فردایی دیگر

  • پرینت
فردایی دیگر -
امتياز: 4.0 از 5 - رای دهندگان: 2 نفر
 
انقلاب اسلامی آشوب در نظام شیطانی بین الملل
انقلاب اسلامی آشوب در نظام شیطانی بین الملل
اشــــاره با شروع رنسانس در اروپا و وقوع انقلاب‌های فکری و علمی و تکنولوژیکی و اقتصادی، مناسباتی در عالم شکل گرفت و نظم نوینی مبتنی بر ایجاد دولت-ملت‌ها پا به عرصه ظهور نهاد که پس از مدتی خود را از طرق مختلف بر سایر نقاط عالم نیز حاکم کرد. مبنای فکری شکل‌گیری چنین تمدنی در تعارض و تمایز با تمدن مسیحی پیشین حاکم در اروپا، در قرون میانه، بود. سامان اجتماعی همه جوامع پیشامدرن به طریقی با ایمان دینی تضمین شده یا پیوندی با خدا یا نوعی حقیقت مطلق داشتند. اما دولت مدرن فاقد چنین اتصال و پیوندی بوده است. عصر مدرن را «عصر سکولار» هم می‌نامند. سکولاریزم در غرب محقق شده و بر دیگر نقاط جهان هم اثراتی داشته است. انقلاب اسلامی ایران که مبتنی بر حیات دینی و در مخالفت با سکولاریزم شکل گرفت، منجر به نظامی سیاسی شد که بنیان متفاوتی داشت و به دنبال ایجاد تمدنی جدید در تمایز و مخالفت با تمدن مدرن بوده است. اکنون طلیعه‌ی این تغییر، در عالم رخ نموده و علائم اولیه آن ظهور یافته است.

پرده اول: لنز بیرونی

رشته دانشگاهی روابط بینالملل مانند هر امر اجتماعی دیگر توخالی است و متناسب با زمان و مکان پر میشود. این رشته در ابتدای قرن بیستم در ادامه مطالعات طولانی تاریخ روابط بین الملل

، دوره پسارنسانس، در امپراتوری بریتانیا شکل گرفت. این رشته اگرچه به مسائل پیشارنسانس نیز میپرداخته است، اما زمینه اصلی آن تحولات درونی دولت و تحولات میان دولتها پس از رنسانس و شکل گرفتن دنیای سیاست مدرن بود.

انتقال سریع آن از بریتانیا به درون دانشگاههای آمریکا و جان گرفتن بهعنوان یک رشته کاملا مستقل از تاریخ خود، روح آمریکایی را به داخل کالبد آن دمید. به طوری که سالها بعد، با رشد نظریههای پست مدرن و انتقادی، این سئوال جدی در ذهن بسیاری از اندیشمندان قارهای و غیرآمریکایی رسوخ میکند که چرا نظریه روابط بین الملل غیرآمریکایی وجود ندارد؟ اساسا آیا میتوان چنان نظریهای را برساخت؟ در اواخر دهه 80 میلادی سازهانگاران از فرهنگهای مختلفِ روابطی سخن گفتند. به این معنا کلمات بازنمایی واقعیت نمیکنند؛ بلکه در یک وجه ارتباطی و نشانهشناختی کلگرا مفهومی را معنادار و مفهومی دیگر را بیمعنا میسازند. بدین سبب، این کاربران آن هستند که مفاهیم را باردار از معانی و دلالتساز میکنند.

