X

فلسفه تاریخ از دیرباز تا کنون

فلسفه تاریخ از دیرباز تا کنون -
امتياز: 3.0 از 5 - رای دهندگان: 2 نفر
 
دکتر کریم مجتهدی
سیر اجمالی در نظریه‌های فلسفه‌ی تاریخ
اشــــاره دکتر کریم مجتهدی چهره‌ی ماندگار فلسفه، استاد دانشگاه تهران و عضو هیئت موسسه‌ی پژوهشی حکت و فلسفه ایران، از صاحب‌نظران حوزه فلسفه می‌باشد که کتاب «فلسفه تاریخ» او مورد توجه علاقه‌مندان این حوزه می‌باشد. بر آن شدیم تا به پژوهشگاه علوم انسانی و مطالعات فرهنگی برویم تا با ایشان گفت‌وگویی داشته باشیم. از نکات مورد توجه در حین گفت‌وگو چهره علمی و متواضع و احساس تعلق شدید ایشان به این مرز و بوم بود. اندکی از این احساس تعلق در متن گفت‌و گو انعکاس یافته است.

لطفاً نظر خود را در سابقه نگاه انسان به تاریخ بفرمایید.

تاریخ در یك نگاه كلی، به‌عنوان یك علم و با موضوع سرگذشت انسان‌ها، از قدمت بسیار طولانی‌ای برخوردار است. اسطوره‌های‌یونانی هم به نحوی بیان تاریخ است. یونانی‌ها به داستان‌ها و روایت‌هایی متوسل شدند تا بتوانند گذشت زمان را برای خودشان تبیین و تفسیر كنند.

از وقتی كه انسان توانسته نگارشی داشته باشد و تكلمی بكند، به حفظ و ضبط اعمال خودش و رخدادهای محیط دور و برش پرداخته است؛ ابتدا به صورت شفاهی و بعدها به شکل كتبی و نوشتاری. هر قومی خاطراتش را به صورت جمعی حفظ می‌كند. حتی بعضی از روان‌شناسان و روان‌كاوان از جمله كسانی كه شاگرد مكتب فروید هستند و یا آن‌هایی كه قائل به تفكرات یونگ هستند، این‌ها به یك ناخودآگاه قومی و كلی معتقد شده‌اند. البته فقط افراد یك جامعه نیستند كه نسبت به بعضی از گرایش‌های درونی و شخصی‌‌شان ناآگاه‌اند، بلكه در نزد یك قوم هم، خاطراتی به صورت جمعی خودآگاه یا ناخودآگاه حفظ می‌شود. مثلاً یک فرد ایرانی با مجموعه‌ی خاصی از خاطرات و یك فرد چینی با مجموعه‌ی خاطراتی دیگر زندگی می‌كنند.

نگاهی كه در گذشته نسبت به تاریخ و سرنوشت بوده است، چگونه ارزیابی می‌شود و این تلقی چه رابطه‌ای با مشیت در ادیان الهی داشته است؟

مسئله‌ی سرنوشت كه سنخیتی هم با مسئله‌ی مشیت در ادیان دارد، همیشه برای بشر تأمل‌برانگیز بوده و حتی می‌توان گفت كه تاریخ یك رابطه‌ی بسیار نزدیكی با دین دارد. چون در ادیان ابراهیمی، چه زندگی‌نامه‌ی مسیح مدنظر باشد، یا روایات تاریخی كه در قرآن آمده است، از این روایات و این بیاناتی كه راجع به گذشته باقی مانده، راهی و تدبیری برای ادامه‌ی حیات انسان جست‌وجو می‌شود؛ چرا كه این ویژگی، خصیصه‌ی سنن ابراهیمی است. مثلاً كتاب تورات از ابتدا تا انتها پر از مطالب تاریخی است؛ یا مثلاً روایاتی كه از زندگی حضرت مسیح گفته می‌شود، كه به نوعی تاریخ زندگی این پیامبر الهی محسوب می‌شود و همزمان تعلیمات او را هم در بردارد و در دل خود منعكس می‌كند. این نوع بیان مفاهیم به این معناست كه باید مسیح را به عنوان یك انسان برتر پذیرفت و به او اقتدا کرد و او را یك الگو و اسوه برای مسیحیان دانست.

