X

کالای علم

 
کالای علم
اشاره‌ای درباره‌ی نگرش اقتصادی به علم
اشــــاره اقتصاد بر همه چیز سیطره افکنده است. «علم» نیز بدل به فعالیتی اقتصادی شده است. دانشمند (scientist) همچون هر فرد دیگری، «انسان اقتصادی» (homoeconomicus) است که به‌نحوی «عقلایی» عمل می‌کند. وصف «عقلانیت» (Rationality) در علم اقتصاد مدرن صرفاً برای فردی به کار می‌رود که «بهینه‌گر» (Optimizer) است؛ یعنی در پی «حداکثرسازی لذت و نفع شخصی خویش با حداقل هزینه» است. دانشمندان عرضه‌کنندگان «بازار ایده و نظریه» هستند. مجلات علمی‌ـ‌پژوهشی، همایش‌ها، ناشران کتب علمی و ... بازارهای دادوستد ایشان است. «ارزش» هر نظریه را منافع کوتاه‌مدت (در علوم کاربردی و مهندسی) و بلندمدت (در علوم پایه و محض) آن تعیین می‌کند. حوزه‌هایی به‌لحاظ علمی جذاب هستند که از ارزیابی‌های «هزینه‌ـ‌فایده» سربلند بیرون آیند. علم در این حوزه‌ها رشدی سرطانی خواهد داشت. به‌دلیل محدودیت منابع، حوزه‌های دیگر پیشرفت چندانی نخواهند داشت. نخبگان از طریق پژوهانه‌ها و گرنت‌های پژوهشی و بورسیه‌های تحصیلی به سمت این حوزه‌ها سوق داده می‌شوند. در چنین فضایی گرچه ممکن است هنوز برخی از دانشمندان دارای روحیه‌ی حقیقت‌جویی باشند، اما روح کلی حاکم بر علم، «کشف حقیقت» نیست؛ بلکه روح تکنیک است. در این شرایط دانشمند ناخواسته در خدمت چنین نظامی قرار می‌گیرد و در صورت استنکاف، حذف می‌شود. سیطره‌ی ابزارگرایی در روش‌شناسی علوم، ناشی از عدم اهتمام به حقیقت و اصالت یافتن قدرت است: قدرت پیش‌بینی، قدرت کنترل و قدرت تغییر.

تلقی دانش به‌مثابه‌ی سرمایه، آن هنگامی که در چنگال سرمایه‌داران و در کام سرمایه‌داری می‌چرخد و بلعیده می‌گردد، ظاهراً امری بدیهی به‌نظر می‌رسد، اما چرا و چگونه باید دانش در سلطه و سیطره‌ی سرمایه قرار گیرد. به‌راحتی می‌توان گفت آن هنگام که دانش سرمایه شود. طبیعی است که کنازان وقتی به دنبال چیزی می‌گردند که بتوان آن را در خدمت پول قرار دهند و به‌عبارت دیگر پول‌سازی کند. دانش نیز از جمله امور سبب‌ساز برای پول‌سازی در عصر جدید است.

استوارت (1997) در توصیف ستایش‌آمیز از دانش و دانایی در عصر جدید، دانش را منبعی قدرتمندتر از منابع طبیعی و فیزیکی، کارخانجات عظیم و بانک‌های بزرگ می‌داند و معتقد است سازمان‌ها برای رشد و بقا تنها باید قدرت دانش خود را توسعه دهند. از دیدگاه او سرمایه‌ی خرد و دانش سرمایه‌ی واقعی سازمان است و اداره‌ی آن برای سازمان سرنوشت‌ساز است. «مدیران باید سرمایه‌ی دانشی را به‌عنوان یک قلم مهم در صورت‌های مالی خود بگنجانند و اساس مقایسه را از ثروت‌های پولی و دارایی‌های مالی به سرمایه‌های دانشی تبدیل کنند. چه از این پس سازمان‌هایی موفق هستند که نه از جهت ثروت‌‌های پولی؛ بلکه از جهت سرمایه‌های دانشی پیشرفته باشند.»

ستایش وصف ناشدنی ناشی از غلبه‌ی هیجان در میان دانشمندان این حوزه تا حدی است که علاوه بر سرمایه خواندن دانش با عبارت‌ها و الفاظ پرطمطراق، جدوجهدی عظیم در مقبولیت و مشروعیت‌بخشی به تفسیر سرمایه‌دارانه از دانش دارند.

دراکر مانند سایر نظریه پردازان نظام سرمایه‌داری که ابزار تولید (سرمایه، زمین، کار و...) در یک جامعه‌ی سرمایه‌داری را طبقه‌بندی می‌کردند، «کارگزاران دانش را بر مبنای دانش طبقه‌بندی می‌کند و معتقد است که این افراد هنگام ورود به جامعه‌ی فراسرمایه‌داری، دانش به‌دست‌آمده را به‌عنوان یکی از ابزار تولید به همراه خواهند داشت. از دیدگاه دراکر، دانش یک «منبع» محسوب می‌شود.

