X

حوالت احتجاب وجود

حوالت احتجاب وجود -
امتياز: 4.0 از 5 - رای دهندگان: 1 نفر
 
حوالت احتجاب وجود
مصاحبه‌ای تلویزیونی با مارتین هیدگر درباره‌ی برخی مسائل اساسی تفکر وی
اشــــاره فیلسوف را آینه‌ی زمان خویش یا زبان گویای عصر خویش خوانده‌اند. فیلسوف در مسیر حرکت خود سه گام اساسی برمی‌دارد: گام اول در گذشته، گام دوم در حال و گام سوم در آینده. یعنی هر چند که او رو به سوی آینده دارد، اما بی‌توجه به تاریخ و وضعیت عالَم و زمانه‌ی خود نیست. برای تأمل در وضعیت تفکر دوران معاصر، یکی از پررجوع‌ترین متفکران، هیدگر است. آن‌هایی که نقاط عطف را در تاریخ فلسفه، نقاشی کرده‌اند، بیش از سایر فلاسفه مورد توجه هستند. هیدگر هم گویا با احیای پرسش از هستی و وجود، یکی از این نقاشان شده است و گریزی به تفکر وی برای مرور نکاتی درباره‌ی تفکر و فلسفه‌ی معاصر می‌تواند آموزنده باشد؛ به‌خصوص وقتی که این گریز در گفت‌وگوی با وی و با پرسش از مسائل اساسی و بعضا سوءتفاهم‌برانگیز تفکر وی باشد؛ همچون «پرسش از وجود»، «مخالفت با تکنولوژی» و «تقدیر آینده‌ی تفکر».

توضیح مترجم

گفت‌وگویی که ملاحظه می‌فرمایید، صورت مکتوب یک مصاحبه‌ی تلویزیونی با مارتین هیدگر است که حدود هفت سال قبل از فوت او در تاریخ بیست‌وچهارم سپتامبر سال 1969 از شبکه‌ی دوم تلویزیون ZDFآلمان به مناسبت هشتادمین سالگرد تولد این متفکر بزرگ پخش شد.

عنوان این گفت‌وگو در زبان آلمانی «MartinHeideggerimGespräch» و در زبان انگلیسی «MartinHeideggerinConversation» است. مصاحبه‌کننده دکتر ریچارد وایسر1است که خود از شاگردان هیدگر و استاد فلسفه در دانشگاه ماینز است. او اکنون زنده و دارای تألیفات متعدد فلسفی از جمله درباره‌ی هیدگر است. این گفت‌وگو را من از متن انگلیسی آن که توسط یونسکو در سال 1978 و به مناسبت بیست‌وسومین قرن درگذشت ارسطو انتشار یافته و به‌وسیله‌ی ریچارد وایسر ویرایش شده است، ترجمه کردم. کلماتی که داخل پرانتز است افزوده‌ی مترجم است و در متن نیامده.                                                       

 

وایسر: جناب پروفسور هیدگر، در روزگار ما، هر روز عده‌ی بیشتری با صراحت اعلام می‌کنند تکلیف امروز ما باید این باشد که شرایط اجتماعی را تغییر دهیم و این تنها نقطه‌ی عزیمتی است که موفقیت در آینده را به ما نوید می‌دهد. شما درباره‌ی این نوع موضع‌گیری که برخاسته از به اصطلاح روح زمانه2است، فی‌المثل از حیث ارتباط آن با تحول دانشگاه‌ها، چه فکر می‌کنید؟

هیدگر: من فقط به قسمت آخر سؤال شما جواب خواهم داد. چون آن‌چه در قسمت اول سؤالتان به آن اشاره کردید خیلی مفصل و گسترده است. جواب من همان جوابی است که چهل سال پیش، در سخنرانی معارفه‌ی خودم در سال 1929 در دانشگاه فرایبورگ، دادم. من قسمتی از سخنرانی «مابعد الطبیعه چیست؟» را در پاسخ شما نقل می‌کنم:

«حوزه‌های علوم هنوز از هم جدا هستند. روش‌های تحقیق در موضوعات خاص هر یک از آن‌ها اساسا به نحوی متمایز از همدیگر بررسی می‌شود. امروزه این کثرت از هم‌گسیخته‌ی شعبه‌های علوم، منحصرا در سازمان فنی دانشگاه‌ها و دانشکده‌ها با هم جمع آورده شده‌اند و تنها به سبب غایات عملی است که هر یک از رشته‌های مختلف علوم  تحت مقصود واحدی حفظ می‌شوند. از طرف دیگر، این علوم رابطه‌ی نزدیک خود را با بنیان ذاتی‌شان از دست داده‌اند.»

گمان می‌کنم این مقدار پاسخ کفایت کند.

وایسر: بسیار خوب، انگیزه‌های مختلفی در کار بوده که منتهی به تلاش‌های جدید برای تغییر اهداف در حوزه‌ی امور اجتماعی و یا روابط بین افراد و «تجدید ساختمان» واقعیت‌های موجود شده است. البته آنچه مسلم است بسیاری از اندیشه‌های فلسفی هم، خوب یا بد، در این امر دخالت داشته‌اند. آیا شما به تعهد اجتماعی برای فلسفه قائل هستید؟

هیدگر: نه! به این معنی کسی نمی‌تواند از تعهد اجتماعی سخن بگوید. اگر کسی می‌خواهد به این سؤال پاسخ بدهد، اول باید بپرسد که «جامعه چیست؟»، لازم است در این نکته دقت شود که جامعه‌ی امروز فقط صورت مطلق‌شده‌ی  خود بنیادی3در دوره‌ی جدید است. بنابراین، فلسفه‌ای که بر نگرش خودبنیادانه غلبه کرده و از آن گذشته باشد، هرگز به این قبیل مباحث نمی‌پردازد.