اگر بخواهیم تاریخ را به نسبت فلسفه كه در یونان باستان به وجود آمده است بسنجیم، خواهیم دید كه قدمت تاریخ، به مراتب بیشتر از فلسفه است؛ چرا که شروع فلسفه قرن پنجم قبل از میلاد است؛ اما معلوم نیست اولین اسطوره‌های یونانی از كی مطرح شده‌اند. البته هومر در قرن نهم این مطالب را که با اعتقادات آن‌ها عجین بوده و با آن نوع خاصی از اعتقاداتی كه داشتند؛ سنخیت هم داشته جمع‌آوری كرده است. در اسطوره‌هایی از این دست، روایاتی وجود دارد که گفته می‌شود که قید زمانی ندارند و مشخص نیست که وقایع آنان مربوط به چه دوره‌هایی است؟ ولی در تاریخ‌هایی كه در یونان نوشته شده مثل جنگ‌های یونانیان با ایرانیان یا جنگ‌های دوره‌ی پِویكلس، زمان آن مشخص است.

در مورد یونان، نكته‌ی بسیار مهمی در تاریخ نوشته‌شده وجود دارد و آن، این است که در نمایشنامه‌های‌شان كه بیشتر جنبه‌ی تاریخی و اساطیری دارد، مسئله‌ی سرنوشت، به صورت مشخص و پررنگ مورد توجه قرار گرفته است. این سرنوشت كه عرض می‌كنم، كاملاً مفهومی یونانی است. این سرنوشت حیات خاكی انسان را فراتر از جهان مادی می‌داند. اگر به مفهوم سرگذشت دقت شود مشخص می‌شود که سرگذشت در نظر یونانیان، تابعی از سرنوشت به معنام عام آن یعنی آن چیزی كه به سر انسان می‌آید است. با این رویكرد سرگذشت، تابعی از سرنوشت است.

در‌داستان‌ها و اسطوره‌های یونانی، سرنوشت‌ها و تمام اسطوره‌ها گریزناپذیر است و نمی‌شود از آن فرار کرد. سرنوشت مطلق، نشان می‌دهد كه یونانیان موحد نیستند. این نشان می‌دهد كه برای آن‌ها، فقط سرنوشت به تاریخ معنا می‌دهد و در واقع به جریانی ورای این جهان اشاره می‌كند. یعنی یك چیزی هست كه دست ما نیست و محدود و مقید به این جهان خاكی نمی‌شود.

اگر این مفهوم را با مفهوم «مشیت» در ادیان توحیدی مقایسه كنیم، وجوه تشابه و افتراق زیادی بین سرنوشت و مشیت دیده می‌شود. در مشیت تعلیماتی به ما داده می‌شود كه اگر ما تابع آن تعلیمات باشیم، می‌توانیم سیر سالمی را طی کنیم و رستگار شویم؛ ولی پذیرش یا عدم پذیرش آن اجتناب‌ناپذیر نیست. در صورتی كه در سرنوشت یونانی، ادعا می‌شود که قهرمان در مقابل خداوند، مجازات می‌شود و حتی این عبارت كه خدایان از قهرمانان حسودی میكند و نمی‌گذارند كه آن‌ها قد علم كنند نیز مطرح شده است. در صورتی كه در ادیان توحیدی به طور كلی قضیه برعكس است، یعنی شخص نیكوكار جنبه‌ی تقدس پیدا می‌كند. رابطه‌ی تاریخ با دین خیلی روشن است، اصولاً فكر دینی، یك فكر تاریخی است. به طور مثال وقتی در قرآن از روز داوری و روز محاسبه‌ی اعمال عالمیان به عنوان روز موعود یاد می‌شود، می‌بینیم كه تعبیر «یوم‌الدین» یعنی «روز دین» به كار می‌رود.

در ادیان ابراهیمی یعنی سنت حضرت ابراهیم، چه زندگی‌نامة مسیح مدنظر باشد، یا روایاتی كه در قرآن از تاریخ آمده راهی و تدبیری برای ادامة حیات انسان جست‌وجو می‌شود.

آیا در این دیدگاه فلسفه با تاریخ هم مرتبط می‌شود و اصولاً فلسفه‌ی تاریخ به چه می‌پردازد؟ در مورد پیشینه‌ی فلسفه تاریخ هم اگر مطالبی به ذهنتان می‌رسد، بفرمایید.

تاریخ، روایت گذشته است، در صورتی كه فلسفه، از جنس تفكر است و اصول و احکام آن محدود به زمان نیست. تاریخ، سیری را برای ما بیان می‌کند. اما اینکه خود گذر زمان و سرنوشت انسان چیست و خود تاریخ چیست، از نظر فلسفی قابل طرح است. در نتیجه شاید اسطوره‌های ابتدایی یونان، نوعی پرداختن به فلسفه‌ی تاریخ باشد؛ یعنی آن‌ها با یك روایت تمثیلی، تاریخ را بیان می‌كردند. ولی اصطلاح «فلسفه‌ی تاریخ» از قرن هجدهم شكل گرفت. گویا اولین بار «ولتر» این اصطلاح را به كار برد. بعد از ولتر، مونتسكیو «روح‌القوانین» را نوشت. قرن هجدهم، عصر روشنگری است. فلسفه‌ی تاریخ در این برهه به این معناست كه سرنوشت، مبداء و معاد، علت و معلول وجود انسان، در همین جهان است. غربی‌ها به فلسفه‌ی تاریخ قائل‌اند، بدون اینكه الزاماً موضع دینی داشته باشند. یعنی علت غایی كنار گذاشته شده و دیگر كاری با غایت تاریخ ندارند. در سایر علوم هم كاری با غایت آن‌ها ندارند، فقط با علل كار دارند و علت وقایع را جست‌وجو می‌كنند. تصور می‌كنند با فلسفه‌ی تاریخ می‌توانند تاریخ را به صورت یك علم جدید درست كنند، یک علم تحصّلی جدید یعنی پوزیتیویسم. مونتسكیو در کتاب «ملاحظاتی درباره‌ی علل عظمت و انحطاط رومی‌ها» می‌خواهد نشان بدهد كه علت اینكه رومی‌ها در یك دوره‌ای پیشرفت كردند و در یك دوره‌ای انحطاط پیدا كردند، چه بوده است. برای این شكوفایی و برای این انحطاط، به دنبال علت است و نه غایت! در این فلسفه‌ی‌تاریخ، تاریخ را به علمی تبدیل می‌كند كه بر اساس علت و معلول تبیین می‌شود.

آنچه که مشخص است این است که فلسفه‌ی تاریخ غرب در عصر روشنگری اهمیت خاصی پیدا می‌کند، در مورد این عصر و  فیلسوفان مطرح آن توضیحاتی بفرمایید.به ویژه با فیلسوف‌هایی چون هگل. لطفاً در مورد این عصر توضیح بفرمایید.

در مقابل جریانی که عرض شد، عكس‌العمل مهمی به وجود آمد. در اوایل قرن هجدهم «ویكو»ی ایتالیایی نشان می‌دهد كه علی‌رغم نظر کانت، كل مسائل انسانی با ریاضیات حل نمی‌شود. مثلاً اینكه هر قوم، روحی دارد، گرایش‌های باطنی خاصی دارد، به چیزهایی علاقه دارد، اهداف مشخص دارد، اعتقادات و آرمان‌هایی دارد؛ این‌ها را علوم تجربی نمی‌تواند درک کند. با ریاضی نمی‌شود اهداف و ارزش‌ها را كسب كرد. در اواخر قرن هجدهم، یكی از كسانی كه به تاریخ توجه كرده و شاید مهم‌ترین فیلسوف تاریخ آن زمان هم باشد، «هِردِر» است. وی دوره‌ای شاگرد كانت بوده ولی با كانت مخالف است. چرا که معتقد است نمی‌توان با فیزیك نیوتن یا حتی با نظریه‌ی اخلاق كانت، در سرگذشت انسان و رخدادهای تاریخی، بحث کرد. هردر از اصلاحاتی كه فردریك دوم در آلمان رایج ساخته و با تقلید از انگلستان و فرانسه می‌خواست جامعه‌ی آلمانی را به یك جامعه‌ی منورالفكری انگلیسی و فرانسوی تبدیل كند، انتقاد می‌كند و می‌گوید این کارها، روحیات آلمانی‌ها را از بین می‌برد. چرا که آلمان معلول تاریخ خودش است و آنچه كه در جاهای دیگر رخ داده را نمی‌توان برای دیگری تجویز کرد. بالاخره هر قومی اوصافی دارد، حیاتی دارد، گذشته‌ای دارد. با این کار، در روح این قوم گسست پیدا می‌شود، انحطاط پیدا می‌شود، انحراف پیدا می‌شود، سعادت از بین می‌رود، مثل درختی كه اگر آن را جابه‌جا كنیم خشك خواهد شد.

