X

از educationتا تعلیم و تربیت

از educationتا تعلیم و تربیت -
امتياز: 3.5 از 5 - رای دهندگان: 26 نفر
 
از educationتا تعلیم و تربیت
تحلیلی بر مفهوم تعلیم و تربیت

مقدمه

واژه تعلیم و تربیت یا آموزش و پرورش که معادل واژه‌یeducationاست، در زبان فارسی معانی گوناگونی دارد و در زمینه‌های مختلف معنی خاصی از آن برداشت می‌شود. تاکنون صاحب‎نظران تعلیم و تربیت تعاریف‎گوناگونى از مفهوم تعلیم و تربیت ارائه داده‎اند؛

امّا هریک بر اساس برداشت‎هاى ذهنى و تجارب‎عملى خود به تعریف و تشریح آن پرداخته‎اند. بنابراین در تعریف این مفهوم، نه تنها میان مردم عادی، بلکه میان صاحب‌نظران تعلیم و تربیت هم اختلاف‌نظر وجود دارد. این واژه در زبان انگلیسی یک کلمه است ولی در زبان فارسی در ترجمه دو کلمه آورده می‌شود و هر یک از این دو واژه‎ی «تعلیم» و «تربیت» معنی مستقلی نیز دارند و این امر بر اختلاف نظر درباره‎ی معنی و مفهوم این واژه در زبان فارسی افزوده است.

 از سوی دیگر این واژه از واژه‌های پرکاربرد است و در علوم مختلف مورد استفاده قرار می‌گیرد. از این‎رو لازم است با مفهوم آن به‎طور دقیق آشنا شویم، این واژه با چند واژه یا مفهوم دیگر نیز مرتبط است از جمله مفهوم آموزش، تدریس، تربیت (پرورش) و کارآموزی، بارآوردن و. . . که این‎ها جزئی از «آموزش و پرورش» محسوب می‌شوند یا با آن هم‎پوشی دارند و برای فهم بهتر آن لازم است مفهوم این واژه‌ها نیز مورد بررسی قرار گیرد.

education در زبان انگلیسی یک کلمه است ولی در زبان فارسی در ترجمه دو کلمه آورده می‌شود و هر یک از این دو واژه‏ی "تعلیم" و "تربیت" معنی مستقلی نیز دارند.

تعلیم (آموزش)

در لغت‎نامه دهخدا آموزش اسم مصدر از آموختن. عمل آموختن است، منظور از آموزش (instruction) فعالیتی است که در خدمت پرورش و کارآموزی است. معمولا فعالیت‎هایی را که معلم به قصد آسان کردن یادگیری در یادگیرندگان به تنهایی یا با کمک مواد آموزشی انجام می‌دهد، آموزش می‌نامند (سیف1384). آموزش در حقیقت کوششی است که معلم برای انتقال معلوماتی خاص به شاگردان خود به کار می‌برد و عمدتا به مهارت و خُبرگی معلم و نوع محتوای درسی که معلم به انتقال آن می‌پردازد، بستگی دارد.

هم‎چنین آموزش همانا سپردن دانستنی‌ها به دیگران است. و دانستنی‌ها تنها آن‎گاه سودمندند که به کارآیند؛ و آموزش آن‎گاه به‎کار می‎آید که زمینه‎ای برای پدیدآمدن تغییری در نوآموز گردد، چنان‎که او را به انجام کارهایی توانا سازد. با آنکه تلقین و تکرار نیز گونه‎ای روش آموزش است، ولی ازآن‎جاکه نه تنها زمینه‎ای برای پدید آمدن توانایی و نوآوری نیست، بلکه حتی وسیله‎ای است برای محدود کردن آن، از معنی درست آموزش، بس به‎دور است.

آموزش راهی است که مقصد آن پدیدآوردن دگرگونی و تحول است. آموزش حقیقی برای آن است که توانایی فهمیدن به کار آید و نوآموز با یافتن پیوند دانستنی‌ها، به فهم قانون‌ها و قاعده‌ها برسد. (نقیب زاده1388).

همین‎طور آموزش به معنای ارائه‎ی دستورالعمل نیز به کار می‌رود. که در آن دستورالعمل‌های مربوط به موضوعی مانند رانندگی به فرد تعلیم داده می‌شود.

