X

حوزه‌ی خصوصی حوزه‌ی عمومی را غصب می‌کند

 
علی صالحی فارسانی
نسبت زندگی و سیاست در نگاه هانا آرنت
اشــــاره یکی از مواردی که می‌توان امور سبک زندگی را بر اساس آن تقسیم‌بندی نمود، تفکیک میان امور فردی و امور خانوادگی و امور اجتماعی است. در فضای فکری غرب مفهوم حوزه‌ی عمومی و حوزه‌ی خصوصی تا حدی شبیه این تقسیم‌بندی است. اما آیا تفکیک حوزه‌ی عمومی و حوزه‌ی خصوصی مبتنی بر کمیت قلمرو است و یا تفاوتی ماهوی میان این دو برقرار است؟ توجه به این تفکیک در اندیشه‌ی هانا آرنت از یک ‌سو ابعادی از تقسیم‌بندی موضوعات سبک زندگی بر اساس تفکیک امور فردی از خانوادگی و اجتماعی را روشن می‌سازد و از سوی دیگر به درک ما از زندگی سیاسی در دوره‌ی مدرن مدد می‌رساند. هرچند اساس تفکیک میان حوزه‌ی عمومی و حوزه‌ی خصوصی خود متولدشده در فضای فکری غرب است اما بر اساس آنچه در مطلب پیش‌رو آمده است، خواهیم دید که سرانجام اندیشه‌ی مدرن، در حد همین تفکیک نیز حوزه‌ی عمومی را برنمی‌تابد.

بی‌گمان بخشی از زیست روزانه‌ی هر کس در پیوند با موضوع‌های سیاسی قرار دارد ولی باید توجه داشت که در سبک‌های متفاوت زندگی، سیاست نیز جایگاه متفاوتی می‌یابد.

هانا آرنت از شمار اندیشمندانی است که بر پایه‌ی جایگاه سیاست در زندگی به برشمردن سبک‌های مختلف زندگی و ارزیابی ارزشی آنان دست می‌زند. در ادامه به واکاوی پنداشت‌های ارائه‌شده از سوی وی، در کتاب «وضعیت بشر» پیرامون این موضوع، خواهیم پرداخت.

باید توجه داشت که تحلیل آرنت از این موضوع بر پایه‌ی این برداشت استوار است که وی در سامانه‌ی مفهومی خود تصوری از وضعیت انسان در سر دارد، که ریشه در تأثیرپذیریش از فلسفه‌ی هایدگر دارد. در نگاه وی، فرد انسانی «هستنده‌ای تک‌افتاده» در جهانی است که وی را در برگرفته و انسان این‌ جهان را در هستی خود با دیگران شریک است، که همچون وی هستنده‌ای تک‌افتاده به شمار می‌روند، ولی زیست مشترکشان عرصه‌ای عمومی در برابر تک‌افتادگی‌شان پدید می‌آورد که پایاتر، عینی‌تر و عمومی‌تر از هستی انسان است. چراکه تک‌بودگی انسان با جایگزین‌ناپذیری و میرایی همراه است و در تقابل با این عرصه‌ی عمومی، از یک‌ سو عذاب میرایی را بر انسان وارد می‌کند، و از سویی دیگر پیامدهای کنش آزادانه‌ی وی می‌تواند آمیزه‌ای از احساس دودلی و گناه از برآیند کنش وی پدید بیاورد. همانگونه که می‌بینیم، در نگاه آرنت، انسان وضعیت غم‌باری می‌یابد و تأکید وی بر سویه‌ی سیاسی زندگی را می‌توان چونان پاسخ وی برای رهایی از این وضعیت دانست که انسان به دلیل میرایی، تنهایی و دودلی در عذاب به سر می‌برد و مسئله‌ی هر انسان این خواهد بود که از رهگذر کارهای مختلف، به گره‌گشایی از آن و یا کنار آمدن با آن دست بزند.

