X

بازگشت به اسم قدیم

 
محمدعلي رجبي دواني
چگونه هنر انقلاب از غربزدگی عبور می‌کند؟
اشــــاره انقلاب اسلامی ایران در وجه باطنی خود ترجمان «لا اله الا الله» است که «لا اله» آن در نبرد با شاه و آمریکا، و «الا الله» آن در رویکرد مجدد به اسلام و ارزش‌های توحیدی متجلی شده است؛ پس هرآنچه نسبتی با انقلاب دارد نیز نمی‌تواند خالی از این دو وجه باشد، و هنر انقلاب نیز چنین است. این حقیقت در روزهای آغازین انقلاب به نحوی، و در دوران جنگ و پس از آن به انحای دیگری ظهور کرد. اما باید دید نحوه‌ی رجوع به اسلام و مبارزه با غرب در شرایط امروز چگونه است. دکتر محمدعلی رجبی، نگارگر برجسته و استاد دانشگاه، برخلاف تصور مخالفان هنر انقلاب که آن را تمام‌شده می‌دانند، اعتقاد به عمیق‌شدن این جریان دارد.

مخالفان بحث «هنر انقلاب» انتقادات متعددی را به این بحث وارد کردهاند. از نفی کلی این مفهوم تا تخفیف و تحدید آن تا حد آثار هنری در یک برحهی تاریخی که دورهی آن هم سپری شده است. با کم شدن آثار هنرمندان منتسب به این جریان این انتقادات هم شدت بیشتری پیدا کرده است. جنابعالی به عنوان کسی که هم از حیث آثارتان و هم از حیث عقاید و نظراتتان متعلق به این جریان هستید شرایط فعلی هنر انقلاب را چگونه ارزیابی میکنید؟

هنر انقلاب اسلامی هم سرنوشتی مانند هنر اسلامی داشته است. همان‌طور که مخالفان اسلام در هنر و فرهنگ اسلامی تشکیک کردند، در هنر و فرهنگ انقلاب اسلامی هم تشکیک کردند. برخی گفته‌اند که اساسا هنر اسلامی وجود ندارد، و برخی گفته‌اند فقط هنر مسلمانان یا هنر اقوام مسلمان و هنر عرب و ترک و ایرانی و... وجود دارد و اصالت آن به تجربیات قومی است و نه به جنبه‌ی اسلامی آن. اما با تمام مخالفت‌هایی که با هنر اسلامی صورت گرفت اهل علم و تحقیق پذیرفته‌اند که هنری با ماهیت اسلامی وجود دارد و به قول ژرژ مارسه وقتی که ما تاریخ هنر را ورق می‌زنیم و با آثار متعددی مانند یک مسجد، یک سینی قلم‌زده‌ی اصفهان، یک فرش ایرانی و... در جای‌جای عالم اسلام مواجه می‌شویم احتیاج به علم زیادی نیست که بفهمیم از میان آثار تمدنی گوناگون، این آثار با تمام تفاوت‌هایشان دارای فرهنگ مشترک و مشخصی است که می‌توان آن را روح هنر اسلامی نامید.

هنر انقلاب، مانند هر صورت تمدنی دیگر، ناگهان بعد از انقلاب آغاز نشد و از قبل از انقلاب هم عده‌ای به سمت هنرهای اصیل توجه پیدا کرده بودند، و فقط بعد از انقلاب جهش عمده‌ای در این جریان پدید آمد.. یا نمایشگاه نقاشی‌ای که در حسینیه‌ی ارشاد برگزار شد، با اینکه فقط مضامین آن دینی و انقلابی بود و صورت آن برگرفته از هنر غرب بود، با استقبال بی‌نظیر مردم مواجه شد و برای بازدید از آن صف‌های کیلومتری شکل گرفت. هم‌زمان ایرج صفیری در زیرزمین حسینیه‌ی ارشاد نمایش سربه‌داران را اجرا کرد. حتی مکتب سقاخانه هم نشانه‌ی این توجه به هنرهای اصیل است، هرچند این جریان توسط عده‌ای که می‌خواستند بعد از دوره‌ی پست‌مدرن برای ایران هویتی بسازند ایجاد شده و مبنا از هنر غرب اخذ شده و صورت از هنر ایرانی بر آن منطبق شده بود.

در بعد نظری هم مرحوم جلال آل احمد از وضع معماری آن دوره انتقاد کرده بود و مرحوم فردید با طرح بحث غربزدگی همه را متوجه غربزدگی دل انسان مسلمان کرده بود که باید با گذشتن از این غربزدگی دلشان را متوجه حقیقت اسلام بکنند.

به‌اعتقاد من هنر و فرهنگ انقلاب در جهت تعمیق بسیار جدی قرار گرفته است. هنرمندان انقلاب با زیرکی بسیار زیاد به نوعی خفا در فعالیتشان پناه برده‌اند

این جریان ویژگی بارزی که مختص به خود باشد داشت؟

این جریان دو ویژگی بارز داشت: اولین ویژگی که امام خمینی (رحمت‌الله علیه) بر آن تأکید بسیاری می‌کردند برداشتن حکومت بود. ایشان معتقد بودند تا زمانی که این حجاب بزرگ حکومت پهلوی وجود دارد ما نمی‌توانیم از اسلام حقیقی سخنی به میان بیاوریم، زیرا اسلامِ در پرده‌ی حجاب طاغوت، اسلام نیست. البته افراد دیگری هم با نیات مختلف در این اصل با ایشان مشترک بودند و عموم مردم، حتی اقلیت‌های مذهبی هم از این اصل حمایت می‌کردند. اما دومین ویژگی، که مختص انقلابیون مسلمان بود، تأکید بر جایگزینی اسلام به‌جای طاغوت بود.