تربیت (پرورش)

تربیت یا پرورش را برخی معادل educationیا تعلیم و تربیت به‎کار می‌برند (مانند سیف 1384ص28) برخی این واژه را معادل trainingبه‎کار می‌برند که در این‎صورت معنی آن با معنی educationبسیار متفاوت خواهد بود. پرورش به‎عنوان معادل trainingکه کارآموزی معادل بهتری برای آن است به معنی گسترش نگرش، دانش، مهارت و الگوهای رفتاری مورد نیاز یک فرد برای انجام عمل‎کرد مناسب در یک تکلیف یا شغل معین می‌باشد. (سیف 1384ص28) و یا ایجاد مهارت در افراد از طریق تمرین و تکرار و کارورزی است.

برخی بر این عقیده‎اند که پرورش هم درباره انسان (مانند پرورش نیروی انسانی ماهر) و هم در مورد حیوانات به‎کار می‌رود؛ مانند پرورش ماهی، پرورش اسب و. . . ولی تربیت برای حیوانات به‎کار نمی‌رود مثلا عبارت تربیت ماهی به‎کار نمی‌رود (نقیب زاده1388).

تعلیم و تربیت

تعلیم و تربیت یا آموزش و پرورش (که معادل فارسی این کلمه است) به ‎معنی educationکه در حقیقت یک معنی دارد، تربیت و تعلیم باهم‎دیگر است نه جدا از هم. در این معنا از طرق آموزش انسان آگاهی کسب می‌کند و این آگاهی در شخصیت او تأثیر گذاشته و او را به سمت کمال هدایت می‌کند.

کاربرد دو کلمه تعلیم وتربیت معمولا در نظر عامه چنین تعبیر شده است‎که آن‎دو ازهم‎دیگر جدا هستند و هریک به عمل خاصّى ارتباط دارد. بدین معنا که آموزش یا تعلیم به یاد دادن موضوعات‎یا مهارت‎هاى خاص به‎فراگیران، مانند آموزش خواندن و نوشتن و... گفته مى‎شود و پرورش یا تربیت‎به آموزش‎هاى دینى و اخلاقى یا انسانى به فراگیران اطلاق مى‎شود. مثلا به فراگیران یاد مى‎دهیم که‎چگونه به ‎بزرگان احترام بگذارند و به وظایف دینی خود عمل کنند.

در این‎جا با سه پرسش مواجه می‎شویم:

1- چرا اساسا دو کلمه تعلیم و تربیت را به‎کار برده‎اند؟

2- آیا واقعا بین آن‎دو جدایى وجود دارد؟

3 - چنین تفکیکى چه زیان‎هاى عملى به دنبال دارد؟

علت‎کاربرد متفاوت دو کلمه آموزش و پرورش، شاید این ‎تصور تاریخى ‎است که‎فیلسوفان غرب و شرق‎در گذشته،  چنین مى‎پنداشته‎اند که‎انسان از دوپدیده‎ی جدا از هم به‎نام روح و جسم تشکیل یافته است و این‎دو گاهى موازى هم فعالیت مى‎کنند؛ بدون این‎که بین آن‎ها ارتباطى باشد.

ولى روانشناسان، انسان را یک «سیستم» یا نظام یک‎پارچه مى‎دانند و منظور از سیستم یا نظام در انسان، مجموعه‎ی متکاملى است که کلیه‎ی اجزا، عناصر و جنبه‎هاى تشکیل‎دهنده آن کاملا با یکدیگر ارتباط دارند و هدف خاصى را دنبال مى‎کنند؛ بنابراین تغییر در یکى از اجزا و جنبه‎ها طبعا روى سایر اجزا و جوانب ساختار انسان اثر مى‎گذارد.

از آنچه گفته شد، طعبا به این نتیجه مى‎رسیم که مربّى یک کار بیشتر انجام نمى‎دهد و آن کمک ‎به «تغییر رفتار» در متربّى است. هرچند این عمل او را مى‎توان به «تغییر رفتار یا آموزش» و «تربیت و پرورش» تعبیر کرد. پس هرگونه رفتار به کلّ وجود فرد بستگى دارد؛ یعنى هر مربّى در کار خود (تربیت) مى‎کوشد در شخص (متربى) تغییر ایجاد کند.

زیان‎هاى نگاه دوگانه به ماهیت انسان در تربیت

اما زیان‎هاى دوگانه انگاشتن فرد در یک محیط تربیتى؛ یعنى روحانى و جسمانى بودن انسان را مى‎توان در موارد ذیل خلاصه کرد.