در داستان‌ها و اسظوره‌های یونانی، سرنوشت گریزناپذیر است، تمام اسطوره‌ها این‌گونه است، یعنی نمی‌شود از آن فرار کرد؛ ولی خود این سرنوشت مطلق، نشان می‌دهد كه یونانیان موحد نیستند. این نشان می‌دهد كه برای آنها، سرنوشت به تاریخ معنا می‌دهد.

در نزد ویكو و هردر، علاوه بر ویژگی‌های قومی و گرایش‌های باطنی هر ملت، چیزی وجود دارد كه آن را جهت می‌دهد. برای آن‌ها تاریخ، جهت دارد، جهت عقلی دارد، این جهت عقلی، تاریخ را در نظر آنان به صورتی به مشیت نزدیك می‌كند.

وارث سنت ویكو و هردر، هگل است. برای هگل، در بین علوم مربوط به فلسفه، فلسفه‌ی تاریخ دارای اولویت بیشتری است. بر این اساس همه چیز در سیر زمان قابل طرح است و جهت تاریخ هم همان جهت اعمال ما انسان‌هاست؛ یعنی همان هدف را طی می‌كند. فلسفه‌ی هگل به طور كلی و فلسفه‌ی تاریخ او به طور ویژه، مبتنی بر تقابل دیالکتیکی است. بنابراین تفكر رابطه‌ی امور با همدیگر، همواره در حالت تقابلی به سر می‌برند؛ ولی همه چیر فقط به تقابل ختم شده نیست. اگر تقابل تنها باشد، دیگر پیشرفتی نیست. عامل دوم تعامل است. درست است كه این دو امر متقابل‌اند، ولی این تقابل‌شان در نهایت در جهت نوعی تعامل پیش می‌رود. البته یك جهت عقلی در این دو هست. در سنت هگلی كه البته قبل از هگل هم وجود داشته سه مرحله‌ی «وضع»، «موضع مقابل» و «وضع مُجامع» تعریف می‌شود؛ یعنی همان «تز»، «آنتی‌تز» و «سنتز». اگر فرض كنیم فقط تقابل باشد، هیچ وقت به «وضع مجامع» نمی‌رسیم. برای همین باید تعاملی بین «وضع مقابل» و «وضع»، وجود داشته باشد. اگر این تعامل نباشد، پیشرفت قابل بررسی نخواهد بود. سیر تاریخ در نگاه هگل، ارتفاع و جهت دارد، لذا می‌توان گفت که به شکل فنر است. مشکل نگاه هگل، در قسمت تقابل نیست، همیشه بین خیر و شر تقابل وجود داشته و البته بعد از این هم وجود خواهد داشت؛ اما رسیدن به «وضع مجامع» مشکل دارد. بین خیر و شر که مجامعت نیست. اگر «وضع» و «وضع مقابل» را سازش دادید، مصادره به مطلوب ظاهری کرده‌اید و هدف را گم کرده‌اید. خیلی از متفکرین که اتفاقاً جزو متفكران دینی هم بوده‌اند، این سازشکاری را قبول نکرده‌اند و با نظریه‌ی هگل مخالف هستند.

