن آشنا شود، باید ابتدا به تفسیر رجوع کرد، ولی در تفاسیر متوقف نشد؛ بلکه امکان تفکر و تدبّر را برای خود حفظ نمود. همانطور که ما با اینکه زبانمان فارسی است، اگر بخواهیم مثنوی مولوی را بفهمیم نیاز است زبان آن فکر و آن شهود را بشناسیم و در آن راستا باید به شرح مثنوی رجوع کرد، ولی پس از مدتی بدون نیاز به شرح، با خودِ مثنوی میتوانید مرتبط باشید و انس بگیرید.

به نظر شما بزرگترین پرسشهایی که جا دارد امروزه مطرح شود و قرآن به آنها پاسخ بگوید چیست؟

در تمام ابعاد زندگی ـ اعم از امور فردی یا اجتماعی و تربیتی و اقتصادی ـ باید ماوراء آنچه فرهنگ مدرنیته بر اذهان تحمیل کرده، سؤال داشت و به قرآن رجوع کرد و با مبانی قرآنی جواب آنرا گرفت.

چگونه کسی که تحت تسلط مدرنیته است میتواند از ماورای فرهنگ مدرنیته پرسش کند؟

وقتی انسان نسبت به فرهنگ مدرنیته به خودآگاهی رسید و متوجه جایگاه تاریخی آن شد، بهراحتی میتواند از مدرنیته سؤال کند و در فضایی ماوراء مدرنیته بیندیشد. در آن حال سؤال اصلی او آن میشود که چگونه در فضایی که بشر همهی امور قدسی را اعتباری میداند، باید از آن فضا عبور کرد و همهی امور او را به آسمان معنویت متصل نمود، تا از رنج پوچی و بیمعنا بودن برهد و جایگاه «وَ ما خَلَقْتُ الْجِنَّ وَ الْإِنْسَ إِلاَّ لِیعْبُدُونِ»3 روشن شود؛ که خداوند میگوید جنّ و انسان را فقط برای بندگی و اُنس با معبودش آفریده و اگر تمام مناسبات خود را در راستای همان هدفی که برای آن آفریده شده، قرار ندهد، به همان اندازه احساس بیمعنایی و بیهویتی و پوچی میکند.

در مورد قرآن از آن جهت که یک حقیقت قلبی است و کشف تامّ محمدی(صلواةاللهعلیهوآله) است باید رویکرد انسان به آن قلبی باشد و به اندازهای که انسان خود را از اخلاق رذیله و عقاید فاسده طاهر کرده باشد، میتواند با آن حقیقت تماس بگیرد.

پاسخ قرآن به این سؤال اساسی که «خدا کمال بشر را به چه میداند» چیست؟

وقتی انسان متوجه شد در ذات خود، «بنده» است و قرآن بر این اساس به او خطاب میکند «یا أَیهَا النَّاسُ اعْبُدُواْ رَبَّكُمُ الَّذِی خَلَقَكُمْ وَالَّذِینَ مِن قَبْلِكُمْ لَعَلَّكُمْ تَتَّقُونَ»4ای مردم پروردگارتان را كه شما و كسانی را كه پیش از شما بوده‏اند آفریده است، پرستش كنید، باشد كه به تقوا گرایید؛ مقصد بندگی را تقوی قرار میدهد. پس قرآن جوابگوی نیاز بشر است، تا بندگی او را به فعلیت برساند و در این مسیر بشر به تقوا برسد، به این معنی که حکم خدا را بر حکم نفس امّارهی خود حاکم کند.