مواد درسى به دو گروه آموزشى و پرورشى تقسیم مى‎شوند؛ در نتیجه به تعدّد شخصیت فراگیران‎منجر مى‎شود و وحدت شخصیت آنان از بین مى‎رود.

به دروس تربیتى یا مواد درسى مؤثر در پرورش بیش از بعضى درس‎هاى آموزشى اهمیت داده ‎مى‎شود که این تفکیک غیرمنطقى و نامعقول باعث مى‎شود فراگیران بعضى درس‎ها را بر بعضى دیگر ترجیح دهند.

به چند نوع مربى نیاز پیدا مى‎شود و هر مربى با گرایش و شخصیت خاص فراگیران را تربیت‎مى‎کند.

به تبعیت تفکیک مواد آموزشى و درسى و جدا شدن مربیان تربیتى و آموزشى، لازم است ‎ساختار تفکیکى براى این دو تشکیلات پیش‎بینى شود که به علّت کمبود منابع انسانى و محدودیت‎هاى‎کالبدى و مادى، هزینه‎هاى زیادى متوجّه سازمان خواهد شد.

در این جا با سه پرسش مواجه مى‏‌شویم:
1- چرا اساساً دو کلمه تعلیم و تربیت را به‏ کار برده ‏اند؟
2- آیا واقعاً بین آن‏ دو جدایى وجود دارد؟
3- چنین تفکیکى چه زیان‏ هاى عملى به دنبال دارد؟

بنابراین مربى یا معلم باید هر فراگیر را یک سیستم یا نظام شخصیتى در نظر بگیرد؛ یعنى با دیدى‎سیستمى به او بنگرد و او را واحد غیرقابل تفکیک بداند و به این اصل مهم تربیتى توجه داشته باشد که «هر گفتار و کردار معلم در کل وجود دانش‎آموز تأثیر مى‎کند نه در جسم یا روان او.» به بیان دیگر، معلّم موظّف است از هرگونه دید اتمى (تجزیه فرد به دو عنصر روح و جسم) خوددارى کند.

عدّه‎اى آموزش را مقدّمه پرورش و برخى نیز آن را ابزار و وسایلى براى پرورش مى‎دانند. برخى‎پرورش را محصول آموزش مى‎دانند و در مقابل، دسته‎اى آموزش را در عرض پرورش و موازى ‎آن معرفى مى‎کنند. عدّه‎اى نیز آموزش را انتقال دانش، و پرورش را انتقال ارزش مى‎دانند. گروهى هم بر این عقیده پا مى‎فشارند که آموزش محدود به علوم تجربى و ذهنى است؛ ولى پرورش‎محدود به ارزش‎هاى دینى و اخلاقى است. اگر به همین ترتیب انواع رابطه‎هاى آموزش و پرورش را مورد بحث قرار دهیم، به ده‎ها برداشت و دیدگاه متفاوت درباره‎ی این مفهوم خواهیم رسید. به‎طور کلّى‎اگر بخواهیم دیدگاه‎هاى تعلیم و تربیت و رویکردهاى آن را دسته‎بندى کنیم، مى‎توان این گونه تقسیم‎بندى کرد:

الف- رویکردهاى موازى

برخى بر این باورند که بین آموزش و پرورش یا تعلیم و تربیت، تفاوت اصولى مطرح ‎است؛ زیرا هریک داراى ماهیت خاصى است و بدین جهت، سازوکارهاى آن‎ها از یکدیگر متفاوت است و در عرض یکدیگر قرار دارند. مدعیان این رویکرد نتیجه مى‎گیرند که چون هدف‎هاى پرورش با آموزش تفاوت دارد و هریک مسیر خاصى را تعقیب‎مى‎کنند، ساختار سازمانى، مواد و محتواى برنامه‎‎ی درسى، این‎دو از هم فاصله دارد و هیچ‎گونه تعاملى بین آموزش و پرورش نیست؛ زیرا منظور از آموزش، انتقال مفاهیم است‎و بین آموزش و پرورش مرز مشخص قرار دارد و پرورش با جنبه‎هاى‎معنوى و روحى مرتبط است. بنابراین مطابق این رویکرد، در هر نظام آموزشى، باید واحد پرورش به موازات واحدهاى‎آموزشى تشکیل شود تا از این طریق جایگاه رسمى فعالیت‎هاى تربیتى به صورت فرآیند در قالب‎برنامه‎ریزى درسى تعیین شود.