من متوجه شده‌ام که هگل در بعضی از قسمت‌های فلسفه‌ی تاریخش در کتاب «عقل در تاریخ» در تشریح تاریخ، ملاحظه‌کاری کرده است. این كار به آن دلیل انجام گرفته است ‌که در آلمانِ آن زمان هگل مورد توجه بزرگان بوده است. او با این ملاحظه‌كاری تاریخ، به یک نحو، یک «وضع مجامع» ساختگی درست کرده، و در عمل مصادره به مطلوب کرده و آن طوری که می‌خواسته «وضع مجامع» را بیان کرده است. هگل در كتاب «فلسفه‌ی روح» خود، خانواده را «وضع» در نظر می‌گیرد. دولت را «وضع مقابل» درنظر می‌گیرد. می‌گوید دولتی باید باشد که وقتی خانواده‌ها می‌خواهند با یکدیگر تعامل داشته باشند و زندگی کنند، حقوق هر خانواده را حفظ کند. این تبیین در آلمان آن زمان، عملکرد دولت پروس را تأیید می‌کند، یعنی دولت پروس حق خانواده و دولت را به نحو احسن حفظ کرده است و تعامل میان خانواده و دولت را برقرار ساخته است. آیا واقعاً دولت پروس این کار را کرده بود؟ این «وضع مجامع»، مطابق با میل افراد است و نه آن واقعیت اصلی.

البته من برای هگل ارزش قائل هستم و معتقدم که جوان‌های ما باید آن را بفهمند و بشناسند. اگر این‌گونه نباشد، آن وقت دیگران از ما سوءاستفاده می‌کنند ولی باید فلسفه‌ی تاریخ هگل را، فقط یک نظریه میان نظریه‌های دیگر دانست و نه بیشتر. چیزی که من از فلسفه‌ی هگل یاد گرفتم، عمیق نگاه کردن است. این فلسفه انسان را از سطحی‌نگری دور می‌کند. انسان را به تأمل وا می‌دارد؛ اما نتایجش را ما هرگز نمی‌پذیریم.

اگر تاریخ درست گفته شود و تنها به مجموعه‌ای از داستان‌ها یا رخدادها اکتفا نشود و جهت حرکتی رخدادها بیان شود، جهت معنایی رخدادها جست‌وجو شود، بهترین وسیله آموزش است تا به جوان‌های ما تفکر بدهد، تعمق بدهد. نه فقط عبرت ساده‌ای باشد، بلکه به ایشان قدرت بدهد.

بگذارید این‌گونه توضیح دهم. هگل چندین دوره در دانشگاه‌های مختلف، فلسفه‌ی تاریخ تدریس کرده است، در دانشگاه هایزنبرگ، در دانشگاه برلین و... ولی خودش کتاب مکتوبی به چاپ نرساند. کتاب «عقل در تاریخ» مجموعه‌ی دست‌نوشته‌های اوست و بیشتر هم از جزوه‌های شاگردانش است. ولی در ابتدای کلاس‌هایش شرح می‌داده است که اگر تاریخ یک امر گذشته است و هیچ‌گاه هم به عینه تکرار نمی‌شود! هر دوره‌ای حقیقت خودش را دارد، هر دوره می‌رود و دوره‌ی دیگر می‌آید، چرا تاریخ می‌نویسیم؟ هگل وقتی این مباحث را با جدیت درس می‌دهد، می‌گوید: اولاً زمان انقطاع ندارد، تاریخ ادامه دارد، ما به دنبال تاریخ خودمان هستیم. ما وقتی تاریخ می‌خوانیم در حقیقت به دنبال این هستیم كه فرهنگ خودمان را مرور ‌کنیم. در ثانی، رسیدن به این هدف بستگی به این دارد که شما تاریخ را چطوری بخوانید و چطوری ببینید؟ اگر درباره‌ی تاریخ فکر کنید، یعنی رخدادهایی که یکی بعد از دیگری آمده‌اند را شرح بدهید و درباره‌ی آن‌ها فکر کنید و رابطه‌ی آن رخدادها را با هم بفهمید؛ می‌شود فلسفه‌ی تاریخ. فلسفه‌ی تاریخ بیانگر فضای فرهنگی حاکم بر ذهن انسان است.