بعد از پیروزی انقلاب جریان بازگشت به سمت فرهنگ اصیل اسلامی، که از قبل از انقلاب آغاز شده بود، جهش بزرگی کرد. بعد از انقلاب این جریان صاحب پشتوانه‌ی عظیمی از هنرمندان انقلابی شد، اما پشتوانه‌ی نظری قوی نداشت، زیرا که پرسش‌ها تازه آغاز شده بود. در این میان مردم به هنرهای سنتی، مانند خوشنویسی، اقبال فوق‌العاده‌ای داشتند، تا جایی که یکی از نشریات خارجی نوشته بود که پنجاه هزار نفر در ایران به کلاس‌های خوشنویسی می‌روند و این اتفاق را به‌عنوان یک انقلاب مطرح کرده بود. همین اتفاق در موسیقی سنتی و نگارگری هم افتاده بود، تا جایی که اساتید توان پاسخگویی به همه‌ی متقاضیان را نداشتند.

باگشت به مبادی و سنت و فرهنگ اصیل اسلامی به چه معناست؟ آیا این سنتپرستی نیست؟

روشن است که منظور ما بازگشت به گذشته نیست، بلکه منظور بازگشت به «قدیم» است. قدیم از اسمای خداوند است. اسم حق هیچ‌وقت گذشته نمی‌شود و همیشه جاری و زنده است. ممکن است مدتی به «موقف» برود اما همیشه در جوف اسمای دیگر حرکت می‌کند. اسم قدیم حق ریشه‌ی همه‌ی فرهنگ‌ها و تمدن‌های دینی است، که آن‌هم «توحید» و شهادت به یگانگی خداوند است. از این‌رو تمام کسانی که در مورد هنر اسلامی صحبت کرده‌اند آن را هنری توحیدی دانسته‌اند. اثر هنری سنتی با وجود تکثر اجزایش در کل مبین یگانگی خداوند است. به‌قول حافظ: «ندیم و مطرب و ساقی همه اوست/ خیال آب و گل در ره بهانه».

این جریان بعد از انقلاب با جوانانی که «دل‌باخته» انقلاب شده بودند آغاز شد. هر انقلاب شامل تخریب گذشته (که در ادبیات عرفانی ما به آن «تخلیه» می‌گویند که به معنی قطع تعلق از طاغوت است) و احیای وضع جدید (که به آن «تجلیه» می‌گویند) است و چون جوانان گذشته‌ی چندانی ندارند زودتر از دیگران جذب انقلاب می‌شوند. در مرحله‌دوم که مرحله‌ی تجلیه است، باید دل به همان اسمی که انقلاب به دنبال آن است، یعنی اسم اسلام، جلا پیدا کند. انقلاب به معنی آن است که دل از سویی به سوی دیگر منقلب شود و قلب صفت دل است. در اولین سوره‌ای که به پیامبر نازل شد هم سخن از تعلق انسان به حق است و انسان را به علق متذکر می‌شود. وارستگی از طاغوت و دل‌بستگی به الله. ولی وارستگی از فرهنگ طاغوت کار ساده‌ای نیست و احتیاج به زمان دارد. همان‌طور که دکتر فردید اشاره می‌کردند، تا ما از غربزدگی نگذریم نمی‌توانیم به فرهنگ اسلامی دست پیدا کنیم. این حرکت تدریجی و پله‌پله است و به هرمقدار که از طاغوت جدا می‌شویم به همان مقدار الله در ظرف وجود ما ریخته می‌شود. ما نمی‌توانیم ابتدا به‌طور کامل تخلیه و سپس به صفات جدید آراسته شویم. ما از یک‌سو نیازمند شناخت غرب هستیم تا بتوانیم از آن جدا شویم و از سوی دیگر نیازمند شناخت فرهنگ اسلامی هستیم تا به هر میزان که از فرهنگ طاغوت رها می‌شویم، جلوی‌ای از الله جای آن را بگیرد.

 

شناخت فرهنگ دینی در وضعیت فعلی چگونه حاصل میشود؟

برای این شناخت هیچ راهی جز تجربه‌ی قدیم وجود ندارد. باید ببینیم آن‌هایی که دلی داشتند در قدیم چه کردند. اول باید به مظاهر برویم و سپس به بواطن نزدیک شویم. لذا توجه به ادبیات و منابع اسلامی و عرفانی بسیار زیاد شد، اما چون مبادی فکر اسلامی را به خوبی نمی‌شناختند، از این منابع هم تفاسیر غربزده ارائه می‌کردند، مگر کسانی که آگاهی داشتند و مراقبت می‌کردند که در این بازگشت مجددا دچار نوع دیگری از غربزدگی نشوند. ما همچنان در همین مرحله هستیم.

وقتی با یک اثر در هنر قدیم مواجه می‌شویم از آن سه پرسش داریم: این اثر در همان صورت ظاهرش چیست؟ اندیشه‌ی آن چیست و چه می‌گوید؟ در چه شرایطی صورت گرفته است؟ پرسش اول بررسی مرتبه‌ی شریعت اثر و پوسته‌ی ظاهری آن ا