ب- رویکرد طولى

بر خلاف عقیده رویکرد موازى، در این دیدگاه بین آموزش و پرورش، یک رابطه طولى برقرار است؛ زیرا به نظر اینان آموزش مقدمه‎ی پرورش و تربیت غایت و نهایت آموزش است. زمانى پرورش‎یا تربیت محقّق خواهد شد که ابتدا بر فرایند آموزش توجه شود و پس از آن‎که جریان آموزش به‎مرحله‎ی ثمردهى رسید، به موضوع پرورشى در آن سازمان توجه گردد. البته مخالفان این عقیده براین‎باورند که با توجّه به غفلت و نقص نظام‎هاى آموزشى در تربیت انسان‎هاى شایسته و کارآمد، لازم‎است ابتدا به موضوعات پرورشى و تربیتى توجّه شود و پس از آن فرد در زمینه خاص، آموزش لازم ‎را کسب نماید.

ج- رویکرد تلفیقى

تحلیلی بر مفهوم تعلیم و تربیتدر این رویکرد بر این موضوع پافشارى مى‎شود که انسان یک موجود واحد است که مرکب از ماده و معنا و روح و جسم است و باید به همه ابعاد وجودى آن، یک‎جا توجه داشت. بنابراین مفهوم‎آموزش و پرورش یا تعلیم و تربیت در این دیدگاه به معناى رشد همه جانبه‎ی شخصیت فراگیران است. ساختار نظام آموزشى، برنامه‎هاى درسى و تقویم آموزشى در این‎رویکرد از هم جدا نیست و مربّى‎علاوه بر انتقال دانش و تعلیم فراگیران باید به موضوعات تربیتى توجه داشته باشد؛ لذا بین مربّیان تربیتى‎و مدرسان آموزشى، مرزبندى وجود ندارد.

بنابراین در این رویکرد، بین تعلیم و تربیت یا آموزش و پرورش درهم تنیدگى و پیوستگى ذاتى ‎وجود دارد. همان‎طورى که طعم شیرینى در ذات قند است، بین آموزش و پرورش یک پیوستگى ‎خاصّى مشاهده مى‎شود و این دو همانند تار و پود به هم متصّل مى‎باشند.

در این رویکرد، آموزش به فرایندى اطلاق مى‎شود که ناظر بر پرورش جنبه‎هاى عقیدتى، اخلاقى، اجتماعى و جسمانى است. در این تعریف پرورش در متن آموزش قرار دارد و به منزله‎ی تاروپود یک مفهوم واحد تلقى مى‎شود؛ به‎گونه‎اى که هیچ آموزشى بدون پرورش و هیچ پرورشى بدون‎آموزش تحقّق نمى‎یابد. بنابراین اگر این‎گونه به فرایند آموزشى و پرورشى بنگریم، مرزهاى‎ساختگى و دیوارهاى قراردادى بین آموزش و پرورش فرو مى‎ریزد.

بدین ترتیب روشن شد که به تعلیم و تربیت با رویکردهاى گوناگون نگریسته مى‎شود. برخى تعلیم و تربیت را در موازات ‎یکدیگر مى‎دانند و بر این باورند که پرورش به موازات آموزش است؛ لذا باید داراى سازوکار اجرایى‎و ساختار سازمانى باشد تا اهداف پرورشى در هر سازمان محقّق شود. در مقابل، برخى دیگر اعتقاد دارند که بین آموزش و پرورش، یک رابطه طولى برقرار است که این گروه خود دو دسته‎اند: عدّه‎اى‎از آنها آموزش را مقدّم بر پرورش مى‎دانند و معتقدند تا بستر لازم براى آموزش فراهم نشود، نمى‎توان کار پرورشى انجام داد. و دسته دیگر در این رویکرد، پرورش را مقدّم بر آموزش مى‎دانند و این تقدّم نه از بعد رتبه‎اى، بلکه از جنبه‎ی زمانى مورد نظر آن‎ها است. در مقابل این دو دیدگاه، نگاه‎دیگرى به موضوع تعلیم و تربیت مطرح است که پرورش را در ذات آموزش مى‎داند و بین پرورش و آموزش جدایى و مرزى قائل نمى‎گردد. در واقع بین همه اجزاى سازمان، برنامه‎ها و اهداف آموزش و پرورش اتّحاد وجود دارد و برنامه‎هاى آموزشى با کار پرورشى عجین شده است. در این دیدگاه هدف ‎از آموزش رشد همه جانبه‎ی شخصیت فراگیران است. (کثیری نژاد1383)