البته لازم نیست که ما هگلی باشیم تا به تاریخ اهمیت بدهیم، عقیده‌ی شخص من این است که اگر تاریخ درست درس داده شود، و اگر درست و به دور از گزینش‌های سلیقه‌ای گفته شود و تنها به مجموعه‌ای از داستان‌ها یا رخدادها اکتفا نشود، جهت حرکتی رخدادها بیان شود و جهت معنایی رخدادها جست‌وجو شود، بهترین وسیله‌ی آموزش است تا به جوان‌های ما هم فکر صحیح بدهد، هم راه درست فكر كردن را به آن‌ها آموزش بدهد و هم نگاه آن‌ها را عمیق‌نگر كند. در این صورت نه فقط عبرت ساده‌، بلکه به ایشان قدرت تحلیل كردن را هم خواهد داد. با این توصیف این آگاهی‌ها تبدیل می‌شود به یک قدرت. با وجود چنین آموزشی است كه جوان‌‌های ما قادر خواهند شد خودشان فکر کنند، خبر داشته باشند و منشاء اثر بشوند. مثلاً وقایع و حرف‌های دوره‌ی طاغوت باید به درستی بررسی شوند که آن‌ها چه بودند و چه شدند. ما حتی به صورت دروغین هم نباید باستان‌پرستی کنیم.

البته اشتباه نشود، من خودم ایرانیت را اصل می‌دانم، من خودم را صددرصد ایرانی می‌دانم و خودم را محصول ایران می‌دانم که در این آب و خاک ساخته شده‌ام و اشتباهات من مال این آب و خاک است. تاریخ ایران باستان، جزء تاریخ است و باید آن را خواند ولی بالیدن به گذشته، چیزی به ما نمی‌دهد. «گیرم پدر تو بود فاضل، از فضل پدر تو را چه حاصل؟!» اما اگر تأمل بکنیم، تفکر بکنیم، تاریخ را با فلسفه‌ی تاریخ در نظر بگیریم، خوب است.

در پایان با توجه به نقش تاریخ در انسان‌شناسی، اگر امکان دارد در مورد اهمیت مطالعه‌ی تاریخ برای شناخت خود، مطالبی بفرمایید.

من در شهر معینی در ایران به دنیا آمده‌ام. پدر و مادرم افراد خاصی بوده‌اند. اجدادم افراد خاصی بوده‌اند. من اگر بخواهم خودم را بشناسم باید دوره‌ی زندگی خودم را بشناسم. نمی‌توانم که در فضا سیر کنم و تصورات و تصویرهای عجیب و غریب از خودم بسازم، این‌ها که فایده ندارد. من همانی هستم که در این دوره زندگی کرده‌ام و این زندگی من را ساخته است. خود من، دوازده سال در سوربن درس خوانده‌ام، لیسانسیه‌ی اروپا هستم و همه‌ی درس‌های دانشگاه را آنجا خوانده‌ام. خانواده‌ی ما، بیشتر روحانی بوده‌اند؛ ولی پدرم آخوند نبوده. در حیاط خانه‌ی ما عزاداری بوده. خب، من همین هستم. اما از به کار بردن کلمات خارجی بدم می‌آید. ما باید شخصیت زبانمان را حفظ بکنیم. الان نزدیک چهل سال است که تدریس می‌کنم. بیست و سه کتاب نوشته‌ام؛ ولی هنوز آن چیزی که می‌خواستم نشده است، همه‌ی آن آرمان‌‌هایی که در ذهنم بوده است را نتوانسته‌ام تحقق ببخشم.