نسبت بشر با قرآن چگونه باید تعریف کنیم؟ نظر علامه طباطبایی (ره) در این مورد چه بوده است؟

نسبت بشر با قرآن همان نسبت بشر با خدا است که یکی عبد است و دیگری «ربّ» و قرآن صورت ربوبیت خداوند است تا بشر بتواند به کمال خود، که نزدیکی به کمال مطلق است، نایل گردد و سنت «إلیه راجعون» به وقوع بپیوندد. علامه طباطبایی(رحمةاللهعلیه) به طور مستقیم مورد چنین سؤالی نبودهاند تا جواب دهند، ولی ایشان با اُنسی که با هانری کربن داشتهاند، متوجه روح فرهنگ مدرنیته شدهاند واین روح -که همان خدای بدون شریعت است- فضای فرهنگی جامعهی اسلامی را متأثر میکند. لذا تأکید ایشان در تذکر دادن به عبودیت و ربوبیت از طریق آیات قرآن به صورتی بسیار دقیق برای نجات بشر امروز از ظلمات فرهنگ مدرنیته، راهگشا است.

آیا فلسفه اسلامی میتواند ما را در تفکر قرآنی یاری کند؟ آیا تفسیر فلسفی از قرآن، تفکر قرآنی است؟

تفکر فلسفی نوعی از تفکر است که هرگز نباید از پنجرهی آن تفکر به قرآن نگریست، ولی تفکر فلسفی را نباید مقابل تفکر قرآنی قرار داد. مثل اینکه نباید تفکر ریاضی را مقابل تفکر قرآنی قرار داد. زیرا ما برای بهرهمندی از قرآن نیازمند تفکر ریاضی نیز هستیم تا نهتنها در آیات ارث تدبر کنیم، بلکه نظر ریاضیگونهی آیات را نیز درک کنیم. اشکال گالیله این بود که میخواست تمام کتاب مقدس را از زاویهی تفکر ریاضی بنگرد و همهی آن کتاب را محاسبهپذیر کند. شما به صورت حضوری متوجه رابطهی بین ذات خود و ارادهی خود میشوید، ولی همینکه به آن احساس فکر کردید و از آنها رابطهی ایجادکنندگی و ایجادشوندگی انتزاع کردید، وارد ساحت تفکر فلسفی شدید و موضوع علت و معلول را وارد اندیشهی خود نمودید. به همین جهت است که باید گفت، تفکر فلسفی وجهی از تفکر انسانی است و نمیتوان آن را نادیده گرفت و یا با آن به خصومت برخاست.

چنانچه ممکن است چگونگی نگرش به قرآن از پنجرهی فلسفه را بیشتر توضیح دهید.

بیشتر به این نکته توجه کنید که ساحتی از ساحات بشر تفکر انتزاعی یا تفکر فلسفی است، پس وقتی میخواهد در رابطه با موضوعی فکر کند، از زاویهی تفکر فلسفی نیز به آن موضوع فکر میکند. در مورد قرآن، از آن جهت که یک حقیقت قلبی است و کشف تامّ محمدی(صلواةاللهعلیهوآله) است باید رویکرد انسان به آن قلبی باشد و به اندازهای که انسان خود را از اخلاق رذیله و عقاید فاسده طاهر کرده باشد، میتواند با آن حقیقت تماس بگیرد و به همین جهت است که میفرماید: «إنّه لقرآن کریم، فی کتاب مکنون، لا یمسّه إلاّ المطهّرون»5 «حقیقت قرآن حقیقت بلندمرتبهای است در نوشتهای که از نگاه انسانهای غیر مزکّی دور است و نمیتوانند به آن دسترسی پیدا کنند مگر مطهرون.» ولی پس از آنکه با علم حضوری متوجه انوار قرآنی شد، همینکه خواست به آن احساس قلبی بیندیشد و از این زاویه به قرآن بنگرد، وارد ساحتی شده که دیگر نسبت به «مفاهیم» آنچه با قلبِ مطهر خود دریافت کرده میاندیشد و این ورود، ورود فلسفی است. همانطور که نسبت به علت و معلول عرض شد که ابتدا یک درک حضوری بین نفس انسان و ارادهی او واقع میشود و سپس همان درک در ساحت اندیشه به عنوان علت و معلول قابل فهم است که «مفهوم» همان حالتی است که در ابتدا برای ما کشف شد. مشکل وقتی پیدا میشود که در رویکرد به قرآن مقام حضوری و کشف قلبی آن مورد غفلت قرار گیرد و تماماً رویکردها در ساحت مفهوم محدود شود.