آن‎گاه می‎توانیم به راستی از تربیت انسان سخن بگوییم؛ که به گوهر انسانی و ارزش‌هایی که او را از دیگر جانوران متمایز و ممتاز می‎کند، رو نماییم؛ یعنی او را از حد آدمی زاده ـ چون مفهومی بیولوژیک ـ به سوی انسان ـ چون آرمان یعنی آن چه باید بودـ و به سوی ارزش‌ها بکشانیم. کشاندن به سوی ارزش‌ها معنی حقیقی تربیت انسانی است. پس تفاوت تربیت و بارآوردن در تکیه‎ی آن است بر فهمیدن، پذیرفتن و آن‎گاه گرویدن آزادانه؛ و حال آن که در بار آوردن، تکیه نه بر فهم؛ بلکه بر ایجاد عادت‌ها و واداشتن به کارهای مشخص است. از این‎رو حتی اگر هدف‌های بارآوردن نه نادرست و ناروا؛ بلکه درست و پذیرفتنی نیز باشد، از آن‎جا که تکیه گاه آن فهم و اندیشه نیست و روش آن همانا تلقین و تکرار و واداشتن و بازداشتن است، از معنای والای تربیت، به دور است.

جهان انسان، جهان ارزش‌هاست. و تربیت، چون روندی که آدمی را به مقام برخورداری از فرهنگ می‎رساند، همانا راهی است برای گذر از قلمرو زیست حیوانی به سپهر زندگانی انسانی. آن‎چه انسان را از دیگر جانوران متمایز و ممتاز می‎کند، امکان دست‌یابی اوست به فرهنگ و فرهنگ ـ که در روش‌های پذیرفته‎شده و به کار بسته‎شده است ـ در جلوه‌هایی چون دین، عرفان، ادب، هنر زیبا، آداب، اخلاق، علم و فلسفه نمایان شده است.

بستگی و وابستگی تربیت انسانی، با فرهنگ و ارزش‌ها، یک بستگی لازم و ناگسستنی است و همین نکته است که تفاوت بنیادی تربیت انسان و حیوان را آشکار می‎سازد.

پس تربیت همانا کشاندن آدمی است به سوی ارزش‌های والای انسانی، چنان‎که آن ارزش‌ها را بفهمد و بپذیرد، دوست بدارد و به کار آورد. انسانی که به این مقام دست یابد، چه بسا که به گزینش ارزش‌ها خواهد پرداخت و راهنما و تربیت کننده‎ی خویش خواهد شد. و این برترین معنای تربیت است که همانا روکردن آزادانه و آگاهانه است به ارزش‌ها.

بارآوردن

بار آوردن تفاوت اساسی با تربیت دارد. بارآوردن مفهومی است برای پدیدآوردن دگرگونی‌های معینی که ما آن را هدف می‎شماریم. یعنی در بارآوردن طبیعت درونی به‎هیچ‎رو چون بنیاد و اصلی که باید از آن پیروی کرد، نگریسته نمی‌شود. از این‌جاست که چه‎بسا میان طبیعت از یک‎سو، و هدف‌های تعیین شده از سوی دیگر، ناسازگاری‌هایی نمایان می‌شود و کار آموزش و پرورش به‎شکل ستیزه با طبیعت درمی‌آید. همین چگونگی بنیاد سخت‌گیری‌هایی است که بسا به بیزاری و حتی سرکشی می‌انجامد.

بارآوردن کاری است که بیشتر با فرمان دادن، تحمیل کردن، شکل دادن، پدید آوردن عادت‌ها و در نتیجه با محدود کردن فعالیت آزاد طبیعی همراه است؛ و روش آن بیش از هرچیز، تلقین و تکرار و نیز واداشتن و بازداشتن است.

از همین‎رو، آموزشی نیز که زمینه‎ی پرورش است، با آموزشی که در خدمت بار آوردن است، تفاوت آشکار دارد. تفاوت این دو را باید بیش از هرچیز از یک‎سو، در تکیه بر فعالیت آزاد و یا در تکیه بر اطاعت بی‎چون و چرا دانست؛ و از سوی دیگر، در احترام به طبیعت آدمی، و یا نادیده گرفتن آن (نقیب زاده 1388).