خب، اگر وجود ما نتیجه‌ی زندگی‌مان است، زندگی ما هم، نتیجه‌ی تاریخ است. ما اول که به دنیا می‌آییم، در فرهنگی به دنیا می‌آییم، با حرف‌های معینی به دنیا می‌آییم. شاید آن شیری که ما خورده‌ایم آنقدرها هم قوی نبوده. حتی اگر بگویم که من در غرب تحصیل کرده‌ام، درست است که غرب بر من اثر گذاشته است، ولی اثری که غرب بر روی من گذاشته، فرق دارد با اثری که غرب بر روی فرزندان خود غرب گذاشته است. اگر غرب به من چیزهایی یاد داده است، ولی عکس‌العمل‌های من با غربی‌ها فرق داشته است. خود این هم جزئی از سرنوشت من است. خود اینکه من آگاه می‌شوم که من غربی نیستم با اینکه آنجا درس خوانده‌ام.

من البته این را هم بگویم که من به تحصیل اعتقاد دارم، به درس خواندن اعتقاد دارم، اعتقاد به این دارم که فلسفه می‌تواند آموزش خیلی خوبی برای ما باشد و به این اعتقاد دارم که تاریخ اگر خوب تدریس بشود، می‌تواند آدم‌ساز باشد، می‌تواند قدرت بدهد، می‌تواند فهم بدهد.

درباره ما

مجله‌ی سوره نیز سرنوشتی پیوند خورده با سرنوشت انقلاب و فراز و فرودهای آن داشته است و او نیز تنها زمانی می‌تواند خود را از گرفتار شدن در دام زمانه برهاند و انقلاب اسلامی را همراهی کند که متوجه‌ی باطن و همگام با تحولاتی از جنس انقلاب باشد. تلاشمان این است که خود را از غفلت برهانیم، برای همین به دور از هرگونه توجیه‌ و تئوری‌پردازی برای توسعه‌ی تغافل،‌ می‌گوئیم که سوره «آیینه‌»ی ماست. از سوره همان برون تراود که در اوست. تلاشمان این است که به‌جای اصل گرفتن «ژورنالیسم حرفه‌ای»، یعنی مهارت در به‌کارگیری فنون، تحول باطنی و تعالی فکری را پیشه کنیم. نمی‌خواهیم خود را به تکنیسین سرعت، دقت و اثر فرو بکاهیم. کار حرفه‌ای بر مدار مُد می‌چرخد و مُد بر مدار ذائقه‌ی بشری و ذائقه بر مدار طبع ضعیف انسان و این سیر و حرکت، ناگزیر قهقرایی است.

بـيـشـتــر

نقد

شماره 87-86 مجله‌ فرهنگی تحلیلی سوره‌ اندیشه منتشر شد

شماره‌ جدید مجله سوره اندیشه نیز به‌مانند پنج‌شش شماره‌ اخیرش، موضوعی محوری دارد که کل مطالب مجله حول‌وحوش آن می‌چرخد. موضوع بیست‌ویکمین شماره‌ سوره‌ اندیشه، «نقد» است؛ موضوعی که شعار بیست‌ویکمین نمایشگاه مطبوعات نیز قرار گرفته است. نقد، موضوع مناقشه‌برانگیزی است که بسیاری از مجادلات سیاسی و فرهنگی ما، از روشن نبودن مفهوم آن ناشی می‌شود؛ تا جایی که منتقد را به جرم مفسده‌انگیزی‌اش خاموش می‌کنند. کار منتقد، حرف زدن است ولی نقد، منتظر شنیده شدن نیست. اینجا است که تفاوت منتقد با معترض و مخالف و مصلح و مفسد روشن می‌شود.

خبــر انـتـشــار شـمــاره 21

خرید

شماره 86
10000تومان
  • قیمت روی جلد
  • ارسال رایگان به سراسر نقاط کشور
  • زمان تحویل حداکثر 5 روز
شماره 84
10000تومان
  • قیمت روی جلد
  • ارسال رایگان به سراسر نقاط کشور
  • زمان تحویل حداکثر 5 روز
آرشیو شماره 50 تا 75
60000تومان
  • با احتساب 20% تخفیف
  • ارسال رایگان به سراسر نقاط کشور
  • زمان تحویل حداکثر 5 روز
خرید نسخه دیجیتال
4000تومان
  • با احتساب 60% تخفیف
  • دریافت از مارکتهای اندروید
  • همسان با نسخه چاپی