X

ناز و نیاز پژوهشی

 
ناز و نیاز پژوهشی
ناکارآمدی علم و احساس بی‌نیازی نسبت به پژوهش
اشــــاره درباره‌ی اینکه علوم انسانی باید به کار اداره‌ی امور بیاید زیاد شنیده‌ایم و تأکید بر کاربردی کردن و کاربردی شدن و کاربردی بودن علم نیز بسیار است، گویا انقطاع علم از امور دیگر، ناشی از غفلت و بی‌توجهی و کوتاهی افراد است و با اراده، تصمیم و برنامه‌ریزی و سیاست‌گذاری می‌توان مسئله را حل کرد. ما کم‌تر درباره‌ی این اندیشیده‌ایم که آیا کاربردی نبودن علم در ایران اتفاقی و تصادفی است؟ و کم‌تر به بنیان‌های اینکه چرا علم در جامعه‌ی ما کاربردی نیست فکر کرده‌ایم. اگر بتوانیم این پرسش را که «چرا علوم انسانی ارتباطی با اداره‌ی امور ندارد؟»، از یک پرسش اخلاقی، روان‌شناختی، جامعه‌شناختی، مدیریتی و سیاست‌گذارانه، تبدیل به یک پرسش فلسفی سازیم، آنگاه می‌توان به حل یا انحلال مسئله امیدوار بود.

  مشهور آن است که علم در کشور ما ناکارآمد است. این ناکارآمدی علم چگونه قابل تحلیل است؟

وقتی درباره‌ی کارآمدی و ناکارآمدی علم سخن می‌گوییم باید توجه کنیم که بحث، سطوح متفاوتی می‌تواند داشته باشد، گاه با نگرشی فلسفی پیرامون بنیان‌های نظری کارآمدی و ناکارآمدی سخن می‌گوییم و گاه با فهمی مدیریتی و سیاست‌گذارانه، به علل ناکارآمدی و راه‌حل‌ها می‌اندیشیم.

اگر از بنیان‌های نظری آغاز کنیم، شاید بحث بنیادی‌تر این باشد که اساساً «پرسش کارآمدی» چه جنس پرسشی است و در چه شرایطی مطرح شده است. طرح مسئله‌‌ی کارآمدی برای علم را نباید یک امر بدیهی و همیشگی تصور کرد، بلکه باید توجه داشت که این مسئله برخاسته از نگرشی خاص به علم در دوره‌ی جدید است. در دوره‌های متعدد در طول تاریخ انسان‌ها به آموختن علم مبادرت می‌ورزیده‌اند بی‌آنکه فراتر از فهمیدن، در جست‌وجوی فایده‌ای برای علم باشند. یعنی «دانستن» خود هدف مقدسی بوده است. سخن در درستی یا نادرستی چنین نگرشی نیست؛ بلکه مقصود آن است که طرح مسئله‌ی کارآمدی علم طرح بحثی مخصوص به دوره‌ی خاصی از تاریخ است و انسان همیشه علم را اینگونه نمی‌دیده است که ضرورت داشته باشد درباره‌ی کارآمدی یا ناکارآمدی آن سخن بگوید. ممکن است ما با نگرش کنونی به علم در آن دوره‌های تاریخی دریابیم که علم آن‌ها فوایدی برای امور فردی، اجتماعی، اقتصادی، فرهنگی، نظامی و... داشته یا نداشته است، اما مهم این است که خود آن‌ها اساساً ضرورت نمی‌دیدند چنین نگاهی به علم داشته‌ باشند. اگر در فلسفه، عمیق می‌شده‌اند یا درباره‌ی ستاره‌ها و افلاک به یادگیری می‌پرداخته‌اند، هدفی جز دانستن را که خود ارزشمند بوده است، دنبال نمی‌کرده‌اند. دانستن در پرتو فهم و دریافتی از انسان، جهان و سعادت می‌تواند اتفاق بیفتد. البته در همان عالم نیز علم و علم‌آموزی می‌تواند انواعی داشته باشد؛ مثلاً در دوره‌هایی علم‌آموزی کسانی که از نظر تعالی و کمال نفسانی و اخلاقی بهره‌ای از علم خود نمی‌برده‌اند تقبیح می‌شده است. با این تعبیر در سنت علمی ما ضرورت نداشت که به علم نگاه ابزاری ـ‌به معنای رایج آن‌ـ شود. ولی در معنای موسع ابزار، علم می‌توانست نه‌تنها برای پیشرفت بشر که برای تعالی و رشد فهم او نیز موثر واقع شود. به همین جهت است که صرف دانستن بسیاری مطالب، بخشی از زندگی آن‌ها شده بود.

 