با توجه به اینکه شما حدود بیست سال است که جلسات تفسیر برگزار میکنید، بفرمایید طرح پرسشهای بزرگ و رجوع به قرآن برای یافتن چنین پرسشهایی چقدر موجب تغییر و تحول در تاریخ آینده میشود. به عبارت دیگر، رسیدن به تمدن اسلامی چقدر وابسته به تفکر قرآنی است. آثار طرح این نوع نگاه چقدر میتواند موجب تحولات عمیق شود؟

قرآن نوری است که از یک طرف راه آیندهی بشر را به او مینمایاند و از طرف دیگر موانع و حجابها را میشناساند، تا بشریت گرفتار افکار وَهمی نشود و عمر خود را در اعتباریات ضایع نگرداند. قرآن افقی را در جلو شما میگذارد که بهراحتی هویت هر موقعیتی را نسبت به آن افق ارزیابی میکنید و از موجودیت آن موقعیت پرسش به عمل میآورید. در همین راستا به این نتیجه میرسید که باید در تمام مناسبات بشر حکم خدا حاکم باشد و این محقق نمیشود، مگر با حاکمیت امام معصوم و بنابراین به تمدنی میاندیشید به نام تمدن اسلامی که از طریق واسطهی فیض الهی، زمین به آسمان وصل شود. و با دید قرآنی، نظام ولایت فقیه را نیز از آن جهت که دورهی گذار از حاکمیت نفس امّاره به حاکمیت خدا است، ارج مینهید.

انقلاب اسلامی با چه تفکری پیش خواهد رفت؟

انقلاب اسلامی به عنوان تفکری که بنای تمدنسازی دارد بر مبنای شخصیت بنیانگذار وی میتواند از دنیای معاصر عبور کند و به دنیایی جدید وارد شود. شخصیت بنیانگذار آن یعنی حضرت امام خمینی(رضواناللهتعالیعلیه) از نظر تفکر اسلامی، شخصیت جامعی بود که در عین فقیه بودن، فیلسوف است و در عین فیلسوفبودن، عارف سالکی است. او در معارف اسلامی و قرآنی بهخوبی تدبر کرده و لذا مطمئن شدهاست میتوان با چنین تفکر جامعی جامعهای را بهپا کرد که جوابگوی همهی نیازهای بشر باشد. بنده در کتاب «امام خمینی و خودآگاهی تاریخی» تا حدّی به این موضوع پرداختهام.

مشکل بشر امروزی آن است که رجوع او به «حق» به آن معنایی که انبیاء به او آموختهاند در نسیان رفته است و عهد خود با خدای حضوری را شکسته و خدا هم از او روی برگردانده و یک نحوه بهخود واگذاشته شدن، گریبان بشر را گرفتهاست.

فلسفه دانستن  امام(رضواناللهتعالیعلیه) چقدر و چگونه در اندیشههای او مؤثر بوده است؟

به نظرم با توجه به عرایضی که شد، تفکیک ساحات فکری افراد ممکن نیست؛ زیرا در همان لحظه که نظر حضوری به موضوعی دارد وجهِ اندیشهورزی او نیز در صحنه است. به همین جهت ملاحظه میکنید که مولوی همان وقت که در اوج حالت حضوری است و با آن نگاه اشعار خود را اظهار میدارد، در ساحت اندیشهورزی است و افکار فلسفی و کلامی خود را در قالب اشعار ارائه میدهد، البته میتوان در این رابطه موضوع غلبهی ساحتی را بر ساحتی مطرح کرد.

به عنوان سؤال پایانی،  به موانعی که انسان را از تفکر حقیقی محروم میکند اشارهبفرمایید.

