X

هم‌دلی یا نقادی

هم‌دلی یا نقادی -
امتياز: 5.0 از 5 - رای دهندگان: 2 نفر
 
گذار از بحران تفکر در ایران
بررسی نحوه‌ی مواجهه‌ با دنیای سنتی و مدرن برای گذار از بحران تفکر در ایران
اشــــاره شاید بتوان گفت، هیچ‌گاه مثل زمانه‌ی کنونی‌ای که در آن قرار داریم، هویت ایرانی چنین پیچیده نبوده است. هویتی که از سویی میراث‌دار قرن‌ها تفکر و فرهنگ و تمدن است و از سویی چندین دهه است که با تجدد دست‌وپنجه نرم می‌کند و از سوی دیگر و در دل این مواجهه‌ی با تجدد، انقلاب اسلامی را تجربه کرده است. می‌توانیم با نگاهی به وضعیت «هویت»مان، وضعیت تفکرمان را بخوانیم. امروزه سر اینکه برای گذار از این وضعیت پیچیده هم باید به سنت و هم باید به تجدد و مدرنیته در سطوح مختلف ظاهری و باطنی توجه کرد، کمتر مناقشه است. آنچه که تمایزآفرین است، رویکرد و نحوه‌ی مواجهه‌ی ما با هر یک از این دو است. اینکه ما چگونه و کجا بایستیم و این دو را نظاره کنیم بسیار مهم است، زیرا هر کجا که بایستیم، برخی راه‌ها نمایان و برخی دیگر پنهان می‌شود. در گفت‌وگوی ذیل نیز مدافعان رویکرد هرمنوتیکی و نقادی هر یک به تبیین موضع خود پرداختند تا ببینیم که برای این مسئله، گادامر و هایدگر بیشتر به کارمان می‌آیند یا هگل و کانت و هابرماس. از خلال این گفت‌وگو می‌توان به لوازم و پیامدهای هر کدام از این دو نوع نگاه پی برد.

پیمان (زارعی): اگر بخواهیم اجمالا به مسئله‌ی تفکر در ایران امروز نگاه کنیم، وضعیت خوشایندی نداریم. چنان‌چه برای توصیف این وضعیت از تعبیر «بحران تفکر» استفاده کنیم، باید به چند نکته توجه کنیم.

سه گروه هستند که از این تعبیر استفاده می‌کنند. گروه اول که شاید بتوان عنوان روشنفکر را نیز بر آنان اطلاق نمود، کسانی هستند که دل در گرو سنت دارند. به‌عنوان نمونه می‌توان از دکتر رضا داوری اردکانی نام برد که از بحران تفکر صحبت می‌کنند ولی دل در گرو سنت هم دارند. گروه دوم، اگرچه باز هم دغدغه‌شان سنت است ولی نگاهشان به سنت، برخلاف گروه اول فلسفی نیست و بیشتر فقهی و در جاهایی مدیریتی است. اینان معتقدند که ما دچار بحران تفکر هستیم و اگر این بحران برطرف شود سایر مشکلات ما در حوزه‌های فرهنگ، اجتماع و سیاست نیز مرتفع خواهد شد. گروه سومی که از بحران تفکر بحث می‌کنند، به‌طور کلی روشنفکران سکولار خوانده می‌شوند. مقصودِ هر یک از این سه دسته از مفهوم «بحران تفکر» با دیگری متفاوت است. لذا در ادامه برای شناخت بهتر این سه تلقی، به انگیزه‌های این سه دسته در کاربرد این مفهوم اشاره می‌کنم. تصور نادرستی وجود دارد مبنی بر اینکه یک نقطه‌ای به نام تفکر یا فلسفه وجود دارد که اگر به آن دست پیدا کنیم یا به آن آگاه شویم یا بر آن واقف بشویم، و به آن نقطه برسیم، این  خود می‌تواند با سرریز در عرصه‌های سیاست و اقتصاد و اجتماع ما همه‌ی مسائلش را حل کند؛ به نظر من این یک نگاه انتزاعی به مقوله‌ی‌ تفکر است. در هر سه دسته کسانی هستند که چنین تصوری دارند. چه دسته‌ی اول که دل در گرو سنت دارند، چه روشنفکران دینی، چه فقهایی که امروز در صدد تأسیس علوم انسانی اسلامی هستند و چه روشنفکران سکولاری که حتی ممکن است نگاهی جدی‌تر به تفکر داشته باشند، یعنی بتوانند جدای از تعلقات سیاسی و ایدئولوژیک به تفکر بپردازند، همگی نگاهی انتزاعی به تفکر دارند. عبارت بحران تفکر از جهتی بسیار گویاست و از جهتی بسیار مبهم است. لذا افرادی را که از بحران تفکر سخن می‌گویند می‌توان مورد انتقاد قرار داد؛ چون مرادشان از این اصطلاح با خود تفکر و طریق آن به معنایی که عرض می‌کنم در تضاد است. «بحران تفکر» از دو لفظ «بحران» و «تفکر» تشکیل شده است که هر دو اصطلاح مدرن است. در طول تاریخ اندیشه چه در یونان و چه در ایران و چه در جهان اسلام، شاید نتوان معادلی برای این‌چنین لفظی پیدا کرد که درباره‌ی بحران در این معنای جدید بحث شده باشد یا از اهمیت تفکر و تأمل صحبت شده باشد. من در اینجا موضعی می‌گیرم که از جهتی هگلی است. به این معنا که وقتی به تفکر اشاره می‌کنم، معتقد به تفکر انضمامی هستم و معتقدم آن نوع نگاهی که تفکر را همچون نقطه‌ای می‌بیند که دست‌یابی به آن موجب حل همه‌ی مشکلات است، نگاهی انتزاعی است. اما مشخصه‌ی این نگاه انضمامی چیست؟ در اینجا گفته می‌شود که تفکر یک تجربه است، تفکر یک مسیر است. تعبیری که در بند 77 کتاب پدیدارشناسی روح هم به کار رفته است؛ آنجا راجع به مسیر پدیدارشناسی صحبت می‌شود که مسیر فلسفه و مسیر تفکر نیز هست.

