X

سفسطه‌ی طراح و تخیل تکنولوژیک

سفسطه‌ی طراح و تخیل تکنولوژیک -
امتياز: 4.0 از 5 - رای دهندگان: 1 نفر
 
محصول صنعتی و ایده طراح
آیا یک محصول صنعتی را با شناخت قصد طراح می‌توان شناخت؟
اشــــاره اکثر منتقدان ادبی، نظری که می‌گوید «کشف معنای متن یعنی کشف قصد و نیت مؤلفِ آن متن» را کنار گذاشته‌ و چنین استدلالی را «سفسطه‌ی نیت‌مندی» نامیده‌اند. به اعتقاد نگارنده این مقاله بنیان‌های نظری همانندی در بسیاری از تفسیرهای ممکن از طراحی تکنولوژیک وجود دارد که آن را «سفسطه طراح» نامیده است و با بررسی مجموعه‌ی وسیعی از طرح‌های تاریخی تکنولوژی، سودمندی الگوی ساده‌ی کاربرد نیت نهایی و مادی طراح ساخت‌شکنی می‌شود و پیشنهاد لحاظ‌کردن کاربردهای قصد نشده و پیامدهای آن، محدودیت‌ها و امکانات مواد و نیز درنظرگرفتن بافت‌های فرهنگی اغلب پیچیده و چندمتغیره، در تفسیر طرح‌ها مطرح می‌گردد. در این مقاله نمایی تعاملی و پیچیده از تفسیر طراحی ترسیم می‌شود.

در ابتدای قرن بیستم نظریه‌پردازان ادبی مفهوم «سفسطه‌ی نیت‌مند» را مطرح کردند. مفهوم نیت مؤلف را می‌توان اینگونه بیان کرد: معنای یک متن همان قصد و نیت‌‌های مؤلف است که در صورت کشف این نیت‌ها معنای متن نیز محقق می‌شود.

می‌توان به‌آسانی ملاحظه کرد که اگر این تنها روش صحیح محقق‌کردن معنا باشد، با چه دشواری‌هایی روبه‌روئیم. مثلاً اگر از مرگ مؤلف مدت‌های مدیدی گذشته باشد چه بر سر معنای متن می‌آید؟ یا حتی در صورت در قید حیات بودن، چگونه کسی می‌تواند مدعی حقیقت‌گویی مؤلف باشد؟ درباره‌ی معانی نیت‌نشده یا معانی همخوان با متن اما از پیش ‌فکرنشده چه باید گفت؟ بنابراین، سفسطه‌ی نیت‌مندی با وقوف به چنین دشواری‌هایی بیان می‌کند که بررسی نیت مؤلف نمی‌تواند توضیحی کافی در امر تفسیر باشد.

من معتقدم «سفسطه‌ای» همانند، دست‌کم به طور ضمنی در تاریخ طراحی تکنولوژی مستتر است. در شکل ساده «سفسطه طراح»، آنطور که من می‌نامم، مفهومی است که بنا بر آن، یک طراح می‌تواند در یک فناوری، اهداف و کاربری‌های آن را مندرج کند. به همین ترتیب، این شکل سفسطه به حد و حدودی از خنثی‌بودگی مادّه یا نقش‌پذیری در شیء اشاره دارد که طراح می‌تواند بر آن کنترل داشته باشد. به‌اجمال، سفسطه طراح در مفهوم قرن هیجدهمی‌اش خداآیینی (الهیاتی) است، به این معنا که رب‌النوع طراحی، در حال کار با مواد شکل‌پذیر، یک ماشین یا مصنوعی را خلق می‌کند که به مدد شیوه‌های طراحی «ذی‌شعور» به نظر می‌رسد و به‌همان شیوه‌ای که طراحی شده، عمل می‌کند. اما به اعتقاد من فرآیند طراحی به شیوه‌های بسیار متفاوت عمل می‌کند، شیوه‌هایی که بیانگر مجموعه‌ی بسیار پیچیده‌تری از روابط درونی بین طراح، موادی که تکنولوژی را ممکن می‌کنند و کاربردهای محتمل هر تکنولوژی است. سرانجام من در پی ساختارشکنیِ آن مفهوم فردگرایانه از طراحی هستم که هم بر خوانش تکنولوژیک و هم بر خوانش ادبی از سفسطه‌ی نیت‌مندی سایه انداخته است. نخست به برخی از نمونه‌های ساده‌ی سفسطه‌های طراح اشاره می‌کنم: توماس ادیسون، مخترع بزرگ آمریکایی اواخر قرن نوزدهم و اوایل قرن بیست، در میان نخستین کسانی بود که ماشینی را برای بازتولید صدا طراحی و اختراع کرد: دستگاه گرامافون را. این دستگاه در ابتدا ابزاری مکانیکی، ساخته شده از یک لوله‌ی سخنگو بود که افراد می‌توانستند درون آن صحبت کنند؛ این لوله به یک صفحه‌ی حساس متصل می‌شد که امواج صوتی وارد شده به درون لوله را مرتعش می‌کرد، این صفحه سپس به یک سوزن شیشه‌ای متصل می‌شد که الگوهای موجی را بر روی یک ورقه‌ی گردان که با قلع پوشیده شده بود ثبت می‌کرد. وقتی میل‌لنگ می‌چرخید، بلندگو صدا را به درون لوله می‌فرستاد و بر روی ورقه‌ی قلع عمل «ضبط» صورت می‌گرفت. با پخش دوباره از روی همان دستگاه، فرآیند ضبط برعکس و صدا شنیده می‌شد. اولین صدای ضبط شده بر روی ورقه‌ی صوتی که با وضوح کامل قابل شناسایی بود، این جمله را می‌گفت: «مری یک بره کوچک داشت...» [1]