 ساموئل هانتینگتون اندیشمند زیرکی بود. طراحی راهبردی آیندهپژوهانه او با نام “برخورد تمدنها”، اگرچه از سوی بسیاری از همکارانش مورد نقد علمی قرار گرفت، اما از عمق ژرف‌‌اندیشانهای برخوردار بود. وی برخلاف رویه مادیگرایانه روششناختی رشته روابط بینالملل آمریکایی، بر نقش اجتنابناپذیر فرهنگ و تمدن در جنگ‌‌های آینده نظام بینالملل تاکید کرد. در این طراحی هفت تمدن بزرگ قدیمی شناسایی شدهاند؛ (تمدن غرب، تمدن اسلامی، تمدن کنفوسیوسی، تمدن آفریقایی، تمدن ژاپنی، تمدن اسلو-ارتدوکسی، تمدن آمریکای لاتین، و تمدن هندویی) که در نهایت در نظام ائتلافها و اتحادها و نظریه موازنه قوا برخی با برخی دیگر علیه جبهه روبرو صفآرایی میکنند. متفاوت از نظریه موازنه قوای سنتی که ممیزه آن، تعیین قوای مادی/نظامی اطراف نبردها بود، در این تلقی، توانایی‌‌ها و ظرفیتهای فرهنگی و تمدنی بازیگران است که جایگاه آنها را در وضعیت جدید شکل میدهد. به گفته او، پس از پایان جنگ ایدئولوژیها (جنگ سرد)، تمایزات فرهنگی در قالب تمدنهای کهن بشری در حال سر برآوردن است. علیرغم اختلاف و تنوع فرهنگی، در نهایت هر کدام درون یک تمدن معنابخش بزرگ حال حاضر دنیا تجمیع میگردند. جهان آینده، جهانی است که بهجای ایدئولوژیها از قدرت فرهنگ نیرو میگیرد و آنتریک میشود.

حزب الله در کلام قرآنی همان جریان حق (جریان خلیفه اللهی، جریان انبیاء و عباد صالح خدا) و حزب شیطان همان جریان باطل (جریان خودپرستی و شیطانپرستی و ایستادگی در برابر فرستادگان خدا و جریان حقیقت) است. تفاوتی نمیکند که چه کس یا کسانی در برابر چه کس یا کسان دیگری صفآرایی کرده باشند. آنچه که اهمیت دارد این است که حتما در هر لحظهای از تاریخ حتما حقی، و تنها یک حق وجود دارد، که عمل و اخلاص هر کسی با توجه به قرب و بعد از آن تعیین میگردد.

هانتینگتون این گونه آن وضعیت نهایی را ترسیم میکند که تمدن غرب در برابر تمدنهای دیگر قرار میگیرد. جنگ نهایی از جبهه مشترک تمدناسلامی و تمدن کنفوسیوسی در یک سو و تمدن غربی در سوی دیگر تشکیل میگردد. هر کدام از این ائتلافها در کنار خود مابقی تمدنها را به شکل متحد و قمرِ همراه خواهند داشت. در حالیکه وی از جنبه اقتصادی، نگران اثرگذاری جناح کنفوسیوسی است، اما از وجه ایدئولوژیک و انقلابی جناح اسلامی تمدن مقابل بیم دارد. ائتلافی که به لحاظ جمعیتی نیز بر تمدن غربی برتری دارد.

 پرده دوم: لنز درونی

 مطالعه قرآن کریم نشان میدهد که این کتاب از دو لایه تشکیل یافته است: لایه رویین که حوادث و واقعیتهای متعددی را نشان میدهد: از گفتگوها و جنگها گرفته تا شگفتیهای خلقت. لایه زیرین از گزارههای کلی تشکیل یافته است که باورها و اهداف «انسان مکلف» را سامان میبخشد: تصویری از انسان، برداشتی از خلقت و جهان، تصویری از خدا و مخلوقات، وضعیت آینده جهان و معاد، تمرد شیطان و مانند آنها. این دو لایه خود بر دور یک هسته مرکزی پیچیده شدهاند که سخن اصلی و لب اللباب وضعیت عالم است: اللهیت الله و عبودیت انسان.

 از مطالعه آیات الهی این را میتوان برداشت کرد که در لایهی زیرین، مفهوم “مبارزه دائمی حق و باطل” قرار دارد که متأثر از برداشتهای متفاوت از مفهوم و مصداق حق و باطل است. کسانی که “مجادله احسن” میکنند، “اقوال مختلف را میشنوند و بهترین آنها را برمیگزینند”، “کسانی که به غیب ایمان میآورند”، “آنانی که میگویند رب ما الله است و بر این باور خود استقامت میکنند”، “ کسانی که تنها از حق تبعیت میکنند”، “ کسانی که یقین را با شک کنار نمیگذراند”، و باور دارند که “ شک هیچ بهرهای از علم ندارد” و به “دین اباء و اجداد خود تکیه نمیکنند”،  “ایمان” خود را به “عمل صالح” میآرایند، همان کسانی هستند که در خیمه “حزب الله” جای میگیرند.