اهمیت سیاست در زندگی انسان نیز از آن‌ روست که می‌تواند احساسی از جاودانگی نسبی در زندگی پدید آورد و از این رهگذر، بخشی از دغدغه‌های مربوط به میرایی و تک‌افتادگی انسان را پاسخ گوید؛ و با دگرگونی بیهودگی زندگی فردی به فضا و مکانی که دست‌کم بتواند برای انسان احساس جاودانگی نسبی بیافریند، تسکین‌بخش باشد. آرنت تنها یک گونه‌ی مطلوب از سیاست را پاسخ این دغدغه‌ها می‌داند و دیگر گونه‌ها را یکسره ناخوشایند می‌شمارد. گونه‌هایی که هر یک در سبکی از زندگی جای می‌گیرد. یکی از سبک‌های زندگی، برتری یافتن اندیشه‌ورزی بر سویه‌ی کنش‌ورزانه‌ی زندگی است که مورد توجه فیلسوفانی چون افلاطون نیز قرار گرفته است. در این سبک از زندگی اندیشه‌ورزی فیلسوفان بر کنش‌ورزی شهروندان عادی برتری می‌جوید و شهروندان یکسره به پیروی از پنداشت‌های اندیشه‌ورز برتر فراخوانده می‌شوند و کنش‌هایشان از شمار سیاسی و غیرسیاسی، آنگاه ارزشمند خواهد بود که با سوگیری این پنداشت‌ها همخوان باشد.

 

گونه‌ي مطلوب سبک زندگي و جايگاه سياست در آن

آرنت سبک زندگی استوار بر برتری اندیشه‌ورزی را غیرسیاسی می‌خواند و به مخالفت با آن برمی‌خیزد و در برابر آن بر پیروی اندیشه‌ورزی از اقتضاهای کنش‌ورزی شهروندان عادی تأکید می‌کند. وی برای ترسیم گونه‌ی مطلوب و همچنین نامطلوب از سبک زندگی مدنظر خود، گونه‌های مختلفی از کنش‌ورزی برمی‌شمارد که می‌تواند انسان را در رهایی نسبی از وضعیت غم‌بار خود یاری دهد. هرچند وی در ارزیابی ارزشی خود از گونه‌های مختلف کنش‌ورزی، جایگاه یکسانی برای آنان و سبک‌های زندگی برخاسته از آنان در نظر نمی‌گیرد؛ بلکه جایگاه‌های متفاوتی لحاظ می‌کند که از برتری هر یک از گونه‌های کنش‌ورزی بر دیگر گونه‌ها پدید می‌آید. گونه‌های کنش‌ورزی از شمار زحمت، کار و کنش هستند که می‌توانند هم در دوگانه‌ی حوزه‌ی عمومی و خصوصی و هم در دوگانه‌ی شهر و خانه (در معنای یونانی آن) انجام شوند. دوگانه‌هایی که هیچ گونه همخوانی مطلقی با هم ندارند؛ چراکه به‌رغم هم‌خوانی امر سیاسی با شهر، تنها بخشی از حوزه‌ی عمومی به امر سیاسی اختصاص می‌یابد.

اهمیت سیاست در زندگی انسان از آن روست که می‌تواند احساسی از جاودانگی نسبی در زندگی پدید آورد و از این رهگذر، بخشی از دغدغه‌های مربوط به میرایی و تک‌افتادگی انسان را پاسخ گوید و با دگرگونی بیهودگی زندگی فردی به فضا و مکانی که دست‌کم بتواند برای انسان احساس جاودانگی نسبی بیافریند، تسکین‌بخش باشد

هر یک از این سه‌ گونه کنش‌ورزی با یکدیگر مرزبندی مفهومی دارند و نخستین مرزبندی میان آنان این است که زحمت و کار هر دو، گونه‌ای از کنش‌ورزی هستند که تنها یک‌ سوی آن انسان است و در این کنش‌ورزی، طبیعت بی‌جان (آرنت به دوگانه‌ی امر طبیعی: بی‌معنا و امر انسانی: معنادار باور دارد‌) را موضوع رفتار خود قرار می‌دهند. اما در کنش، یک رابطه‌ی دوسویه‌ی انسانی برقرار است. همچنین به رغم این یکسانی میان زحمت و کار، این دو یکی نیستند؛ چراکه در نگاه آرنت زحمت، عمل‌کردی است که از سر ناچاری انجام می‌شود و برخاسته از حیوان‌بودگی انسان است و آنگاه اینگونه از کنش‌ورزی با دامنه‌ی کارهای اقتصادی همخوان است و همه‌ی کارهای تولیدی را در بر می‌گیرد که با هدف مصرف انجام شود و هنگامی که زحمت در زندگی نسبت به کار و کنش برتری یابد، سبکی از زندگی حکم‌فرما می‌شود که نامطلوب و ناخوشایند است و در آن انسان، تنها در پی لذت و رهایی از درد خواهد بود و از چرخه‌ی اسارت طبیعت و احکام ضروری آن، برای دستیابی به آزادی، فراتر نخواهد رفت.