پیمان: تصور نادرستی وجود دارد مبنی بر اینکه یک نقطه‌ای به نام تفکر یا فلسفه وجود دارد که اگر به آن دست پیدا کنیم یا به آن آگاه بشویم یا بر آن واقف بشویم، و به آن نقطه برسیم، آن وقت این  خود می‌تواند با سرریز در عرصه‌های سیاست و اقتصاد و اجتماع ما همه‌ی مسائلش را حل کند

هگل می‌گوید: «این مسیر شک و نومیدی است.» این شک، نه شکِ شکاک است و نه شک متدیک و نه شک در معنای عام کلمه؛ بلکه شک در معنای هگلی است که خود سرچشمه‌ی انرژی و حرکت است. حالا اگر قرار باشد که تفکر انضمامی باشد و در یک مسیری اتفاق بیفتد که اگر در آن پا گذاشتید، دچار شک و ناامیدی می‌شوید، یعنی اینکه به مسیر و تجربه‌ای گام می‌نهید که یافتن نقطه‌ای بیرون از آن ممکن نیست و همواره با امری نو و متفاوت درگیر هستید و با تخریب و سازندگی‌های پی‌درپی دست به گریبانید، پس شما نمی‌توانید در نقطه‌ای خارج از این بافت، وضعیت را نظاره کنید و در نتیجه تفکری انتزاعی داشته باشید. انضمامی عمل کردن یعنی به قلب ماجرا زدن و از درون، هم با سنت و هم با غرب به نحو انتقادی مواجه شدن. باید پذیرفت که نقطه‌ای بیرون از وضع مدرن وجود ندارد و شما چه بخواهید مدرنیته را رد کنید و چه بخواهید آن را تأیید نمایید و چه بخواهید مدرنیته را تخریب و ویران کنید، ناگزیر باید از خلال تفکر انضمامی، درونبود و فعالانه تجربه و طریق مدرنیته را در معنای هگلی آن از سر بگذرانید. این نوع نگاه به تفکر خیلی کم توسط روشنفکران ما مورد تأکید قرار گرفته است؛ چون ما همیشه نگاهمان به غرب قرون هفده و هجده بوده است و جلوتر از آن نمی‌آییم و کسانی هم که غرب را نقد می‌کنند، غرب قرن هفده و هجده و غرب لیبرال را نقد می‌کنند و اصلا وارد تجربیات پیچیده‌ای که مدرنیته در قرن نوزدهم داشته است، نمی‌شوند. تفکر یک تجربه است، ولی آیا این تجربه در حال حاضر در ایران در حال اتفاق افتادن است؟ من معتقدم که در حال اتفاق افتادن است، ولی مشکلش این است که این تجربه در حال حاضر اصلا از نشاط، طراوت و زایایی برخوردار نیست و بسیار کند و دست به عصا پیش می‌رود. حتی نوعی انسداد احساس می‌شود و در این معنا دچار بحران تفکر هستیم.

 

ناظمی: به نظر بنده نکته‌ای که بیشتر باید درباره‌ی تفکر -که البته در انضمامی و تاریخی بودن آن با شما شریک هستم- مورد توجه قرار گیرد، این است که اقتضای تفکر انضمامی، فقدان هویت یا چیزی مستقل از تفکر است.

ناظمی: نکته این است که ما در نوعی جهل مضاعف یا بحران مضاعف هستیم. ولو اینکه بنده یا هیچ کس دیگری نسخه‌ای برای این بحران نداشته باشیم، اما باید مضاعف بودنش را بپذیریم تا امکان تفکر به معنای گفت‌وگو برای ما حاصل بشود. گفت‌وگو به این معنا می‌تواند برای تفکر ایران امروز راه‌گشا باشد

چون هویت ما همواره وام‌دار تفکر ماست و جدای از ما نیست، ما از آن استقلالی نداریم که بخواهیم درباره‌ی تفکرمان و یا آینده‌مان تصمیم‌گیری بکنیم. این نکته دو نتیجه دارد: یکی نقد ایدئولوژی‌ها و یا ایدئولوژی‌گرایی و نگاه‌های انتزاعی که به دنبال ساختن چیزی متعین و مشخص به‌صورت انتزاعی هستند که بر اساس آن بتوان برنامه‌ریزی‌هایی کرد، دیگری اینکه ما اگر هویتی مستقل از تفکر خودمان نداشته باشیم، لازم است که این تفکر را درآمیخته با هویت خودمان انجام دهیم. ما همواره مسبوق به یک سنت