تدریس کردن

تدریس معادل teachingدر زبان انگلیسی است و به‎معنی درس دادن است. در درس دادن معمولا معلمی وجود دارد و موضوع درس معینی که در دوره‎ی معینی صورت می‌گیرد. ولی در آموزش دادن ممکن است فرد اطلاعات مختلف را در حالت‌های مختلف به دست آورد و معلم در جریان آن دخالت نداشته باشد.

نتیجه‌گیری

با توجه به مطالب فوق می‌توان چنین نتیجه گرفت که منظور از واژه‎ی تعلیم و تربیت (آموزش و پرورش) اگر education  باشد، ما باید این واژه را به یک معنی؛ یعنی تربیت انسان به‎کار ببریم که در این تربیت هم آموزش و هم پرورش؛ یعنی هم کسب اطلاعات و دانش و هم تغییر در رفتار و عمل وجود دارند. و آن را با مفهوم صرف آموزش تمیز دهیم. از سوی دیگر به مفهوم دقیق هر یک از مفاهیم که در بالا مطرح شد توجه کنیم و هر کدام را در جای خود بکار ببریم.

*استادیار مرکز تحقیق و توسعه علوم انسانی سمت

 

درباره ما

مجله‌ی سوره نیز سرنوشتی پیوند خورده با سرنوشت انقلاب و فراز و فرودهای آن داشته است و او نیز تنها زمانی می‌تواند خود را از گرفتار شدن در دام زمانه برهاند و انقلاب اسلامی را همراهی کند که متوجه‌ی باطن و همگام با تحولاتی از جنس انقلاب باشد. تلاشمان این است که خود را از غفلت برهانیم، برای همین به دور از هرگونه توجیه‌ و تئوری‌پردازی برای توسعه‌ی تغافل،‌ می‌گوئیم که سوره «آیینه‌»ی ماست. از سوره همان برون تراود که در اوست. تلاشمان این است که به‌جای اصل گرفتن «ژورنالیسم حرفه‌ای»، یعنی مهارت در به‌کارگیری فنون، تحول باطنی و تعالی فکری را پیشه کنیم. نمی‌خواهیم خود را به تکنیسین سرعت، دقت و اثر فرو بکاهیم. کار حرفه‌ای بر مدار مُد می‌چرخد و مُد بر مدار ذائقه‌ی بشری و ذائقه بر مدار طبع ضعیف انسان و این سیر و حرکت، ناگزیر قهقرایی است.

بـيـشـتــر

نقد

شماره 87-86 مجله‌ فرهنگی تحلیلی سوره‌ اندیشه منتشر شد

شماره‌ جدید مجله سوره اندیشه نیز به‌مانند پنج‌شش شماره‌ اخیرش، موضوعی محوری دارد که کل مطالب مجله حول‌وحوش آن می‌چرخد. موضوع بیست‌ویکمین شماره‌ سوره‌ اندیشه، «نقد» است؛ موضوعی که شعار بیست‌ویکمین نمایشگاه مطبوعات نیز قرار گرفته است. نقد، موضوع مناقشه‌برانگیزی است که بسیاری از مجادلات سیاسی و فرهنگی ما، از روشن نبودن مفهوم آن ناشی می‌شود؛ تا جایی که منتقد را به جرم مفسده‌انگیزی‌اش خاموش می‌کنند. کار منتقد، حرف زدن است ولی نقد، منتظر شنیده شدن نیست. اینجا است که تفاوت منتقد با معترض و مخالف و مصلح و مفسد روشن می‌شود.

خبــر انـتـشــار شـمــاره 21

خرید

شماره 86
10000تومان
  • قیمت روی جلد
  • ارسال رایگان به سراسر نقاط کشور
  • زمان تحویل حداکثر 5 روز
شماره 84
10000تومان
  • قیمت روی جلد
  • ارسال رایگان به سراسر نقاط کشور
  • زمان تحویل حداکثر 5 روز
آرشیو شماره 50 تا 75
60000تومان
  • با احتساب 20% تخفیف
  • ارسال رایگان به سراسر نقاط کشور
  • زمان تحویل حداکثر 5 روز
خرید نسخه دیجیتال
4000تومان
  • با احتساب 60% تخفیف
  • دریافت از مارکتهای اندروید
  • همسان با نسخه چاپی