اما مسئله به اینجا ختم نمی‌گردد. ماجرای تقلیل دانش به‌صرف منبعی برای استخراج و ساخت پول تمام نمی‌شود. فن‌بازاران هنوز به‌نحو ملموس و مشخصی نمی‌دانند که دانش چگونه در خدمت شرکت و ابزار و یا به‌عبارت روشنفکرانه‌تری منبعی برای تولید ثروت قرار می‌گیرد. شاید سبقه و صبغه‌ی تاریخی معرفت به مثابه امری نجات‌بخش و متعالی مانع آن است؛ چراکه هنوز نامأنوس و ناملموس است.

فاز بعدی فروکاست و تنزل محتوایی دانش، یعنی فرآیند فروکاست آن به دیتا آغاز می‌گردد. دیتا واسط خوبی برای عزیمت به نقطه‌ی پرتاب ما یعنی فن‌آوری است.

این نگاه عمدتاً فناورانه است، بدین معنا که اطلاعات به‌دست‌آمده را به‌راحتی می‌توان کدگذاری نمود و انتشار داد. فرآیند مدیریت دانش نیز با چنین نگاهی به دانش، طراحی می‌گردد.

ابزار ساخته شده‌ای به اسم مدیریت دانش عمدتاً شامل مباحثی در فناوری ارتباطات و اطلاعات و ابزارهای نظیر آن است. موج و یا مد روی‌آوری به مدیریت دانش از باب گسترش و توسعه‌ی حیرت‌آور فناوری‌های ارتباطات و اطلاعات بوده است. در حقیقت فناوری ارتباطات و اطلاعات با ساخت معانی و خوش‌سازی مفهومی، خود را در ادبیات فهم دانشگاهی و در فاز بعدی در فهم عمومی و در نتیجه در افواه و اذهان شبه روشنفکران و عامه‌ی جامعه مطرح و مقبول جلوه می‌دهد. رجزخوانی‌های فناورانه و فریادهای اغواگرانه‌ی ورود و حضور در عصر اطلاعات و سخن گفتن از بایسته‌های آن، همگی تلاشی رتوریک (خطاب‌گونه) برای مشروعیت‌بخشی و گفتمان‌سازی فناوری است. در حقیقت این فناوری بوده است که برای خوش جلوه‌کردن و آرایش خود، نامی خوش‌نام‌تر از دانش پیدا نکرده است و آن را به استخدام و استیجار گرفته تا یکه‌تازی نماید. سواری نان، بر زینِ نام دانش، خصیصه‌ی عصر جدید است.

سازه‌ی خوش خط و خال دانش بر قامت فناوری اما آنچنان که تصور می‌شد کارا و موجه نیفتاد. بهشت برین سرعت و تسهیل در امور جاری روزمره، با بهره‌گیری از فناوری‌های برخط، آورده‌ای محدود از تسهیل و سرعت در امور به همراه داشت.

از جابه‌جایی در اهدف بروکراسی (به معنای آنکه بروکراسی و در شکل نوین آن سازمان‌های مجازی به‌جای آنکه در خدمت نیروی انسانی قرار گیرند و وسیله باشند، خود هدف می‌شوند و چاه ویلی می‌شوند که تمام نیرو، انرژی و سرمایه را می‌بلعد. توسعه‌ی آن در دستور کار قرار می‌گیرد و پرسنل و همه چیز دیگر در خدمت آن) که بگذریم، مقدم گشتن فناوری بر دانش خود عاملی مهم است که ادعا کنیم و به عینه ادعای خویش را در جریان زندگی روزمره‌ی اداری شاهد باشیم که سازمان‌ها و شرکت‌های دانشی حتی نتوانستند دعاوی خویش مبنی بر تسهیل و تسریع را تحقق بخشند. عناوینی مانند عدم ایجاد زیرساخت و بستر لازم فناورانه عموماً بهانه‌ای برای موضوع فوق بوده است.

فناوری غیرسوز است و به دانش و یا هرچیز دیگر مجال و فرصت نمی‌دهد. مقدم است نه مقدمه، هدف است نه ابزار و وسیله؛ بلکه هر چیز دیگر را به استخدام و استیجار خود درمی‌آورد؛ چراکه قدرت دارد. «إِنَّ خَیرَ مَنِ اسْتَأْجَرْتَ الْقَوِی الْأَمِینُ». فناوری اما امین نیست و بعد از آنکه هر چیز دیگر را استثمار کرد، آن را در خود مضمحل می‌کند.

فناوری در پی بقای خود است. و برای آنکه همیشه پا برجا باشد، باید برای آن مسئله وجود داشته باشد. اگر امور جاری و زندگی اداری مسئله نداشته باشد، فناوری نمی‌تواند توسعه یابد. استخدام دانش در کف فناوری قرین ظهور کالایی جدید به نام علم است. 

 

ماهنامه فرهنگی تحلیلی سوره اندیشه

حیث التفاتی شناخت ما ناظر به موضوعی جزئی و بخشی نیست؛ بلکه ناظر به کلیت جامعه است. شناخت کل‌نگر ما با حرکت از ظاهر به باطن جامعه حاصل می‌شود و لذا منطق حاکم بر محتوای ما اینگونه شده است: