X

تجدید ساختار سرمایه‌داری جهانی و جامعه‌شناسی ایران پساصنعتی

 
تجدید ساختار سرمایه‌داری جهانی و جامعه‌شناسی ایران پساصنعتی
تمهیدی برای بررسی نسبت مدرنیته‌ی ایرانی و پست‌مدرنیته‌ی ایرانی
اشــــاره سرمایه‌داری جهانی در دوران متأخر یک تجدید ساختار اساسی در خود ایجاد کرده است. مشخصه‌ی ملموس دوران متأخر سرمایه‌داری، یا وضعیت پسامدرن، گسترش فناوری‌های اطلاعات و ابزارهایی چون اینترنت، موبایل و کلاً فضای سایبری و مجازی است. در این فضا که اطلاعات و دانش به‌‌مثابه اجزا و عناصر اصلی اقتصاد سرمایه‌داری هستند، شرایط و مناسبات جدیدی در جهان ایجاد شده است. جامعه‌ی پساصنعتی و جهان پساصنعتی جهان جدیدی است که نظم جدیدی را در جهان حاکم می‌کند. این نظم وضعیت جدیدی را در جامعه‌ی ایرانی و در نسبت آن با جهان پدید آورده است. این نسبت بسیار متمایز از وضع قبلی ما نسبت به سرمایه‌داری است؛ گرچه ما در نسبت‌سنجی و شناخت وضع ایران پیش از سرمایه‌داری متأخر هم چندان تأمل جدی‌ای نکرده‌ایم. باید دید جامعه‌ی ایران از حیث جامعه‌ی صنعتی شدن و فرایند قرارگرفتن در جامعه پساصنعتی، چه مسیری را طی کرده‌ و اکنون در چه وضعی است؛ جامعه‌شناسی ایران پساصنعتی تمهیدی است برای سنجش نسبت بین «مدرنیتهی ایرانی» و «پسامدرنیته‌ی ایرانی» و این تمهیدی است برای فهم سیاست‌گذاری در ایران.

  تجدیدساختار سرمایه‌داری در دوران متأخر

تجدیدساختار سرمایه‌داری، در قالب آنچه ماركس تابع‌سازی واقعی كار در چارچوب سرمایه می‌نامید و بر اساس آن جهانی‌شدن بازار را نوید می‌داد، به دگرگونی بنیادین مفهوم و ماهیت قدرت انجامیده است.سرمایه‌داری جدید با عناوین گوناگونی شناخته شده است، كه هر یك حاوی بار ارزشی و هنجاری ناشی از زاویه‌ی دید متفكران است؛ از جمله «سرمایه‌داری متأخر» (مندل و جیمسون)، «پسامدرن» (بودریار، پوستر، لیوتار، نگری و هارت)، «جامعه‌ی پساصنعتی» (آلن تورن و دانیل بل)، «اقتصاد اطلاعاتی» (مارك پورات )، «موج سوم» (تافلر)، «اقتصاد دانایی‌محور» (فریتز مك هالوپ )، «سرمایه‌داری دیجیتالی» (دان شیلر) ، «جامعه‌ی شبكه‌ای» و «شیوه‌ی توسعه‌ی اطلاعاتی» (كاستلز)، «امپراتوری» (نگری و هارت)، «پان‌كپیتالیسم» (تهرانیان)، «تخصصی‌سازی انعطاف‌پذیر» (میشل ‌پیور، چارلز سیبل و لری هرش هورن)، «انباشت منعطف» (هاروی)، «جامعه‌ی سیمی» (جیمز مارتین )، و «جامعه‌ی كنترلی جهانی» (نگری و هارت).

دیجیتالی‌شدن شبكه‌های ارتباطی كه با اختراع ریزتراشه در سال 1971 امكان‌پذیر شد، تكنولوژی نوینی را حاصل كرده كه با تكنولوژی‌های پیشاصنعتی و صنعتی مدرن تفاوت دارد. با شروع این دیجیتالی شدن، انقلاب اطلاعاتی شتاب گرفته است. احتمالاً كولین كلارك نخستین اقتصاددانی است كه در سال 1940 به گذار درازمدت از كشاورزی به صنعت و خدمات پی برد. دانیل بل با تشخیص فرارسیدن جامعه‌ی پساصنعتی، از نوعی انتقال بنیادین از تولید كالا به تولید دانش سخن گفت. مارك پورات در رساله‌ی دكترای خود در دانشگاه آكسفورد (1977)، این تحول را از نظر آماری تبیین كرده و مدعی شد كه در سال 1957 اقتصاد ایالات‌متحده «اطلاعاتی» شده است. فریتز مكلوپ (1980) در اثر سه‌جلدی خود، بر تولید و توزیع دانش به منزله‌ی عاملی كلیدی در درك اقتصاد جدید متمركز شد. آلوین و هایدی تافلر در كتاب‌های سه‌گانه‌ی خود، این ایده‌ها را عامه‌فهم كرده و از سه موج عمده در تاریخ بشری یاد كرده‌اند (كشاورزی، توسعه‌ی صنعت و انتقال به اطلاعات به عنوان عنصر اصلی تولید). دیوید هاروی از ورود سرمایه‌داری به مرحله‌ی جدید «انباشت منعطف» و «تولید بی‌درنگ» یاد كرد و فشردگی فضا-زمان به عنوان نوعی عنصر روساختاری تابع این تحول تولید را تشخیص داد. وی هم‌چنین از وجود «كانون متمركز» تصمیم‌گیری استراتژیك و عملیات «غیرمتمركز» شركت‌های جهانی خبر داد. ارنست مندل و فردریك جیمسون، با دوره‌بندی تاریخ تكامل سرمایه‌داری در قالب سه مرحله‌ی سرمایه‌داری بازاری، سرمایه‌داری انحصاری و سرمایه‌داری متأخر، از غلبه‌ی شركت‌های چندملیتی، جهانی‌شدن بازارها و كار، مصرف انبوه و گسترش فضا برای جریان‌های چندملیتی و سیال در مرحله‌ی سوم سرمایه‌داری سخن گفتند. مانوئل كاستلز نیز با بررسی بسیاری از ابعاد اقتصادی، اجتماعی و سیاسی جامعه‌ی شبكه‌ای عصر اطلاعات، آثار و پیامدهای تجدیدساختار سرمایه‌داری برای جنبش‌های اجتماعی جدید، قدرت و دولت را برشمرد.

 مفاهیم ناظر به انقلاب اطلاعاتی، به شكل‌گیری «امر پسامدرن» اشاره دارند. نظریه‌پردازان وضعیت پسامدرن، از جمله ژان فرانسوا لیوتار، ژان بودریار و جیانّی واتیمو، تلویحاً یا تصریحاً مدعیات مربوط به به وقوع دگرگونی‌های بنیادین در جامعه‌ی معاصر را بر تحلیل‌های جامعه‌شناسان آینده‌پژوهشی چون دانیل بل استوار كردند. در واقع، محتوای اصلی و مشترك نظریه‌های اجتماعی پسامدرن این است كه كامپیوترها، ارتباطات راه‌دور و سایر تكنولوژی‌های برتر نوین، عناصر حیاتی‌ای اند كه دوران ما را از دوران عمدتاً صنعتی پیشین متمایز می‌سازند. نظریه‌پردازان پسامدرن، بر پایه‌ی این تشخیص‌های جامعه‌شناختی، پیامدهای معرفت‌شناختی، فلسفی، سیاسی و زیبایی‌شناختی تحولات معاصر را بررسی كردند.