در مقابل کسانی که “سخن لغو میگویند و میفروشند”،  پایداری کورکورانه بر سخنان اجداد خود را “ملاک خوب و بد” قرار میدهند، به اثرگذاری و اصالت “جبر و روزگار” در برابر “قدرت الهی” ایمان دارند، به “شیطان” توسل میکنند، پیروی “هوای نفس” کرده و اصطلاحا آن را “اله” خود قرار میدهند، “براساس ظن و گمان قضاوت میکنند”، و هر لحظه چیزی را بهانه کرده و ملاکهای انتخاب متلونی را معرفی میکنند، اینان کسانیاند که از آنها با نام “حزب الشیطان” یاد میشود. حزبالله در کلام قرآنی همان جریان حق (جریان خلیفه اللهی، جریان انبیاء و عباد صالح خدا) و حزب شیطان همان جریان باطل (جریان خودپرستی و شیطانپرستی و ایستادگی در برابر فرستادگان خدا و جریان حقیقت) است. تفاوتی نمیکند که چه کس یا کسانی در برابر چه کس یا کسان دیگری صفآرایی کرده باشند: حضرت آدم و شیطان، هابیل و قابیل، حضرت نوح و فرزند و قومش، حضرت یوسف و برادران، طالوت و جالوت، مسیح و یهودیان متمرد، یا پیامبر و کفار. آنچه که اهمیت دارد این است که حتما در هر لحظهای از تاریخ حتما حقی، و تنها یک حق وجود دارد، که عمل و اخلاص هر کسی با توجه به قرب و بعد از آن تعیین میگردد.

 بنابر “جاء الحق و زهق الباطل، ان الباطل کان زهوقا” و مصادیق آن در دیگر آیات الهی، جریان حق در صورتی پیروز است و باطل در صورتی رفتنی است که حق پیشقدم گردد. در غیر این صورت باطل به حیات باطل و “کف مانند” خود ادامه میدهد. تا زمانی که حق وارد نشود و قیام نکند، باطل به حیات خود ادامه میدهد. صفت”رفتنی” صفت دائمی آن باید باشد و اگر دوامی ظاهری و طولانی مییابد ناشی از کم کاری و کم بصیرتی جریان مدافع حق است.

 پرده آخر: انقلاب اسلامی؛ دو قدم مانده به صبح

 شیطان از زمانی که خودخواهانه تمرد کرد و از درگاه الهی رانده شد، وعده کرد تا ابناء بشر را بفریبد؛ همانطورکه به شکل نمونه، حضرت آدم و حضرت حوا را فریفت. و خداوند فرمود جز انسانهای پیرو هوای نفس، کسی از تو پیروی نخواهد کرد. او وعده فریفتن داد و او وعده هدایت کردن. این نقطه آغازین نبرد دائمی و تاریخی، میان جریان حق و باطل گردید.

با هبوط حضرت آدم بهعنوان اولین انسان در نشا دنیا و به مثابه یک پیامبر، درگیری خدا و شیطان در زمین قلب انسان آغاز گردید. شیطان در حالیکه کوشید در زمان حضرت سلیمان علیه السلام با بسیج تمام نیروهای خود زمینه بسط قدرت خویش بر روی زمین را فراهم آورد، به تدبیر الهی ناکام ماند. درست همانگونه که کوشید در زمان آخرین نبیالله، زمینه کور شدن بعثت او را ممکن سازد که “یدالله فوق ایدیهم”. اگرچه پروژه بعثت حضرت ختمی مرتبت با قرار گرفتن جریان سقیفه در محور امور جامعه پس از رحلت آن حضرت ناتمام ماند، اما دست تدبیر الهی با مجرای اهل بیت علیهم السلام شجره طیبه هدایت را زنده نگاه داشتند تا در نهایت این شجره طیبه به دست “بقیه الله” به ثمر رسد.

شیطان در این برهه ( از زمان رحلت رسول تا قیام آخرین) با یاری اصحاب خود تلاش دارد تا زمینه های تاخیر و افزایش هزینه هدایت، راه خدا را دشوار سازد. بل یقین دارد که نور خدا خاموش شدنی نیست، اما دشوار شدنی که هست! او به گماناش با افزایش هزینه هدایت، سخت شدن رستگاری، تقلیل یافتن یاران حضرت منجی و به تاخیر افتادن وعده حق حضرت حق، تا حدودی برای زخم سوزانِ رجمِ خویش توفیری بیابد.

از این روی، در هر زمان و زمانهای، با اسباب و آلات همان دوره کوشیده است تا چراغ هدایت را خاموش سازد. اگرچه شاید در ابتدا اینگونه به نظر برسد که مهمترین ابزار شیطان برای رسیدن به هدف خویش تحریک شهوات است، اما از آن مهمتر، قطع کردن دست خوبان از صندلی قدرت است. سیاست مهمترین ابزار اداره جامعه و زمینه اصلی بسط احکام و اخلاق در آن است؛ پس بهتر است که در اختیار جریان حق قرار نگیرد. من تشکیلات عظیم فراماسونری را به شکل اتفاقی در راستای اهدف شیطان نمیبینم؛ همان اهدافی که، به جهت رهنمایی خدا در قرآن کریم، از آن بهعنوان صفات شیطان و گروه های پیرو او یاد میشود.

اگرچه شاید در ابتدا اینگونه به نظر رسد که مهمترین ابزار شیطان برای رسیدن به هدف خویش تحریک شهوات است، اما از آن مهمتر، قطع کردن دست خوبان از صندلی قدرت است. سیاست مهمترین ابزار اداره جامعه و زمینه اصلی بسط احکام و اخلاق در آن است؛ پس بهتر است که در اختیار جریان حق قرار نگیرد.

اگرچه در طول تاریخ اغلب حکومتها از هوای نفس خود پیروی میکرده اند، اما جریان عالم گیر فراماسونری مطیع ترین گروه و مشتاق ترین افراد در اجرای خواسته های شیطانی میباشند. البته ممکن است که میان نتیجه اعمال منفعت‌‌پرستان و شیطان‌‌پرستان همسویی و همپوشانی مشاهده شود، اما گروه اخیر میان خویشتن و با شیطان، بنا به فرموده قرآن، پیمان بستهاند تا ارزشهای او را منتشر کنند و از برپایی حکومت مطلق حق بر زمین، و رشد کامل استعدادهای انسان جلوگیری نمایند. کتابهای افشاگرانهای که در این ارتباط به طبع رسیده است نشان میدهد که سازمانها و لژهای فراماسونری همچون شبکه های عنکبوتی از چند کانون اصلی رهبری، اداره میشوند. محصول تمام برنامهریزیها و اقدامات این افراد در حوزه های مختلف آن است که خدا در کتابهای آسمانی از آن نهی میفرمود: گسترش بی عدالتی، فزونی به ناحق فقر، کمرنگ شدن اخلاقیات مورد پسند خدا (خانواده دوستی، یتیم نوازی، پرهیز از غیبت و تهمت، ارضای غریزه جنسی به طریق مدیریت شده در چارچوب خانواده، احترام به والدین، احترام به فرزندان و مانند آنها)، با اخلاقیات شیطانی (ارزشهای متقابل موارد مذکور)، حاکمیت ناصالحان و حکومت طاغوتیان، که نتیجه همه این موارد، سد رشد استعدادهای انسانی است. باید به سرعت از واقعیتهای متنوع و پدیدههای مختلف تعارض در جهان عبور کرد و به حقیقت ماهیت اصلی نبرد حق و باطل آگاه شد.

 خاورمیانه قلب این درگیری در بعد نظامی و فرهنگی آن است. در حالیکه تا پیش از ربع پایانی قرن بیستم همه چیز به نفع جریان شیطانی در حال مدیریت و پیشروی بود، حرکت انقلابی مردم ایران در چارچوب نظری مکتب فکری اهل بیت علیهم السلام و به رهبری امام خمینی (رحمه الله علیه) همه معادلات را بر هم زد. انقلاب در نظام سیاسی، انتقالی حقوقی بود که از اومانیسم (انسانمحوری) جدا میشد و به خدامحوری می‌‌رسید؛ انقلابی که تمام حوزههای معرفتی را دچار دگردیسی میکند. آن دگردیسی که میشل فوکو اولین متفکری از میان دیگران (غربیان) بود که جنس آن را فهمید اما ناقص.

اگر زمانی این سخن گندهگویی خوانده میشد، با شکلگیری و تقویت هستهها و جریانات مقاومت اسلامی شیعی و اهل سنت در پیرامون رژیم اشغالگر قدس ( بهعنوان نقطه نظری و راهبردی جریان شیطان)، الهام گرفتن بسیاری از حرکتهای دینگرایانه از سوی ادیان مختلف برای حضور جدیتر و مثمرثمرتر در عرصه اجتماعی (در برابر جریان سکولاریزاسیون و فردیگرایانه رنسانس و حاکم در اداره جهان)، وقوع جنبشها و اقدامات انقلابی مردم جهان اسلام در قبال حاکمان غربگرای فاسد خویش در تونس، مصر، اردن، یمن و عربستان، که به اذعان بشاراسد تمام این حرکات ناشی از انقلاب اسلامی ایران است، و نیز تاکید اخیر جوزف نای بر نقش بی بدیل جمهوری اسلامی ایران بر جهان اسلام، و شگفت انگیزتر از همه، تقویت جریانات غیرمادی گرا در فلسفه علم، فلسفه علوم اجتماعی و نظریه های فرهنگی و علوم اجتماعی متاثر از فرهنگ بازتولید شده ورامادهگرایی، از جمله اندیشیدن بر ظرفیت سوژگی دین در نظریهپردازی علوم اجتماعی، میتواند از مهمترین جلوات انقلاب اسلامی باشد.

این دقت خوب است که خیزش انقلابی اخیر  مردم عرب در کشورهایی به وقوع پیوست که حاکمان آنها بیشترین گرایش دین ستیزانه، غرب گرایانه، ضدیت با انقلاب اسلامی و مقاومت اسلامی، و همراهی با رژیم اسرائیل را در منطقه داشتهاند. این هم قابل توحه است که همزمان با این درگیریها به سبب اختلاف بر روی پرونده دادگاه حریری و سقوط دولت سعد حریری زمینه شلوغی و درگیری خیابانی در لبنان شکل گرفت که به سرعت مدیریت شد.

 اگر بتوانیم وقوع انقلاب اسلامی در ایران را اولین گام بزرگ در قرن بیستم بدانیم، خیزشهای اخیر نیز شاید قدم دوم برای طلوع خورشید باشد. در این صورت این گام دوم بسیار طولانی خواهد شد، آن قدر طولانی که بسیاری را خسته میکند، خونهای فراوانی به دخالت نیروهای خارجی ریخته خواهد شد، کسی از اعراب برای خاتمه بر هرج و مرج به پشتیبانی نیروهای شیطانی خارجی برای حکومت بر سراسر جهان عرب بلند میشود، و جهانیان از اهمیت و ضرورت قیام پایانی آگاه میگردند.

برخلاف جبههبندی هانتینگتون، جبههبندی در این طراحی، اگرچه حول دو تمدن اسلامی و تمدن غربی خواهد بود، اما دیگر فرهنگها و تمدنها با توجه ملاک استضعاف و استکبار، ائتلاف و اتحاد خواهند نمود. خیزش حضرت منجی مطالبه تمام فرهنگها و اقوام محروم و مستضعف جهان است. آن پیام توسط رسانههای جمعی غربی به گوش تمام عالمیان خواهد رسید. “الیس الصبح بقریب”.