X

اصل چهار و مدل آمریکایی توسعه در ایران

اصل چهار و مدل آمریکایی توسعه در ایران -
امتياز: 2.0 از 5 - رای دهندگان: 1 نفر
 
تغییر نظام اجتماعی روستایی به نظام شهری در ایران در طی فرایند توسعه
تغییر نظام اجتماعی روستایی به نظام شهری در ایران در طی فرایند توسعه
اشــــاره مهم‌ترین تغییر اجتماعی توسعه، گذار از صورت زندگی روستایی به زندگی شهری است. مدرنیته، یعنی شهری شدن؛ شهر و همه‌ی مناسباتش و اقتضائاتش. سادگی و صفای روستایی سنت، جای خود را به انسان بورژوا و پیچیدگی‌های شهری می‌دهد. جهان سوم قبل از توسعه، چهره‌ای روستایی و بعد از توسعه چهره‌ای شهری یافته است؛ عالم روستایی سنت، جای خود را به جهان مدرن می‌دهد. فارغ از ارزیابی موفقیت یا عدم‌موفقیت برنامه‌های توسعه در ایران در ابعاد فنی، مدیریتی و اقتصادی، توسعه نظام اجتماعی روستایی ما را به یک نظام شهری جدید تغییر داد؛ تفاوت آنقدر بود، که دو نسل پیش از ما در جهان سنت می‌زیستند و ما یکسره در نظامی مدرن.

  اصل چهار، توسعه و نظام اجتماعی در ایران

ترومن برای اولین بار در نطقی که در ژانویه 1949، موضوع کمک‌های فنی آمریکا را به دولی که از نظر اقتصادی توسعه نیافته‌اند، مطرح کرد؛ برنامه‌ی کمک‌های آمریکایی به نام «اصل چهار» ترومن مشهور گردید. در 24 ژوئن 1949، رئیس جمهوری آمریکا طی پیام خود به کنگره آمریکا اعلام کرد به‌منظور بالا بردن سطح زندگی مردم جهان حاضر است با کمک دول دیگر برنامه‌های وسیعی برای کمک‌های فنی طرح کند و نتیجه‌ی پیشرفت‌های صنعتی کشور خود را، که مهم‌ترین عامل بالا بردن سطح زندگی مردم آمریکا محسوب می‌شود، در اختیار جهانیان بگذارد و بدین‌وسیله سرمایه‌های خصوصی را برای به کار افتادن در کشورهایی که از نظر اقتصادی توسعه نیافته‌اند، تشویق کند.

وی گفت که فقر و موجود نبودن شرایط در سرزمین‌هایی مانند آفریقا، آسیا، شرق میانه و شرق دور بزرگ‌ترین دشمن صلح و امنیت جهان محسوب می‌گردند و اشکال بزرگی که اهالی این سرزمین‌ها با آن دست به گریبانند، فقدان پایه‌ی اقتصادی محکم است که گاهی آن‌ها را وادار می‌کند که تصور نمایند که از طریق دموکراسی و آزادی کاری از پیش نمی‌رود و به‌ناچار باید با اعمال زور سامانی به اوضاع اجتماعی و اقتصادی داد. ترومن تأکید کرد اگر قدرت خرید اهالی این کشورها تقویت پیدا کند، نتیجه‌ی آن عاید آمریکا خواهد گردید، زیرا آمار بازرگانی خارجی آمریکا نشان می‌دهد که داد و ستد آمریکا با ممالک صنعتی دنیا بیش‌تر از کشورهایی است که از کاروان ترقی عقب افتاده‌اند. پس از مذاکرات مفصل در کنگره درباره‌ی نحوه‌ی کمک‌های آمریکا، در تاریخ پنجم ژوئن 1950 قانون عمران بین‌المللی به تصویب کنگره‌ی آمریکا رسید و به‌منظور اجرای آن «اداره‌ی همکاری‌های فنی» در وزارت خارجه‌ی آمریکا تشکیل شد. نخستین قراردادی که بین آمریکا و یک دولت خارجی بنا بر قانون عمران بین المللی آمریکا امضا گردید، قرارداد نوزدهم اکتبر1950 با ایران -قرارداد 27 مهر ماه 1329 بین هنری گریدی و حاجی‌علی رزم‌آرا- بود (اسنادی از اصل چهار ترومن، 1382: 628 و 629).

متن سخنرانی ترومن،  اولاً نشان‌دهنده‌ی ماهیت اصل چهار می‌باشد و ثانیاً رابطه‌ی بین عواملی نظیر «قدرت خرید» و «صلح جهانی» را آشکار می‌سازد. قانون عمران بین‌المللی نیز تعبیری عام و کلی برای مدل آمریکایی توسعه است که «مصرف‌گرایی» را به‌عنوان راهبردی اساسی برای تسخیر جوامع گوناگون در دستور کار خود قرار داده است. تهاجمی که از مسیر اقتصاد آزاد و رقابتی و با شعار بهبودی اجتماعی-اقتصادی، تغییرات اجتماعی را بدون هیچ‌گونه ارتباطی با زمینه‌های اجتماعی، فرهنگی، تاریخی و آموزه‌های دینی، پی‌ریزی نهادی و سازمانی می‌نماید. سنت‌ستیزی با عناوینی نظیر تغییر و آزادی، عملاً زمینه‌ساز اسارت در فردگرایی و رقابت- به‌عنوان سازوکارهای نظم و تغییر اجتماعی- بوده است. قبل‌تر، اندیشمندان علوم اجتماعی گزاره‌های اصلی را برای نظام‌سازی جدید در غرب طراحی کرده بودند. مثلاً، آدام اسمیت در ثروت ملل تأکید داشت: «میل به بهتر کردن شرایط... از رحم مادر با ماست و هرگز تا لحظه‌ی مرگ رهایمان نخواهد کرد» (هیرشمن، 1391: 13).