در ابتدای قرن بیستم نظریه‌پردازان ادبی مفهوم «سفسطه‌ی نیت‌مند» را مطرح کردند. مفهوم نیت مؤلف می‌گوید: معنای یک متن همان قصد و نیت‌‌های مؤلف است. سفسطه‌ی نیت‌مندی با وقوف به مشکلات این نگاه بیان می‌کند که بررسی نیت مؤلف برای تفسیر متن کافی نیست. من معتقدم «سفسطه‌ای» همانند در تاریخ طراحی تکنولوژی مستتر است

در این مورد، نیت طراح بازتولید اصوات بود. اما این نیت در این مرحله بدون نتیجه مشخصی رها شد. نخستین کاربرد ممکن از این دستگاه پیش از آنکه حاصل نیتی باشد که از اول برای آن طراحی شده بود، نتیجه‌ی ظرفیت‌های از پیش اندیشیده‌نشده‌ای بود که دستگاه داشت. این دستگاه می‌توانست یک ابزار کمابیش ابتدایی ثبت باشد. از آنجا که تعداد پخش مجددهای این دستگاه به دلیل نرمی ورقه‌ی قلع بسیار محدود بود، و هر ضبطی تنها یک الی دو بار قابل شنیدن بود، واضح است که کاربرد آن می‌بایست بسیار محدود باقی می‌ماند. به‌رغم این محدودیت، این دستگاه در خطابه‌های نوعاً پرتب‌وتابِ نویدهای تکنولوژیک اواخر قرن نوزده به منزله‌ی «معجزه‌ی قرن نوزده»، و با عنوان ماشین سخنگو، با سروصدا تبلیغ می‌شد: «دستگاهی است که سخن می‌گوید، آواز می‌خواند، می‌خندد، می‌غرّد، زمزمه می‌کند، تک‌نوازی‌های کورتت را تکرار می‌کند، صدای انسان را تقلید می‌کند، هر کلمه‌یی را به‌طور دقیق به‌تمام زبان‌های جهان تلفظ و ادا می‌کند.» [1]

 اگر فردی با نگاهی بیرون از ترتیب خطی زمان با دانستن نکاتی درباره‌ی تاریخ متعاقب ضبط، اختراع دستگاه‌های اولیه ادیسون را دوباره تکرار می‌کرد، ممکن بود این گونه پیش‌بینی کند که یکی از نخستین کاربردهای غالب دستگاه‌های ضبط، با شتاب به دستگاه ضبط موسیقی تحول خواهد یافت، که متعاقباً، بخشی از روال‌های موسیقی را نیز تغییر شکل می‌دهد. مثلاً ابزارهای اولیه ضبط فقط می‌توانستند سه‌ونیم تا چهار دقیقه صدا را ضبط کنند. بنابراین موسیقی‌ای که اجرا می‌شد باید سه‌ونیم تا چهار دقیقه‌ای باشد، که زمان معمول برای آهنگ‌های محبوبی محسوب می‌شد که در گذر زمان بعد از ضبط با اولین دستگاه‌ها همچنان دوام آورده بودند.

دستگاه جدید روال‌های نو را فرا می‌خواند اما در این مورد خاص نه روال‌های نیت شده را. گرامافون که الکساندر گراهام بل حداقل یک بار پیش از ادیسون آن را اختراع کرده بود، دیرتر از تلفن آمد. در اینجا نیت طراح، ساخت ابزار تقویت‌کننده‌ای بود که بتواند صوت را بین فواصل منتقل کند و به آن همچون یک تکنولوژی عضو مصنوعی برای کمک به افرادی با مشکل شنوایی (مادر خود بل) فکر شده بود. اسلاف بسیار اولیه‌ی «چت» در اینترنت، یا خط تلفن مشترکی که تمام همسایگان بتوانند همزمان صحبت کنند، جزء کاربردهای نیت شده‌ی این دستگاه نبود تا چه رسد به تلفن‌های بعدی که تمام آمریکای اوایل قرن بیستم را به هم وصل کرد.

حتی ماشین تحریر در ابتدا همچون یک فناوری عضو مصنوعی برای کمک به نابینایان یا افراد نزدیک‌بین طراحی شده بود تا امکان واضح و خوانا نوشتن را برای آن‌ها فراهم کند. اما همانطور که فردریش کیتلر اشاره کرده است ماشین تحریر به‌طور غالب دستگاهی تجاری شد که در اواخر قرن نوزدهم منشی‌گری را از مردان به زنان منتقل کرد. (منشیان مرد اغلب از پذیرش این «دستگاه» که گمان می‌کردند دست‌نوشت آن‌ها را خراب می‌کند سرباز می‌زدند؛ اما زنان جوان که در پی یافتن نقشی در عرصه‌ی عمومی بودند و هم از پیش با مهارت‌هایی همچون کار با صفحه‌ کلید پیانو آشنایی داشتند به‌آسانی این نقش جدید را پذیرفتند. [2]

سفسطه‌ی طراح همچنین در مقاله معروف لنگدون وینر «آیا مصنوعات از علم سیاست بهره دارند؟» نقش دارد. [9] این مقاله تاریخ طرح‌های روبرت مو