  نگرش کارکردگرایانه به علم با چه ویژگی‌هایی همراه است؟

نگرش فعلی به علم با برخی خصوصیات دیگر مرتبط است؛ به‌عنوان مثال نگرش تکنولوژیک به علم در کنار نگرش سودانگارانه قرارگرفته است و با نگاه تجربی در علم همراه شده است. این خصوصیات مختلفی است که در کنار یکدیگر قرار گرفته و جهان علمی کنونی را شکل داده است که در آن ما درباره‌‌ی کارآمدی یا ناکارآمدی علم سخن می‌گوییم. در اینجا قصد قضاوت ارزشی نداریم و صرفاً تلاش می‌کنیم تا موضوع مورد بحث خود را به صورت عمیق و جامع بفهمیم. در جوامعی مثل جامعه‌ی خود می‌بینیم که مسبوق به نگرش پیش‌گفته درباره‌ی علم، در درون علم از نگرش تجربی فاصله وجود دارد و بیش‌تر روش‌های عقلی‌تر که معطوف به مباحث کلی‌تر است دیده می‌شود. در کنار آن می‌بینیم که هنوز هم نگرش سودانگارانه در همه‌جا جاری نیست و مردم با بسیاری از ارزش‌ها و امور و آداب و سنن زیست می‌کنند بدون آنکه سود یا زیان آن برایشان مطرح باشد. اما با غلبه‌ی نگاه سودانگارانه در میان برخی اندیشمندان ما، توجه به بهره‌‌وری اقتصادی رعایت اخلاق دینی، یا آثار اجتماعی آداب و اعتقادات دینی یا تأثیر ماه رمضان و محرم در کاهش جرم و امثال آن، و یا تأثیر مثبت و منفی ایستادگی بر آرمان‌ها در روابط بین‌الملل بر منافع ملی و یا هزینه‌ـ‌فایده درباره‌ی عزت ملی و... غلبه پیدا کرده است و این نگاهی خاص است که در تاریخ ما سابقه‌ای نداشته است.

 

  آیا می‌توان از صحبت‌های شما چنین نتیجه گرفت که ما باید کارآمدگرایی در نگاه به علم را کنار بگذاریم؟

آنچه گفته شد درباره‌ی جایگاه و شأن علم در عالمی دیگر بود. نمی‌توان به‌سادگی احکام آن عالم را بر شرایط فعلی تطبیق داد. باید دقت کنیم که آنچه امروز در جامعه به نام علم و علم‌خواهی مطرح است، نحوی مهارت‌ برای تکنولوژی است و در مورد تکنولوژی نمی‌توان انتظار کارآمدی را انتظاری نابجا دانست. اکنون بیش از آنکه ما با علم روبه‌رو باشیم، با مهارت‌هایی که به تکنولوژی می‌انجامد مواجه‌ایم. منطقی است که در نظام آموزشی فعلی باید در جست‌وجوی کارآمدی و بهره‌ی اقتصادی بود. اما پرسش این است که آیا مبتنی بر همین رویه‌ی پذیرفته‌شده، علم در جامعه‌ی ما کارآمدی لازم را دارد؟ بنابراین اگر بگوییم فلسفه برای کارآمدی است سخن نادرستی است اما اینکه اکنون در وضع فعلی فلسفه باید کارآمدی داشته باشد سخن نادرستی نیست. بنابراین می‌توانیم بپرسیم چرا علم در جامعه‌ی ما حتی همان کارآمدی تکنولوژیک را ندارد.

 

  آیا لازم نیست که ابتدا دریابیم کارآمدی مطلوب ما به چه معنایی است؟

درست است که ما باید معنایی از کارآمدی را که متناسب وضع جامعه‌ی ما است را طرح کنیم، اما مسئله‌ی اصلی این است که مگر ما می‌توانیم آن کارآمدی را به‌دست آوریم؟ یعنی کارآمدی نه با معنای رایج و نه با معانی دیگر حاصل نیست. وضع فعلی علم در کشور ما به‌گونه‌ای است که کارآمدی به هیچ‌یک از این معانی را نتیجه نمی‌دهد.

 

  اگر بخواهیم از علل ناکارآمدی علم در جامعه‌ی خود صحبت کنیم، به چه مواردی می‌توان اشاره کرد؟

یکی از مهم‌ترین خصوصیات وضعیت فعلی علم آن است که ما تصور می‌کنیم برای کارآمدی تکنولوژیک صرف، دانستن مطالب کفایت می‌کند و بر همین اساس فضای آموزشی ما در عموم مراکز و دانشگاه‌ها، فضای انتقال اطلاعات است. حال آنکه مهارت رکن کارآمدی علم است، حتی در رشته‌ای مثل فلسفه، لازم است که دانشجو بیش از آنکه مطالب فلسفی می‌آموزد، مهارت فلسفه‌ورزی و استفاده از مطالب را بیاموزد. افراد اطلاعات را می‌آموزند تا به دیگران بیاموزانند و هیچ‌وقت این اطلاعات قرار نیست مورد استفاده قرار بگیرد. این وضع به شکلی است که اساساً آموزش اصل پنداشته شده است و پژوهش ـ‌که می‌تواند کارآمدی علم را میسر کند‌ـ بی‌اهمیت و کم‌ارزش تلقی می‌شود؛ هیئت علمی آموزشی با ارزش‌تر از هیئت علمی پژوهشی است و دکترای پژوهش‌محور یک رتبه پایین‌تر از دکترای آموزش‌محور تلقی می‌شود.

البته آنجا که تلاشی برای به‌ کار گرفته شدن اطلاعات صورت می‌گیرد نیز مشکلات جدی‌تری ظاهر می‌شود. در تلاشی که در پژوهشگاه علوم انسانی و مطالعات فرهنگی برای دانشجویان دکتری پژوهشی صورت گرفت تجربه‌ی بسیار دلالت‌آمیزی به دست آمد. برنامه‌ریزی به این شکل بود که دانشجویان مقطع دکتری به جای اینکه یک مسئله‌ی فرضی را به‌عنوان رساله انتخاب کنند، به یک مسئله‌ی واقعی مربوط به دستگاه‌ها بپردازند و دوران سه یا چهار ساله‌ی رساله را بر روی یکی از این مسائل، پژوهش کنند که نهایتاً بتوانند از نتایج آن پژوهش استفاده کنند؛ یعنی از ابتدا مقصد و محل استفاده‌ی رساله مشخص شود. در مراجعه‌ای که به دستگاه‌های مختلف صورت گرفت، نتیجه‌ی بسیار جالب و دلالت‌آمیزی به دست آمد. تقریباً پاسخ همه این بود که