در مقابل کار نیز به‌رغم آنکه طبیعت بی‌جان را موضوع کنش‌ورزی خود قرار می‌دهد، به دلیل گنجاندن مؤلفه‌ی نوآوری و سازندگی در عمل‌کرد خود، عملی یک‌سره انسانی خواهد بود که به پدید آوردن جهانی انسان‌ساز می‌انجامد که انسان می‌تواند تا اندازه‌ای در برابر وضعیت غم‌بار چیره بر هستی خود، به آسایش برسد. چون با ساختن چیزی که بیش از انسانِ میرنده، پایدار است، خانه‌ای برای خود پدید می‌آورد که می‌تواند برای وی سرچشمه‌ی پایداری و معنا باشد. بنابراین در نگاه وی، ماناییِ امرِ ساخته‌شده، شاخصی برای ارزیابی ارزشی به شمار می‌رود. بر این پایه، امر ساخته‌شده، هم می‌تواند در خدمت زحمت قرار گیرد و به‌سرعت مصرف شود و از جهان ساخته‌شده‌ی انسان، پا به چرخه‌ی ضرورت و بی‌معنای چیره بر طبیعت بگذارد و هم می‌تواند زمینه‌ای برای آسان‌سازی کنش متقابل انسانی فراهم کند و یا با فراروی از شاخص فایده‌مندی، چونان امری هنری بر کانون شاخصی زیباشناختی ساخته شده باشد.

تفاوت دیگری که آرنت میان کار و زحمت برمی‌شمارد این است که در کار، انسان هدف مستقلی دارد، ولی در زحمت انسان در پی هدفی از رهگذر کاربست ابزاری خاص برای رسیدن به دستاوردی خاص نخواهد بود. بر این پایه، وی استفاده‌ی انسان از تکنولوژی را آنگاه که انسان ناچار باشد خود را با آن هماهنگ کند و همچنین تقسیم کاری را که به هم‌ترازی کمّی همه‌ی فعالیت‌های بدون مهارت می‌انجامد، در شمار زحمت می‌گنجاند.

همانگونه که می‌نگریم ابزار و کاربست آن بر روی طبیعت در صورتی که در خدمت زحمت نباشد، امری مثبت در نظر گرفته می‌شود؛ چراکه در نگاه وی طبیعت نظامی از نیروها و فرایندهای ضروری و بی‌معناست که انسان نمی‌تواند در زنجیره‌ی آن به آزادی و معنا دست یابد و جهان ساخته‌شده‌ی انسان می‌تواند تا اندازه‌ای این دو چیز را برای انسان فراهم کند و بتواند جهانی مشترک برای زیستن انسان‌ها بیافریند.

به‌رغم این برتری کار بر زحمت در نگاه آرنت، وی اینگونه از کنش‌ورزی را قلمرویی نمی‌داند که بتواند با فراهم ‌کردن بیش‌ترین آزادی و معنا برای انسان، دغدغه‌های برخواسته از وضعیت غمبار وی را پاسخ دهد. چرا که با وجود عمل‌کرد آزادانه‌ی انسان در برخورد با طبیعت بی‌جان، باز هم یک‌ سویه‌ی این فعالیت در حوزه‌ی ضرورت و بی‌معنایی حاکم بر طبیعت جای می‌گیرد و از سویی دیگر با توجه به اینکه کار در چارچوب منطق ابزارگرایی انجام می‌شود، تنها به هدفی اندیشیده می‌شود که پس از د