تفکر حقیقی با رجوع به «وجود» یا «حق» ظاهر میشود و در مقابل، تفکر حول محور ماهیات یا اعتباریات بدون نظر به آنها از جایگاه وجود، موجب میشود که حقیقت در حجاب رود. مشکل بشر امروزی آن است که رجوع او به «حق»، به آن معنایی که انبیاء به او آموختهاند در نسیان رفته است و عهد خود با خدای حضوری را شکسته و خدا هم از او روی برگردانده و یک نحوه بهخود واگذاشته شدن، گریبان بشر را گرفتهاست. اگر به معنی حقیقی به قرآن و اهلالبیت(علیهمالسلام) رجوع شود، گشایشی که در ظلمات آخرالزمان بنا است گشوده شود، رخ مینمایاند و ما منتظر فرهنگ بقیةالله(عجّلاللهتعالیفرجه) خواهیم شد و مسلّم هیچ طلب و انتظاری بیجواب نمیماند. کجاست آن تذکری که ما را از تنگناها آگاه و راه برونرفت از آن را بنمایاند؟

درباره ما

مجله‌ی سوره نیز سرنوشتی پیوند خورده با سرنوشت انقلاب و فراز و فرودهای آن داشته است و او نیز تنها زمانی می‌تواند خود را از گرفتار شدن در دام زمانه برهاند و انقلاب اسلامی را همراهی کند که متوجه‌ی باطن و همگام با تحولاتی از جنس انقلاب باشد. تلاشمان این است که خود را از غفلت برهانیم، برای همین به دور از هرگونه توجیه‌ و تئوری‌پردازی برای توسعه‌ی تغافل،‌ می‌گوئیم که سوره «آیینه‌»ی ماست. از سوره همان برون تراود که در اوست. تلاشمان این است که به‌جای اصل گرفتن «ژورنالیسم حرفه‌ای»، یعنی مهارت در به‌کارگیری فنون، تحول باطنی و تعالی فکری را پیشه کنیم. نمی‌خواهیم خود را به تکنیسین سرعت، دقت و اثر فرو بکاهیم. کار حرفه‌ای بر مدار مُد می‌چرخد و مُد بر مدار ذائقه‌ی بشری و ذائقه بر مدار طبع ضعیف انسان و این سیر و حرکت، ناگزیر قهقرایی است.

بـيـشـتــر

نقد

شماره 87-86 مجله‌ فرهنگی تحلیلی سوره‌ اندیشه منتشر شد

شماره‌ جدید مجله سوره اندیشه نیز به‌مانند پنجشش شماره‌ اخیرش، موضوعی محوری دارد که کل مطالب مجله حول‌وحوش آن می‌چرخد. موضوع بیست‌ویکمین شماره‌ سوره‌ اندیشه، «نقد» است؛ موضوعی که شعار بیست‌ویکمین نمایشگاه مطبوعات نیز قرار گرفته است. نقد، موضوع مناقشه‌برانگیزی است که بسیاری از مجادلات سیاسی و فرهنگی ما، از روشن نبودن مفهوم آن ناشی می‌شود؛ تا جایی که منتقد را به جرم مفسده‌انگیزی‌اش خاموش می‌کنند. کار منتقد، حرف زدن است ولی نقد، منتظر شنیده شدن نیست. اینجا است که تفاوت منتقد با معترض و مخالف و مصلح و مفسد روشن می‌شود.

خبــر انـتـشــار شـمــاره 21

خرید

شماره 86
10000تومان
  • قیمت روی جلد
  • ارسال رایگان به سراسر نقاط کشور
  • زمان تحویل حداکثر 5 روز
شماره 84
10000تومان
  • قیمت روی جلد
  • ارسال رایگان به سراسر نقاط کشور
  • زمان تحویل حداکثر 5 روز
آرشیو شماره 50 تا 75
60000تومان
  • با احتساب 20% تخفیف
  • ارسال رایگان به سراسر نقاط کشور
  • زمان تحویل حداکثر 5 روز
خرید نسخه دیجیتال
4000تومان
  • با احتساب 60% تخفیف
  • دریافت از مارکتهای اندروید
  • همسان با نسخه چاپی