 

  علوم اجتماعی و مدل آمریکایی توسعه در ایران

ایجاد تغییرات اجتماعی در ایران توسط بیگانگان بدون علوم اجتماعی ممکن نبوده است. اصلی‌ترین وظیفه‌ی علوم اجتماعی چگونگی کار کردن و استفاده از استعدادهای آدمی در مسیر «نفع به‌مثابه پارادایم» (هیرشمن، 1379: 38) جدید، در نهایت ظرافت و آزمودن تجارب گوناگون بوده است. نکته‌ی قابل تأمل، نقش‌آفرینی علوم اجتماعی در سیاست‌های توسعه‌ای می‌باشد، به گونه‌ای که «3/1 کمک‌های مالی که در فاصله‌ی سال‌های 1967 -1961 در امور فرهنگی بین‌المللی صرف شدند، به پیشبرد علوم اجتماعی و بهبود زندگی مردم در کشورهای مختلف اختصاص داشت» (همراز، 1381: 18 و19). به این ترتیب، نیمه‌ی مسلط علوم اجتماعی در غرب، اگر در همنوایی و همگرایی همه‌جانبه با منافع اقتصادی و قدرت سیاسی نباشد، حداقل اغلب در پیوستگی دقیق با آن است. رشد علوم اجتماعی در پیوند با قدرت استعماری شکل گرفته و از آن متأثر است. امروزه علوم اجتماعی و خاصتاً جامعه‌شناسی، بیش‌تر در پی مشروعیت‌بخشی به نظام‌های قدرت و سلطه‌ی موجود است و طبیعتاً آسیب‌های جامعه‌شناسی، به محیط‌های دانشگاهی کشورهای توسعه‌نیافته نیز سرایت کرده و بنا بر طبیعتِ غیربومی این دسته از علوم، در این کشورها، بیش از زادگاهشان از واقعیت دور افتاده است (فرهادی، 1388: 23 و 13). هدف‌گیری اصل چهار بر روستاها به‌عنوان کانون‌های «کار» و «تولید» و «همکاری» بود و توسعه را در چارچوب «مصرف» به‌عنوان هنجار اجتماعی و «رفاه» به‌مثابه‌ی ایدئولوژی سیاسی تعریف می‌کرد. در این مدلِ توسعه، کانون‌های مولد می‌بایست به کانون‌های مصرف تبدیل شوند و شهرهای مصرفی نماد توسعه‌یافتگی محسوب می‌گردند. «در طی دو دهه قبل از انقلاب اسلامی، چهار و نیم میلیون به نان‌آوران جامعه‌ی ما و ده میلیون به مصرف‌کنندگان کشور اضافه شده است (فرهادی، 1390: 16). از آنجا که هدف دکترین ترومن آن بود که «راه را بر هر انقلابی سد کند» (همراز، 1381: 27)، باید پرسید که چرا علوم اجتماعی در ایران، برنامه‌ریزی آمریکایی برای مقابله با هویت انقلابی و اسلامی در ایران را شناسایی نکرده است؟ تنها اثر تحقیقی که با عنوان «بررسی اهداف و عملکرد اصل چهار ترومن» در سال 1381، توسط مرکز اسناد و تاریخ دیپلماسی وزارت امور خارجه، انتشار یافت با عدم اقبال جامعه‌ی علمی کشور مواجه شد. این نشانه‌ی فقدان پرسش از چگونگی فعالیت استعمارگران در ایران می‌باشد؛ فعالیت‌های پیوسته‌ای که حدود دو دهه توسط آمریکا به‌صورت مستقیم و پس از آن توسط دولت شبه‌مدرن پهلوی با جدیت تمام دنبال می‌شد. «هیچ یک از کمک‌های آمریکا به ایران پس از جنگ جهانی دوم، همچون اصل چهار گسترده و طولانی مدت نبود و هیچ یک از طرح‌های آمریکا از چنین پراکندگی جغرافیایی، تعداد پرسنل و تنوع زمینه‌های فعالیت برخوردار نبودند» (همراز، 1381: 80). خانم همراز علی‌رغم دقت نظر نسبت به ماهیت استعماری اصل چهار ترومن و توجه به جهت‌گیری اصلی و کلان برنامه‌ریزی در آن دوران، عملکرد اصل چهار را ناموفق ارزیابی کرده‌اند و تداخل‌های برنامه‌ها و تفاوت سلیقه‌ها و بحث‌های داغ تصمیم‌گیران آمریکایی را به‌عنوان نشانه‌های عدم هماهنگی در اجرای موفقیت‌آمیز برنامه مطرح کرده‌اند. از نظر ایشان، پیچیدگی سازمان اداری مالی مرکز هدایت‌کننده‌ی کمک‌های اصل چهار و نیز تغییرات مکرر در سیاست کمک خارجی آمریکا که نتیجه‌ی تحولات سیاست جهانی بود، از کارآیی اکثر طرح‌ها کاست (همراز، 1381: 190). در حالی که تغییر برنامه‌های فوری و کوتاه‌مدت ترومن به طرح‌ها و کمک‌های بلند مدت آیزنهاور (همراز، 1381: 72)، نشانه‌ی رشد در طراحی و اجرای برنامه‌های آن‌ها می‌باشد