 نظریه‌ی پسامدرن، همچون جامعه‌شناسی پساصنعتی، قائل به این است كه تكنولوژی‌های اطلاعاتی نوین، سرآغاز عصر تاریخی بی‌سابقه‌ای است. نظریه‌ی پسامدرن، جانور چندپیكره و چندسری است كه در پس نگرش‌های بعضاً یأس‌آمیزی كه در مواجهه با سرمایه‌داری متأخر ارایه داده، به نقد و خروج از آن نیز اندیشیده است. به‌ویژه، می‌توان به شاخه‌ای از فلسفه‌ی رادیكال فرانسوی اشاره كرد كه با ارائه‌ی آمیزه‌ای از ماركسیسم و پسامدرنیسم، پروژه‌ی تخریب سویه‌های تاریك تجدیدساختار سرمایه‌داری را در پیش گرفته و امكان تحقق شكل جدیدی از دموكراسی را نوید داده است.

 در سال‌های اخیر از نوعی دگرگونی در منطق جامعه‌ی ‌شبکه‌ای یا جامعه‌ی ‌پساصنعتی یاد شده است؛ تحت عنوان فرارسیدن «جامعه‌ی ‌شبکه‌ای دوم»؛ چیزی شبیه گسست در گسست. اما این تحول را از لحاظ اجتماعی نمی‌توان بنیادین تلقی کرد. شکل‌گیری جامعه‌ی ‌شبکه‌ای دوم در واقع تحولی است در دل جامعه‌ی ‌پساصنعتی.

جامعه‌ی ‌ایرانی در سال‌های اخیر دست‌خوش دگرگونی‌های ساختاری قابل توجهی شده است. این دگرگونی‌ها سیاست‌گذاری کلان در حوزه‌های مدیریت شهری-اداری، سازمان‌دهی مناسبات دولت-جامعه و مدیریت مناسبات تجاری، امنیتی، قضایی، آموزشی، بانکی و فرهنگی را متأثر ساخته است. سندی چون قانون برنامه‌ی ‌پنجم توسعه در راستای وصول به جامعه‌ی ‌دانایی‌محور، تأمین زیرساخت اطلاعاتی را در اولویت قرار داده و تمامی نهادها را به این منظور مکلف ساخته است. در این مقاله‌ی ‌مقدماتی پس از بازخوانی نظریه‌ی ‌جامعه‌ی ‌پساصنعتی، به‌طور مختصر به اقتصاد سیاسی ایران پساصنعتی، جامعه‌شناسی ایران پساصنعتی و نحوه‌ی ‌مواجهه‌ی ‌سیاست‌گذاری ایرانی با الزامات ساختاری جامعه‌ی ‌پساصنعتی می‌پردازیم.

  فرا رسیدن جامعه‌ی پساصنعتی

بخش عمده‌ای از تحلیل‌های مربوط به تجدیدساختار سرمایه‌داری، بر تحلیل جامعه‌شناسانه‌ی ابعاد مختلف تكنولوژی، علم، تولید و نیروهای اجتماعی اتكا دارد. یكی از این رهیافت‌های جامعه‌شناختی، عبور معاصر را با مفهوم ظهور جامعه‌ی پساصنعتی مورد بررسی قرار می‌دهد. این نگرش بر خیل كثیری از رهیافت‌های پسامدرن، نئولیبرال و انتقادی اثر گذاشته است. در اینجا ابتدا پس از شرح زوایای مختلف رهیافت پساصنعت‌گرا، به استمرار آن در سنت پسامدرن می‌پردازیم و در خلال آن به برخی از زوایای تجدید ساختار سرمایه‌داری می‌پردازیم.

 دانیل بل جامعه‌شناس امریكایی و مؤلف كتاب مشهور «پایان ایدئولوژی» (1960)، در كتابی به نام «فرا رسیدن جامعه‌ی پساصنعتی: جسارتی در پیش‌بینی اجتماعی»[1]، ابعاد اجتماعی و تكنولوژیك دگرگونی ساختاری سرمایه‌داری را بررسی كرده است. البته وی نه مبدع اصطلاح «پساصنعتی» است و نه مبدع ایده‌ی جامعه‌ی پساصنعتی. با این‌حال، كتاب وی، مشهورت