هیچ کس نمی‌داند که تقدیر تفکر چه خواهد بود. در سال 1964 در یک سخنرانی من میان فلسفه یعنی متافیزیک، با تفکر به آن معنی که من قائل هستم، فرق گذاشتم. تفکر به‌طرزی که من در آن سخنرانی سعی کردم آن را با توضیح ماهیت آلته‌‌ئیای یونانی در مقابل فلسفه قرار دهم، امر بسیار ساده‌ای است؛ اما به سبب همین سادگی سخت مشکل و دیریاب است

پرسش دیگر این است که اصلا انسان تا کجا و تا چه حد می‌تواند از تغییر در جامعه دم بزند. مسئله‌ی لزوم تغییر جهان برمی‌گردد به این جمله‌ی معروف مارکس در کتاب «تزهایی در باب فوئرباخ»؛ اجازه بدهید من عبارت او را عینا از متن اصلی برایتان بخوانم: «فلاسفه فقط به تفسیر جهان به طرق گوناکون پرداخته‌اند، اما اکنون تکلیف، عبارت از تغییر جهان است.»

با گفتن این عبارت و تبعیت از چنین اندیشه‌هایی، این حقیقت نادیده گرفته می‌شود که مسئله‌ی تغییر عالم مسبوق به تغییر فهم معنای عالم است و معنای عالم را هم فقط می‌توان از طریق تفسیر کافی عالم به دست آورد.

مقصودم این است که مارکس در دعوی تغییر عالم متکی به تفسیر خاصی از عالم بود، بنابراین خود او نشان می‌دهد که این سخن فاقد مبناست. از سخن او این‌طور تلقی می‌شود که وی دانسته و عمدا علیه فلسفه سخن گفته، و حال آنکه در بخش دوم عبارت او تلویحا نیاز ناگفته‌ای برای نوعی فلسفه مسلم گرفته شده است.

وایسر: در عصر حاضر فلسفه‌ی شما چگونه می‌تواند برای یک جامعه‌ی انضمامی، با تمام مسائل و مشکلات و بیم‌ها و امیدهایش مؤثر واقع شود؟ آیا حرف منتقدان شما درست است که می‌گویند مارتین هیدگر آن‌چنان ممحض در پرسش از «وجود» است که به‌کلی مسئله‌ی «وضعیت انسان»، یعنی وجود انسان را در جامعه و به‌عنوان فردی از اجتماع، متروک گذاشته؟

هیدگر: این انتقاد یک سوءتفاهم بزرگ است! زیرا شرط قبلی پرسش از وجود و لازمه‌ی بسط و تفصیل آن، تفسیر انسان است، یعنی تعریف ماهیت انسان. نکته‌ی اساسی در تفکر من دقیقا عبارت از این است که وجود از حیث ظهور و انکشاف محتاج انسان است، و متقابلا انسان هم فقط تا آن‌جا که در ساحت ظهور وجود تقرر دارد انسان است.

بنابراین، این مسئله که من تا چه حد ممحض در وجود هستم و یا انسان را فراموش کرده‌ام، باید اکنون روشن شده باشد. پرسش از وجود را بدون طرح پرسش از ماهیت انسان نمی‌شود مطرح کرد.

وایسر: نیچه در جایی4گفته: فیلسوف وجدان ملامت‌گر5زمانه‌ی خود است. البته فعلا کاری به اینکه مقصود نیچه از این سخن چه بوده ندارم، اما با در نظر گرفتن تلاش شما برای تحلیل حوالت تاریخ فلسفه به‌عنوان تاریخ افول وجود، اگر آن را تلاش برای تخریب این حوالت به شمار آوریم، آن‌وقت ممکن است کسانی بگویند مارتین هیدگر هم وجدان ملامت‌گر فلسفه‌ی غرب است. به‌هرحال از نظر شما مهم‌ترین علامت، اگر نگوییم یگانه علامت، آن‌چه که شما آن را «غفلت تام و تمام از وجود»6  و «خذلان وجود»7می‌نامید چیست؟

شرط قبلی پرسش از وجود و لازمه‌ی بسط و تفصیل آن، تفسیر انسان است، یعنی تعریف ماهیت انسان. نکته‌ی اساسی در تفکر من دقیقا عبارت از این است که وجود از حیث ظهور و انکشاف محتاج انسان است، و متقابلا انسان هم فقط تا آنجا که در ساحت ظهور وجود تقرر دارد انسان است

هیدگر: باید اول سؤال شما را از یک جهت تصحیح کنم. وقتی سخن از «تاریخ افول»8گفته می‌شود، غرض معنای منفی آن نیست. البته من تعبیر تاریخ افول را بکار نمی‌برم، بلکه فقط می‌گویم «حوالت وجود»9؛ زیرا که (حوالت چنین بوده که) وجود، ال